برگرفته شده از شماره 20 مجله ماها
در شرایط نامتعارف، یعنی در زمانی که دولتهای حاکم قواعد متمدن دمکراسی را زیر پا گذاشته و احزاب و گروهای مخالف خود را سرکوب، سانسور شدیدی بر مطبوعات اعمال و امکان نفس کشیدن به گروهها و احزاب سیاسی و دیگر اقشار سرکوب شده نمی دهند، دانشجویان آن کشور بعنوان وجدان بیدار جامعه قد علم کرده و در مبارزه برای دمکراسی ، حقوق بشر و طرح خواسته های اقشار مختلف مردم پیشگام می شوند. این مسئله مختص کشور ما نیست بلکه در همه کشورهایی که از نبود دمکراسی رنج می برند دیده شده و می شود. یکی از دلائلی که چنین امکانی را برای دانشجویان فراهم می کند این است که تجمع و مراوه بین دانشجویان آسان است، تعداد زیادی از دانشجویان در خوابگاهها و کلاسهای درسی با هم هستند، جوانند و سری نترس دارند و از طرف دیگر موقعیت آنها این امکان را برایشان فراهم می کند که با دانش و علم امروزی آشنا شده و در مقایسه جامعه خود با دیگر جوامع، مشکلات و نواقص را دیده و برای رفع آنها بکوشند. جنبش دانشجویی در کشور ما که دمکراسی و حقوق مدنی در آن از طرف حکومتها نادیده گرفته شده، سابقه مبارزاتی طولانی دارد و علیرغم همه تلاشهای حکومتی برای سرکوب جنبش دانشجویی اما این جنبش همچنان بعنوان نبض زنده جامعه به حیات خود ادامه می دهد.
حکومتها اما با توجه به این خصیصه جنبش دانشجویی و ترسی که از گسترده تر شدن آن دارند، تمام سعی خود را می کنند تا جنبش دانشجویی را ایزوله و آن را حداکثر به محدود دانشگاه محدود و از پیوند خوردن آن با جنبش های دیگر و مطالبات آنها و بعبارتی برقراری رابطه دانشجویان و جامعه ممانعت بعمل آورند تا راحتر آن را ایزوله و سرکوب کنند و از طرف دیگر با سرکوب و فشار به جنبش دانشجویی به دیگران می فهمانند که هزینه مبارزه زیاد است و بهتر است که خود را کنار نگه دارند. با جنبش زنان و نیروهای سیاسی هم همین برخورد می شود. فعالان و رهبران جنبش دانشجویی و دیگر جنبش ها در عوض برای کم کردن هزینه مبارزه و بالا بردن هزینه سرکوب برای حکومتیان بدرستی سعی می کنند که جنبش خود را به جنبش های اقشار مختلف اجتماعی پیوند زده و حرکت وسیعی برای دمکراسی و حقوق بشر و ایجاد یک جنبش عمومی و قوی حقوق مدنی و شهروندی ایجاد کنند.
آگاهی از این قواعد بازی برای گروههای اجتماعی مختلفی که از حقوق مدنی و شهروندی خود محروم هستند از جمله جامعه همجنسگرایان کشور بسیار مهم و ضروری است. اگر بپذیریم که بی تفاوتی نسبت به جنبش دانشجویی و دیگر جنبش های اجتماعی و عدم حمایت از آنها درست همان چیزی است که حکومتیان می خواهند آنوقت پیدا کردن راه صحیح کار چندان سختی نیست، اگر رهبران جنبش زنان و دانشجوایان یا شخصیتی مثل اکبر گنجی اعلام می کنند که ما نه تنها از دگراندیشان بلکه از " دگرباشان" هم حمایت می کنیم، این سخن باید در بین " دگر باشان" پژواک مناسبی بیابد. باید نشان دهیم که ما از این سخنان استقبال می کنیم ، سزاوار حمایت هستیم و قدر آن را می دانیم. بنابراین راه صحیح این است که به حمایت از جنبش ها برخاسته و در تقویت پایگاه اجتماعی اشان و گسترش حمایت مردمی از آنها تلاش شود. بخصوص گزوههایی همچون ما همجنسگرایان که خود سرکوب و از حقوق اجتماعی محروم هستیم نباید در این مناقشات بین قدرت و نیروهای خواهان آزادی و دمکراسی بی طرفی پیشه کنیم و سر خود کلاه بگذاریم یا خود را با این بهانه دلخوش کنیم که ما به سیاست کاری نداریم. تنها درگیر شدن فعال همه ما در مبارزه برای دمکراسی و تقویت حقوق مدنی و شهروندی است که راه را برای طرح وسیع مطالبات ما و دسترسی به حقوق امان تضمین می کند. و گرنه ما همچنان در حاشیه، بدون هیچ حق و حقوقی و پنهان در جامعه خواهیم ماند.
اما جنبش همجنسگرایان نباید خود را در جنبش های دیگر از جمله جنبش دانشجویی منحل کند بلکه باید هدفمند و آگاهانه با این جنبش و جنبش های دیگر پیوند بخورد و ضمن حفظ استقلال خود فعالانه در مبارزه شرکت کند. چگونه چنین چیزی عملی است؟
امروزه هزاران هزار دانشجوی همجنسگرا ( گی و لزبین) در دانشگاههای مختلف کشور درس می خوانند و بسیاری از آنها در خوابگاههای دانشجویی زندگی می کنند. موقعیت این دانشجویان همجنسگرا وظایف و مسئولیت هایی را بر دوش آنها گذاشته که در عین سخت بودن اما انجام این امر خطیر تنها از دست آنها بر می آید و بس؛ دانشجویان همجنسگرا از یک طرف باید نسبت به گروه صنفی خود ( جنبش دانشجویی)، خواسته ها و مبارزات آن احساس مسئولیت کنند و از طرف دیگر از روشنگری در مورد همجنسگرایی و کمک به جنبش همجنسگرایان هم نباید غافل بمانند. این دانشجویان میتوانند بعنوان حلقه واسط و رابط بین جنبش دانشجویی و جنبش همجنسگرایان عمل کنند. تنها همین دانشجویان هستند که چنین موقعیت و امکانی دارند و نباید از مسئولیت خود شانه خالی کنند چرا که این بخش کار از دست کسان دیگری بر نمی آید. بسیاری از این دانشجویان همجنسگرا از یک طرف به اینترنت و وسایل ارتباط جمعی همجنسگرایان دسترسی دارند و از طرف دیگر در دانشگاه خود در جریان اعتراضات، اعتصابات و دیگر تحرکات دانشجویان فعال قرار دارند.
حال اگر داشجویان گی بتوانند بطور وسیعی دست به وبلاگ سازی زده ( خیلی از آنها هم اکنون هم وبلاگ دارند) و در وبلاگ های خود در کنار طرح مسائل همجنسگرایان در جامعه و روشنگری در باره مسائل جنسی، موضوع مسائل جنبش داشجویی بخصوص در حوزه دانشگاه خودشان و همینطور مباحث مطروحه بین دانشجویان، خواسته های آنها، اخبار اعتراضات و تحصن ها و ... را منتشر کنند. این دانشجویان قادرند با چنین ابتکاری و دیگر ابتکارات شخصی مسائل و مبارزات جنبش دانشجویی را در کنار مسائل و مبارزات همجنسگرایان یکجا مطرح و در نتیجه با مخاطبانی از هر دو گروه رابطه برقرار کنند و آنها را با مسائل هر دو گروه آشنا و اهمیت وضرورت دفاع از همدیگر را در بین آنها ترویج کنند.
این دانشجویان همجنسگرا در عین حال میتوانند در جهت تماس و آشنایی بیشتر با دیگر دانشجویان همجنسگرا و همینطور غیر همجنسگرا به معرفی وبلاگ های آنان و.... بپردازند و در ادامه سعی کنند حلقه ای از آشنایی و دوستی با هم برقرار کرده طوری که بطور خصوصی و خارج از دنیای اینترنت هم بتوانند با هم ملاقات و در مورد مسائل مورد علاقه بحث و گفتگو کنند و در جهت شرکت فعال هر دو گروه در مبارزات صنفی و حقوق بشری بکوشند. موفقیت در چنین کاری به پیوند خوردن هر دو جنبش دانشجویی و جنبش همجنسگرایان کمک زیادی می کند. عرصه دیگر فعالیت این دانشجویان میتواند این باشد که با نوشتن مطالب و مقالاتی در مورد هر دو جنبش در نشریات دانشجویی و مجلات همجنسگرایان به آشنایی وسیعتر این دو گروه و نزدیکی مبارزات آنها یاری رسانند. یا با ایجاد لیست ایمیلی از خوانندگان خود ودیگر علاقمندان، در روزهای اعلام حرکات اعتراضی و تجمع بمناسبتهای مختلف، فوری به خبر رسانی پرداخته و افراد هر چه بیشتری را به شرکت در اعتراضات ترغیب کنند.
لزبین ها ( بخصوص لزبین های دانشجو) بسته به علاقمندی خود، علاوه بر فعالیت فوق میتوانند بعنوان حلقه رابط بین جنبش همجنسگرایان و جنبش زنان و فمینیستی کشور هم عمل نمایند و شکل فعالیت تقریبآ میتواند از همان نوع فوق باشد.
توجه و اهمیت دادن به اینگونه کارها بسیار ضروری است چرا که با زیر برف کردن سر خود که ما این چیزها را نمی بینیم یا علاقه ای به اینکارها نداریم، کاری از پیش نخواهد رفت و تنها به حکومتیان که خواهان کناره گیری مردم و سرکوب شدگان از مبارزه و ایزوله شدن فعالان حقوق بشری هستند، خدمت کرده ایم. هر انتخابی که تک تک ما می کنیم چه بخواهیم و چه نخواهیم در تقویت یک طرف معامله تآثیر دارد حتی اگر انتخابی نکرده و سکوت کنیم و بی طرفی پیشه نمائیم، باز این هم خود نوعی انتخاب است و تاثیرش در تقویت طرف ممخالف آزادی معلوم. پس بدون شرکت فعال همه ما بعنوان جزئی از ملت و بدون پیوند خوردن جنبش های مختلف اجتماعی با هم و غلبه بر تلاش حکومتیان برای ایزوله کردن هر گروه، جنبش وسیع دمکراسی خواهی در کشور شکل نخواهد گرفت و دمکراسی، حقوق بشر و حقوق شهروندی در کشور ما همچنان در محاق خواهد ماند. آه و ناله از بی حقوقی باید به عمل و کنش فعال برای غلبه بر موانع موجود رشد کند و گرنه جدی نبودن خود، خواسته ها و حقوق خود را ثابت کرده و غیر مستقیم بر بی عدالتی و نبود دمکراسی مهر تآئید زده ایم. سکوت ما بمعنای رضایت ما تلقی میشود. سکوت را باید شکست. آزادی آنگاه بدست می آید که از خواسته های خود شناختی صحیح داشته باشیم، خواسته ها و منافع خود را جدی بگیریم، موانع پیش راه را بشناسیم وبرای غلبه بر آنها بکوشیم،حاظر به پرداخت هزینه برای آزادی خود باشیم و آگاهانه، هدفمند و با برنامه حرکت کنیم. آنچه در این مقاله گفته شد را تعدادی از دوستان اگاه همین امروز به آنها عمل می کنند اما این حرکت باید وسیع و گسترده شود و نیروهای هر چه بیشتری وارد میدان شوند تا بتوان وزنه را به نفع آزادی و دمکراسی هر چه سنگین تر کرد.
Tuesday, 17 April 2007
جنبش همجنسگرایان ایران، هست یا نیست؟
برگرفته از شماره 19 مجله ماها
" به صرف گفتن و نوشتن در باره مفاهیم کرامت و خودگردانی، انسان ها صاحب کرامت و خودگردان نمی شوند."
اکبر گنجی
جنبش ( هر جنبشی) به معنای حرکت و تلاش آگاهانه برای رسیدن به اهداف معینی است. نفس جنبش بدان معنا و برای آن است که در شرایط مفروض ( حاظر) وضعیت ایده آل نیست و تغییراتی باید در عرصه های معینی صورت بگیرد تا جنبش مزبور و پایگاه اجتماعی آن به اهداف خود برسند. پس تغییر وضعیت موجود برای دست یابی به اهداف ضروری است. یک جنبش برای تغییر شرایط و ایجاد وضعیت مطلوب خود بوجود می آید.
جنبش همجنسگرایان جنبشی است برای رها سازی همجنسگرایان از بی حقوقی و تبعیضات قانونی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی. با این حساب جنبش همجنسگرایان بمعنای تلاش آگاهانه برای تغییر معادلات موجود نفی کننده حقوق همجنسگرایان، و حرکت بسمت دست یابی به حقوق شهروندی و مدنی برابر در همه عرصه های زندگی برای همجنسگرایان است.
اگر قانون حقوق اقلیتی را برسمیت نشناسد، چنبش آن اقلیت چاره ای جز این ندارد که برای دست یابی به حقوق خود تنها به مرزهای قانونی بسنده نکند و حق خود بداند که قانون شکنی کند. اگر چنین نبوده و نباشد جنبش ها در جهان هیچوقت به حقوق خود دست نمی یافتند. اعتراضات علنی، تظاهرات و تقویت صفوف نافرمانی مدنی باید بعنوان ابزارهایی برای حق خواهی در خود جنبش برسمیت شناخته شوند.
هر حرکت و تلاشی را نمی توان جنبش نامید. جنبش مختصات و تعریف خاص خود را دارد. جنبش همجنسگرایان زمانی زاده می شود که تعدادی فعالیتهای سازمان یافته گروهی / سازمانی بنمایندگی از قشر وسیع و به درجات متفاوت فعال یا صرفآ مصرف کننده اما عمیقآ خواستار تغییرات، پا بگیرند نه اینکه چند نفر محدود بطور ارادی و بدون پشتوانه حمایتی آن قشر وسیع ، بخواهند همه را به منزل مقصود برسانند.
حال چگونه میتوان فهمید که گروهها و سازمانهای متشکلی که خود را نماینده همجنسگرایان می دانند واقعآ نماینده این قشر هستند یا نه؟
برقرای ارتباطی سازمان یافته بین کسانی که خود را نماینده می دانند با پایگاه خود ( جامعه وسیع همجنسگرایان) مهمترین مسئله ای است که رهبران باید به آن توجه کنند. این ارتباط زمانی ایجاد می شود که آن قشر وسیع که پایگاه رهبران بحساب می آید، آمال، آرزوها، خواسته ها و تمنیات خود را در گفتار و رفتار رهبران منعکس شده ببیند. گفته های رهبران را حرف های دل خود بداند و در عین حال نسبت به سازمان های رهبری کننده احساس مسئولیت کند و در جهت تحقق آنها بکوشد. پس لازمه موفقیت یک جنبش این است که همه بار و کارها بر دوش رهبران نماند بلکه خود پایگاه ( جامعه همجنسگرایان) هم بایستی به مسئولیت خود عمل کنند.
اگر رهبران زحمت می کشند، نشریه و تشکیلات راه می اندازند، بخش وسیعی از وقت خود را صرف اینکار می کنند، چه بسا از بسیاری از مسائل شخصی و خصوصی خود می گذرند و همه را در راه منافع عمومی جنبش بکار می گیرند در عوض حق دارند توقعات خاصی هم از افراد پایگاه خود ( همجنسگرایان) داشته باشند. بعبارت دیگر احساس مسئولیت باید دوجانبه باشد و گرنه جنبش دلخواه شکل نخواهد گرفت.
با چند مثال منظور خود را روشن کنیم: زمانی که کنگره ملی آفریقا جنبش ضد آپارتاید در آفریقای جنوبی را رهبری می کرد؛ رهبر آن آقای نلسون ماندلا در زندان بود اما همین رهبر زندانی در تماس با کمیته رهبری کنگره ملی آفریقا، برای مقابله با رژیم آپارتاید بعضی اوقات اعلام تظاهرات یا اعتصاب عمومی می کرد و میلیونها نفر از سیاهپوستان ( پایگاه جنبش ضد آپارتاید) با جان و دل به اعلان های او پاسخ می دانند و در روز مقرر به خیابانها می آمدند یا دست از کار می کشیدند. همین امر به رهبران رژیم آپارتاید و همه دنیا ثابت می کرد که آقای ماندلا و کنگره ملی آفریقا براستی که نماینده جنبش ضد آپارتاید هستند و پایگاه او ( یعنی سیاهپوستان و دیگر افراد ضد آپارتاید براستی خواهان تحقق اهداف کنگره ملی آفریقا هستند و حاضرند برای آنها فداکاری کنند. نتیجه آن شد که در نهایت کنگره ملی آفریقا بر رژیم آپارتاید پیروز شد و اصلاح قوانین و ساختارها را شروع کرد.
نمونه ملموس دیگر تظاهرات میلیونی همجنسگرایان آمریکا به دعوت تعدادی از سازمانهای همجنسگرایان در
سالهای 1979، 1987 و سال 2000 بود. در این سه تاریخ سازمانهای رهبری کننده جنبش همجنسگرایان آمریکا برای نمایش قدرت و نیروی جنبش همجنسگرایان اعلام تظاهرات کردند و پایگاه آنان( جامعه همجنسگرایان) به فراخوان رهبران خود لبیک گفته در روز مقرر به خیابانها آمدند و قدرت و اراده خود را بنمایش گذاشتند. تظاهرات کارگران شرکت واحد در تهران و یا اعتراضات دانشجویی و یا اقوام مختلف در گوشه و کنار کشور نیز نمونه های دیگری از این باب هستند.
در چیزی که بنام جنبش همجنسگرایان ایران از آن یاد می شود چنین رابطه رهبری کننده و رهبری شونده غایب است. اشتباه نشود ما دنباله روی کورکورانه را تشویق نمی کنیم اما به سازماندهی و اهمیت ایفای نقش و وظایف در خور هر کدام ( رهبری کننده و رهبری شونده) باور داریم. برای مثال اگر امروز سازمان همجنسگرایان ایران( پی جی ال او) یا یکی از همین نشریات همجنسگرایان یک پرسشنامه تهیه و از خوانندگان خود بخواهند که به سئوالات مطروحه جواب دهند بجرآت میتوان گفت که بیش از 95 درصد افراد جوابی نخواهند داد. ( این را با دلیل و مدرک می گوئیم). این خود نشان از آن دارد که آن رابطه و حتی احترام متقابل شکل نگرفته است، حال چه برسد به اینکه دعوت به تظاهرات شود یا شرکت در یک حرکت اعتراضی جنبش های دیگر. بنابریان در برقراری ارتباط سازنده هر دو نیروی رهبری کننده و رهبری شونده بایستی به مسئولیت های خود عمل کنند.
داشتن چندین وبلاگ و نشریه لازمه یک جنبش است اما کافی نیست. آز آنجا که جنبش همجنسگرایان قصد پایان دادن به بیعدالتی در همه زمینه ها را دارد می بایست حضور خود را هم در تمام عرصه ها نشان دهد. این حضور عملی نخواهد شد مگر اینکه نیروهای هر چه بیشتری از همجنسگرایان در هر کجا که هستند و در هر عرصه کاری، اجتماعی و شهری که در آن زندگی میکنند آستین ها را بالا زده و با انواع روش ها نارضایتی خود را از این شرایط بی حقوقی محض علنی کنند. این یعنی تجلی خواسته ها و آمال جمعی ما در سطحی وسیع.
برای اولین بار در تاریخ ما است که هزاران هزار همجنسگرای ایرانی از طریق نشریات فعلی بصورت شبکه گسترده ای با هم در تماس هستند. این یک موفقیت بزرگی است.
اما جو حاکم بر نشریات این را تداعی می کند که اکثر مطلق خوانندگان صرفآ مصرف کننده هستند و خود کاری به چیزی ندارند. اگر اراده لازم برای تغییر شرایط در بخش وسیعی از همجنسگرایان از جمله مخاطبان نشریات فعلی شکل نگیرد میتوان گفت که به موفقیت حرکت فعلی هم چندان امیدی نمی توان داشت.چرا که اراده رهبران بتنهایی برای موفقیت کافی نیست.
تنها از طریق پشت کامپوتر نشستن و گفتن از مشکلات یا اعلامیه دادن، در عرصه واقعی کاری پیش نخواهد رفت . برای تحقق گفته ها، آرزوها ، افکار، آمال و خواسته ها باید از پشت کامپوتر بیرون آمد و در عمل کاری کرد. تجارب جنبش های همجنسگرایان جهان که به همه یا بخشی از حقوق خود دست یافته اند، پیش روی ماست. همه این جنبش ها زمانی در خیابان فوران کرده و به اعتراض مستقیم و علنی بر علیه بی حقوقی خود پرداخته اند. پس دست زدن به تظاهرات، نافرمانی مدنی و بروز علنی نارضایتی خود یکی از مهمترین ابزار رسیدن به حقوق جنبش همجنسگرایان است و ما همجنسگرایان ایران نباید خود را گول بزنیم که تنها با انتشار چند مجله و وبلاگ به حقوق مدنی خود خواهیم رسید. این فعالیتها باید به عرصعه عمل اعتراضی در خیابان هم کشیده شوند تا آنوقت جامعه و مسئولان را متوجه خود کنیم. و گرنه مسئولان ترجیح می دهند که ما در خانه بمانیم و پشت کامپوتر خود هر چه میخواهیم بگوئیم تا بعدآ با فشار یک دکمه حرفهایمان را سانسور و یا فیلتر کنند.
ما در همین مجله ماها (و دیگر نشریات همجنسگرایان هم ) بر اهمیت شکل گیری جنبش حقوق مدنی در کشور تآکید کرده ایم. این بدان معنا است که اقشار محروم از حقوق خود در جامعه ( زنان، کارگران، دانشجویان، اقلیت های قومی و مذهبی و جنسی) که امروزه بطور پراکنده و جدا از هم دست به اعتراضات محدود می زنند و از آنجا که هر قشر معترض از حمایت عملی دیگر اقشار بی حقوق محروم می ماند به پیروزی چندانی هم دست نمی یابد. پس لازمه عقب راندن مخالفان حقوق مدنی و شهروندی این است که لایه های مختلف ناراضی در جامعه بهم پیوسته و قدرت و اراده خود را در اعتراضات وسیع خیابانی بنمایش بگذارند. پس صادر کردن بیانیه و اطلاعیه در حمایت از حقوق دیگران مهم است اما مهمتر از آن حرکت عملی و شرکت در اعتراضات آن گروه مفروض است. اما منظور از این شرکت این نیست که مثلآ تنها چند نفر از همجنسگرایان به اعتراضات دانشجویان یا زنان ملحق شوند بلکه بایستی پایگاه رهبران ( یعنی جامعه وسیع همجنسگرایان به فراخوان رهبران خود لبیک گفته و بصورت وسیع و فعالی در اعتراضات شرکت کنند.
در اعتراضات اخیر دانشجویی هر چند همجنسگرایان دانشجو تا حدودی شرکت کردند اما سکوت " کمیسیون مشترک دفاع از حقوق اقلیت های جنسی در ایران" در رابطه با اعتراضات دانشجویی بهیچ وجه منطقی نبوده و نیست. اگر همزمان با شروع اعتراضات این کمیسیون اطلاعیه حمایتی منتشر و در آن از همجنسگرایان بخصوص دختر و پسران دانشجو درخواست می کرد که فعالانه در اعتراضات دانشجویی شرکت کنند و همجنسگرایان هم به این درخواست جواب مثبت می دانند آنوقت همه مشاهده می کردند که با صدور یک بیانیه از طرف رهبران فعالان حقوق جنسی، لایه جدیدی از دانشجویان به اعتراضات پیوسته و مسلمآ نسبت به آن علاقمند می شدند و از همین رهگذر توجه ها به اقلیت های جنسی و مسائل آنها زاده می شد. شاید عدم انتشار بیانیه از طرف کمیسیون به این خاطر باشد که چنین رابطه ای با پایگاه خود برقرار نکرده و اگر دعوت به شرکت در اعتراضات می کرد لبیکی نمی شنید. مسلمآ باز هم شاهد اعتراضات اقشار مختلف خواهیم بود و آینده ثابت خواهد کرد که همجنسگرایان و رهبران آنها تا چه اندازه در کسب حقوق مدنی و اجتماعی خود جدی هستند.
در شرایط ضعف دیگر جنبش های اجتماعی، تضمینی برای موفقیت جنبش همجنسگرایان وجود ندارد. تجارب جهانی به ما می آموزانند که در سایه پیشروی جنبش زنان، کارگران، دانشجویان و دیگر اقلیت ها است که جنبش همجنسگرایان هم فرصتی برای مطرح شدن می یابد. اما جنبش همجنسگرایان نباید تنها زائده جنبش ها ی دیگر شود بلکه با فعالیت عملی و تقویت صفوف خود میتواند و باید خود بعنوان یک جنبش عمده و مسئول در کنار دیگر جنبش ها قد علم کند. حمایت از مبارزات دیگر گروها و شرکت عملی در اعتراضات آنها راه را برای آموزش، کسب تجربه، رسیدن به پختگی لازم و هموار کردن شکل گرفتن جنبش مدنی - شهروندی تقویت می کند. ما همجنسگرایان میتوانیم و باید این وظیفه خود را بخوبی به پیش ببریم.
اکبر گنجی در پیام خود به مراسم بزرگداشت سیمین بهبهانی حرف های کاملآ درستی می زند؛ او می گوید " به صرف گفتن و نوشتن در باره مفاهیم کرامت و خودگردانی، انسان ها صاحب کرامت و خودگردان نمی شوند...... باور بدون عمل، باور نیست. نمی توان مدعی باور به ارزش ها و آرمان های انسانی شد، اما برای تحقق آنها قدمی به پیش برنداشت. باید در نظام اخلاقی - ارزشی مان جایگاه ویژه ای برای شجاعت، عشق و محبت باز کنیم...... خود اندیشه لزومآ در کسی ایجاد شجاعت نمی کند..... هیچ کس نمی تواند بجای ما بیندیشد، بجای ما رنج ببرد و بجای ما پیکار کند. .... دمکراسی و حقوق بشر به عاملان جسور و شجاع نیاز دارد. به افرادی که به ارزش های دمکراتیک باور دارند و باور خود را از طریق پیکار و مبارزه با ظلم و بیعدالتی نمایان می سازند."با همه آنچه گفته شد اینطور به نظر می رسد که جنبش همجنسگرایان ایران هم هست و هم نیست. بعبارت دیگر بطور بالقوه وجود دارد اما در عمل ناپیدا است. اراده و عمل تک تک ما در زایش جنبش امان در عرصه عمل ضروری است. ما میتوانیم اگر که در خواسته های خود جدی بوده ، اراده اش را داشته باشیم ، بر ترس های خود غلبه کنیم و کمی شجاعت بخرج دهیم.
" به صرف گفتن و نوشتن در باره مفاهیم کرامت و خودگردانی، انسان ها صاحب کرامت و خودگردان نمی شوند."
اکبر گنجی
جنبش ( هر جنبشی) به معنای حرکت و تلاش آگاهانه برای رسیدن به اهداف معینی است. نفس جنبش بدان معنا و برای آن است که در شرایط مفروض ( حاظر) وضعیت ایده آل نیست و تغییراتی باید در عرصه های معینی صورت بگیرد تا جنبش مزبور و پایگاه اجتماعی آن به اهداف خود برسند. پس تغییر وضعیت موجود برای دست یابی به اهداف ضروری است. یک جنبش برای تغییر شرایط و ایجاد وضعیت مطلوب خود بوجود می آید.
جنبش همجنسگرایان جنبشی است برای رها سازی همجنسگرایان از بی حقوقی و تبعیضات قانونی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی. با این حساب جنبش همجنسگرایان بمعنای تلاش آگاهانه برای تغییر معادلات موجود نفی کننده حقوق همجنسگرایان، و حرکت بسمت دست یابی به حقوق شهروندی و مدنی برابر در همه عرصه های زندگی برای همجنسگرایان است.
اگر قانون حقوق اقلیتی را برسمیت نشناسد، چنبش آن اقلیت چاره ای جز این ندارد که برای دست یابی به حقوق خود تنها به مرزهای قانونی بسنده نکند و حق خود بداند که قانون شکنی کند. اگر چنین نبوده و نباشد جنبش ها در جهان هیچوقت به حقوق خود دست نمی یافتند. اعتراضات علنی، تظاهرات و تقویت صفوف نافرمانی مدنی باید بعنوان ابزارهایی برای حق خواهی در خود جنبش برسمیت شناخته شوند.
هر حرکت و تلاشی را نمی توان جنبش نامید. جنبش مختصات و تعریف خاص خود را دارد. جنبش همجنسگرایان زمانی زاده می شود که تعدادی فعالیتهای سازمان یافته گروهی / سازمانی بنمایندگی از قشر وسیع و به درجات متفاوت فعال یا صرفآ مصرف کننده اما عمیقآ خواستار تغییرات، پا بگیرند نه اینکه چند نفر محدود بطور ارادی و بدون پشتوانه حمایتی آن قشر وسیع ، بخواهند همه را به منزل مقصود برسانند.
حال چگونه میتوان فهمید که گروهها و سازمانهای متشکلی که خود را نماینده همجنسگرایان می دانند واقعآ نماینده این قشر هستند یا نه؟
برقرای ارتباطی سازمان یافته بین کسانی که خود را نماینده می دانند با پایگاه خود ( جامعه وسیع همجنسگرایان) مهمترین مسئله ای است که رهبران باید به آن توجه کنند. این ارتباط زمانی ایجاد می شود که آن قشر وسیع که پایگاه رهبران بحساب می آید، آمال، آرزوها، خواسته ها و تمنیات خود را در گفتار و رفتار رهبران منعکس شده ببیند. گفته های رهبران را حرف های دل خود بداند و در عین حال نسبت به سازمان های رهبری کننده احساس مسئولیت کند و در جهت تحقق آنها بکوشد. پس لازمه موفقیت یک جنبش این است که همه بار و کارها بر دوش رهبران نماند بلکه خود پایگاه ( جامعه همجنسگرایان) هم بایستی به مسئولیت خود عمل کنند.
اگر رهبران زحمت می کشند، نشریه و تشکیلات راه می اندازند، بخش وسیعی از وقت خود را صرف اینکار می کنند، چه بسا از بسیاری از مسائل شخصی و خصوصی خود می گذرند و همه را در راه منافع عمومی جنبش بکار می گیرند در عوض حق دارند توقعات خاصی هم از افراد پایگاه خود ( همجنسگرایان) داشته باشند. بعبارت دیگر احساس مسئولیت باید دوجانبه باشد و گرنه جنبش دلخواه شکل نخواهد گرفت.
با چند مثال منظور خود را روشن کنیم: زمانی که کنگره ملی آفریقا جنبش ضد آپارتاید در آفریقای جنوبی را رهبری می کرد؛ رهبر آن آقای نلسون ماندلا در زندان بود اما همین رهبر زندانی در تماس با کمیته رهبری کنگره ملی آفریقا، برای مقابله با رژیم آپارتاید بعضی اوقات اعلام تظاهرات یا اعتصاب عمومی می کرد و میلیونها نفر از سیاهپوستان ( پایگاه جنبش ضد آپارتاید) با جان و دل به اعلان های او پاسخ می دانند و در روز مقرر به خیابانها می آمدند یا دست از کار می کشیدند. همین امر به رهبران رژیم آپارتاید و همه دنیا ثابت می کرد که آقای ماندلا و کنگره ملی آفریقا براستی که نماینده جنبش ضد آپارتاید هستند و پایگاه او ( یعنی سیاهپوستان و دیگر افراد ضد آپارتاید براستی خواهان تحقق اهداف کنگره ملی آفریقا هستند و حاضرند برای آنها فداکاری کنند. نتیجه آن شد که در نهایت کنگره ملی آفریقا بر رژیم آپارتاید پیروز شد و اصلاح قوانین و ساختارها را شروع کرد.
نمونه ملموس دیگر تظاهرات میلیونی همجنسگرایان آمریکا به دعوت تعدادی از سازمانهای همجنسگرایان در
سالهای 1979، 1987 و سال 2000 بود. در این سه تاریخ سازمانهای رهبری کننده جنبش همجنسگرایان آمریکا برای نمایش قدرت و نیروی جنبش همجنسگرایان اعلام تظاهرات کردند و پایگاه آنان( جامعه همجنسگرایان) به فراخوان رهبران خود لبیک گفته در روز مقرر به خیابانها آمدند و قدرت و اراده خود را بنمایش گذاشتند. تظاهرات کارگران شرکت واحد در تهران و یا اعتراضات دانشجویی و یا اقوام مختلف در گوشه و کنار کشور نیز نمونه های دیگری از این باب هستند.
در چیزی که بنام جنبش همجنسگرایان ایران از آن یاد می شود چنین رابطه رهبری کننده و رهبری شونده غایب است. اشتباه نشود ما دنباله روی کورکورانه را تشویق نمی کنیم اما به سازماندهی و اهمیت ایفای نقش و وظایف در خور هر کدام ( رهبری کننده و رهبری شونده) باور داریم. برای مثال اگر امروز سازمان همجنسگرایان ایران( پی جی ال او) یا یکی از همین نشریات همجنسگرایان یک پرسشنامه تهیه و از خوانندگان خود بخواهند که به سئوالات مطروحه جواب دهند بجرآت میتوان گفت که بیش از 95 درصد افراد جوابی نخواهند داد. ( این را با دلیل و مدرک می گوئیم). این خود نشان از آن دارد که آن رابطه و حتی احترام متقابل شکل نگرفته است، حال چه برسد به اینکه دعوت به تظاهرات شود یا شرکت در یک حرکت اعتراضی جنبش های دیگر. بنابریان در برقراری ارتباط سازنده هر دو نیروی رهبری کننده و رهبری شونده بایستی به مسئولیت های خود عمل کنند.
داشتن چندین وبلاگ و نشریه لازمه یک جنبش است اما کافی نیست. آز آنجا که جنبش همجنسگرایان قصد پایان دادن به بیعدالتی در همه زمینه ها را دارد می بایست حضور خود را هم در تمام عرصه ها نشان دهد. این حضور عملی نخواهد شد مگر اینکه نیروهای هر چه بیشتری از همجنسگرایان در هر کجا که هستند و در هر عرصه کاری، اجتماعی و شهری که در آن زندگی میکنند آستین ها را بالا زده و با انواع روش ها نارضایتی خود را از این شرایط بی حقوقی محض علنی کنند. این یعنی تجلی خواسته ها و آمال جمعی ما در سطحی وسیع.
برای اولین بار در تاریخ ما است که هزاران هزار همجنسگرای ایرانی از طریق نشریات فعلی بصورت شبکه گسترده ای با هم در تماس هستند. این یک موفقیت بزرگی است.
اما جو حاکم بر نشریات این را تداعی می کند که اکثر مطلق خوانندگان صرفآ مصرف کننده هستند و خود کاری به چیزی ندارند. اگر اراده لازم برای تغییر شرایط در بخش وسیعی از همجنسگرایان از جمله مخاطبان نشریات فعلی شکل نگیرد میتوان گفت که به موفقیت حرکت فعلی هم چندان امیدی نمی توان داشت.چرا که اراده رهبران بتنهایی برای موفقیت کافی نیست.
تنها از طریق پشت کامپوتر نشستن و گفتن از مشکلات یا اعلامیه دادن، در عرصه واقعی کاری پیش نخواهد رفت . برای تحقق گفته ها، آرزوها ، افکار، آمال و خواسته ها باید از پشت کامپوتر بیرون آمد و در عمل کاری کرد. تجارب جنبش های همجنسگرایان جهان که به همه یا بخشی از حقوق خود دست یافته اند، پیش روی ماست. همه این جنبش ها زمانی در خیابان فوران کرده و به اعتراض مستقیم و علنی بر علیه بی حقوقی خود پرداخته اند. پس دست زدن به تظاهرات، نافرمانی مدنی و بروز علنی نارضایتی خود یکی از مهمترین ابزار رسیدن به حقوق جنبش همجنسگرایان است و ما همجنسگرایان ایران نباید خود را گول بزنیم که تنها با انتشار چند مجله و وبلاگ به حقوق مدنی خود خواهیم رسید. این فعالیتها باید به عرصعه عمل اعتراضی در خیابان هم کشیده شوند تا آنوقت جامعه و مسئولان را متوجه خود کنیم. و گرنه مسئولان ترجیح می دهند که ما در خانه بمانیم و پشت کامپوتر خود هر چه میخواهیم بگوئیم تا بعدآ با فشار یک دکمه حرفهایمان را سانسور و یا فیلتر کنند.
ما در همین مجله ماها (و دیگر نشریات همجنسگرایان هم ) بر اهمیت شکل گیری جنبش حقوق مدنی در کشور تآکید کرده ایم. این بدان معنا است که اقشار محروم از حقوق خود در جامعه ( زنان، کارگران، دانشجویان، اقلیت های قومی و مذهبی و جنسی) که امروزه بطور پراکنده و جدا از هم دست به اعتراضات محدود می زنند و از آنجا که هر قشر معترض از حمایت عملی دیگر اقشار بی حقوق محروم می ماند به پیروزی چندانی هم دست نمی یابد. پس لازمه عقب راندن مخالفان حقوق مدنی و شهروندی این است که لایه های مختلف ناراضی در جامعه بهم پیوسته و قدرت و اراده خود را در اعتراضات وسیع خیابانی بنمایش بگذارند. پس صادر کردن بیانیه و اطلاعیه در حمایت از حقوق دیگران مهم است اما مهمتر از آن حرکت عملی و شرکت در اعتراضات آن گروه مفروض است. اما منظور از این شرکت این نیست که مثلآ تنها چند نفر از همجنسگرایان به اعتراضات دانشجویان یا زنان ملحق شوند بلکه بایستی پایگاه رهبران ( یعنی جامعه وسیع همجنسگرایان به فراخوان رهبران خود لبیک گفته و بصورت وسیع و فعالی در اعتراضات شرکت کنند.
در اعتراضات اخیر دانشجویی هر چند همجنسگرایان دانشجو تا حدودی شرکت کردند اما سکوت " کمیسیون مشترک دفاع از حقوق اقلیت های جنسی در ایران" در رابطه با اعتراضات دانشجویی بهیچ وجه منطقی نبوده و نیست. اگر همزمان با شروع اعتراضات این کمیسیون اطلاعیه حمایتی منتشر و در آن از همجنسگرایان بخصوص دختر و پسران دانشجو درخواست می کرد که فعالانه در اعتراضات دانشجویی شرکت کنند و همجنسگرایان هم به این درخواست جواب مثبت می دانند آنوقت همه مشاهده می کردند که با صدور یک بیانیه از طرف رهبران فعالان حقوق جنسی، لایه جدیدی از دانشجویان به اعتراضات پیوسته و مسلمآ نسبت به آن علاقمند می شدند و از همین رهگذر توجه ها به اقلیت های جنسی و مسائل آنها زاده می شد. شاید عدم انتشار بیانیه از طرف کمیسیون به این خاطر باشد که چنین رابطه ای با پایگاه خود برقرار نکرده و اگر دعوت به شرکت در اعتراضات می کرد لبیکی نمی شنید. مسلمآ باز هم شاهد اعتراضات اقشار مختلف خواهیم بود و آینده ثابت خواهد کرد که همجنسگرایان و رهبران آنها تا چه اندازه در کسب حقوق مدنی و اجتماعی خود جدی هستند.
در شرایط ضعف دیگر جنبش های اجتماعی، تضمینی برای موفقیت جنبش همجنسگرایان وجود ندارد. تجارب جهانی به ما می آموزانند که در سایه پیشروی جنبش زنان، کارگران، دانشجویان و دیگر اقلیت ها است که جنبش همجنسگرایان هم فرصتی برای مطرح شدن می یابد. اما جنبش همجنسگرایان نباید تنها زائده جنبش ها ی دیگر شود بلکه با فعالیت عملی و تقویت صفوف خود میتواند و باید خود بعنوان یک جنبش عمده و مسئول در کنار دیگر جنبش ها قد علم کند. حمایت از مبارزات دیگر گروها و شرکت عملی در اعتراضات آنها راه را برای آموزش، کسب تجربه، رسیدن به پختگی لازم و هموار کردن شکل گرفتن جنبش مدنی - شهروندی تقویت می کند. ما همجنسگرایان میتوانیم و باید این وظیفه خود را بخوبی به پیش ببریم.
اکبر گنجی در پیام خود به مراسم بزرگداشت سیمین بهبهانی حرف های کاملآ درستی می زند؛ او می گوید " به صرف گفتن و نوشتن در باره مفاهیم کرامت و خودگردانی، انسان ها صاحب کرامت و خودگردان نمی شوند...... باور بدون عمل، باور نیست. نمی توان مدعی باور به ارزش ها و آرمان های انسانی شد، اما برای تحقق آنها قدمی به پیش برنداشت. باید در نظام اخلاقی - ارزشی مان جایگاه ویژه ای برای شجاعت، عشق و محبت باز کنیم...... خود اندیشه لزومآ در کسی ایجاد شجاعت نمی کند..... هیچ کس نمی تواند بجای ما بیندیشد، بجای ما رنج ببرد و بجای ما پیکار کند. .... دمکراسی و حقوق بشر به عاملان جسور و شجاع نیاز دارد. به افرادی که به ارزش های دمکراتیک باور دارند و باور خود را از طریق پیکار و مبارزه با ظلم و بیعدالتی نمایان می سازند."با همه آنچه گفته شد اینطور به نظر می رسد که جنبش همجنسگرایان ایران هم هست و هم نیست. بعبارت دیگر بطور بالقوه وجود دارد اما در عمل ناپیدا است. اراده و عمل تک تک ما در زایش جنبش امان در عرصه عمل ضروری است. ما میتوانیم اگر که در خواسته های خود جدی بوده ، اراده اش را داشته باشیم ، بر ترس های خود غلبه کنیم و کمی شجاعت بخرج دهیم.
لابی گری هنری که همه همجنسگرایان باید آن را بخوبی یاد بگیرند
برگرفته از شماره 8 مجله ماها
تا حالا شده که در مجله یا روزنامه یا سایتی مطلب بدی در باره همجنسگرایی یا همجنسگرایان خوانده اید که شما را عصبانی کرده و بلافاصله به سردبیر آن مجله/ روزنامه یا مسئول سایت نامه و یا ایمیل ارسال کرده اید و در آن به مطلب ایشان اعتراض و واقعیت را توضیح داده اید؟ تا حالا شده که در جریان انتخابات به کاندیدایی نامه نوشته اید و یا در سایت ایشان کامنت گذاشته اید که چرا در باره حقوق همجنسگرایان حرفی نمی زند؟ یا گفته اید که اگر از حقوق همجنسگرایان بطور علنی دفاع کند شما به او رای می دهید؟
اگر این کارها را کرده اید اسم آن را چی می گذارید؟ این همان لوبی یا لابی کردن است.
کلمه لوبی
) در فرهنگ لغت انگلیسی / فارسی به لابی ، نفوذ کردن در Lobby(
نظام قانون گذاری و سخنرانی و تبلیغات در رابطه با نمایندگان مجالس قانون گذاری معنی شده اما این معنی ناقص است.
لوبی کردن در واقع به عمل فرد یا گروهی اطلاق می شود که با دلیل و برهان (و اشکال گوناگون دیگر) سعی می کنند تا بر قانون گذاران تاثیر گذاشته و نظر آنها را به رد یا تصویب لایحه ای خاص و منطبق با منافع خودشان جلب کنند.
واژه لوبی در قرن 17 میلادی در انگلستان مرسوم شد؛ در دوره ای که مردم برای ملاقات و بیان نظرات خود به نمایندگان انتخابی در سالنی در بیرون محوطه قانونگذاری( مجلس) منتظر می مانند. این سالن انتظار لوبی نام داشت و بمرور کسانی که در این سالن منتظر ملاقات می مانند را لوبیست نامیدند و عمل آنها را لوبی کردن.
لوبی کردن میتواند ارسال یک نامه یا ایمیل به فرد یا حزب یا گروهی باشد بدون آنکه طرف از اینکار خود با دیگران حرفی بزند یا ممکن است گاهی در شرایطی خاص لوبی گران به این نتیجه برسند که برای وارد کردن فشار بیشتر به ارگان یا مقام مورد نظر باید علنی حرکت کرد مثلآ انتشار نامه سرگشاده، یا تظاهرات و ....
امروزه لوبیگری تنها به ملاقات با (و تاثیر گذاری بر) نمایندگان مجاس ختم نمی شود. هر کسی در هر سطحی میتواند نظرات و ایده های خود را به اشکال گوناگونی به افراد، سازمانها و ارگانهای مورد نظر خود برساند و در جهت جلب موافقت آنها یا تعدیل روش برخورد آنها فعالیت کند. حتی ممکن است نمایندگان دولتی در رابطه با دولت دیگری دست به لوبی گری بزنند مثلآ دولت ایران برای تعدیل نظر آمریکا نمایندگان یا طرفداران خود در آمریکا را به لوبی کردن تشویق کند. یا مثلآ ممکن است چند نفر از اعضا حزب یا گروهی همجنسگرا باشند و میخواهند کاری کنند که حزب آنها در رابطه با همجنسگرایی موضع مثبتی اختیار کند و بطور علنی از حقوق همجنسگرایان دفاع نماید؛ پس به اشکال گوناگون از جمله ارسال نامه یا ایمیل یا سخنرانی علنی در جلسات گروه/ حزب خود این درخواست خود را مطرح می کنند (( چه بصورت علنی و اعلام گرایش شخصی خود و چه بدون آنکه گرایش خود را علنی کنند).
لوبی کردن ( لابیگری) جرم نیست و عملی است قانونی. نیروها و گروههای مختلف اجتماعی معمولآ گروههای لوبیست خاص خود را دارند که سعی می کنند نظرات و دیدگاههای همسو و هم جهت منافع اجتماعی خود را در سطوح مختلف جامعه جا بیندازند.
همجنسگرایان بخصوص در غرب از اهرم لابی گری در جهت خنثی کردن افکار منفی در مورد حقوق خود و جلب نظر رسانه های ارتباط جمعی، نمایندگان انتخابی، گروههای سیاسی مختلف، مراکز مذهبی، گروه های حقوق بشری و دیگر گروههای فعال اجتماعی استفاده زیادی کرده اند و لابی گری را به اهرم مؤثری برای طرح مسائل خود تبدیل کرده اند. آنها با اینکار خود
نه تنها نظر قانون گذاران رابه اهمیت رعایت حقوق همجنسگرایان جلب می کنند بلکه در سطح اجتماع هم سعی می کنند بر گردانندگان نشریات و روزنامها، سایتها، تحلیلگران مسائل اجتماعی و حتی جنبش های موجود دیگر در جامعه تاثیر گذاشته و آنها را به دفاع از حقوق خود متقاعد کنند و با این روش مسائل خود را از حالت زیر زمینی به در آورده، به سطح جامعه منتقل می کنند و افکار عمومی را متوجه خود می سازند.
شرایط کشور ما برای لوبی کردن هموار است و زمینه ها برای لابیگری هم زیادند.
قانون مجازات اسلامی را خوانده اید؟ مواد 118 تا 130 آن در باره مجازات همجنسگرایان است. هر کسی می تواند نامه ای در اعتراض به این قانون نوشته و به نماینده حوزه انتخابی خودش در مجلس ارسال و رونوشت آن را به رئیس جمهور، رئیس مجلس، قوه قضائیه و چندین روزنامه ارسال کند. یا میتوان مطلبی علمی در باره همجنسگرایی تهیه و برای چاپ به تعدادی از مجلات و روزنامه ها ارسال کرد، یا در وبلاگها ی مختلف هتروسکشوالها در باره اهمیت رعایت حقوق همجنسگرایان کامنت گذاشت، یا مجلات و وبلاگهای همجنسگرایان را معرفی کرد و آدرس آنها را نوشت، یا مثل دوستی که یک نسخه کامل ماها را پرینت کرده و به آدرس چند نفر در محل خود ارسال کرده بود ، یا نوشتن ایمیل و نامه به روزنامه ها و سایتها که چرا در باره همجنسگرایی مطلبی نمی نویسند، یا اگر در یک سایت خارجی مطلب جالبی در مورد همجنسگرایی خواندید لینک آن را به تعدادی از دوستان یا روزنامه ها و... ارسال کنید.
دست زدن به چنین کاری بدان معنا نیست که بلافاصله قانون مجازات همجنسگرایان را لغو می کنند یا فلان روزنامه نامه شما را چاپ می کند، نه اینقدر خوش خیال نباشیم اما ادامه پیگیر و مرتب چنین کاری اگر توسط تعداد هر چه بیشتری از افراد در طول مدت زمانی طولانی صورت بگیرد بدون شک تاثیر خود را خواهد داشت و حداقل ذهنها را متوجه وجود و حضور و دادخواهی ما خواهد کرد. لوبی کردن هزینه مالی چندانی ندارد اما اراده قوی ، ادامه کاری و صرف وقت و پشتکار شرط آن است .
برای ارسال ایمیل و یا نامه توجه داشته باشید که اگر نوشتن نام و آدرس شخصی برایتان امکان ندارد میتوان با نام مستعار اینکار را کرد یا حتی ایمیلی مخصوص اینگونه کارها تهیه کرد. یادتان باشد که نامه و ایمیلها بصورت صحیح، با منطق و حالت رسمی و جدی باشند و خالی ازغلط های املایی و انشایی. اصلآ میتوان وبلاگی مخصوص لوبیست های همجنسگرا تشکیل داد یا یک گروه مخصوص اینکار در یاهو درست کرد یا با کمک چند نفر از دوستان نزدیک خود چنین گروهی را درست کرده و مسئولان و روزنامه ها و سایتها را نامه باران کرد. ما بنوبه خود حاضریم نتیجه اینگونه فعالیتهای شما را در مجله منعکس کنیم تا دوستان دیگر هم در جریان یاشند و از تجربیات شما بیاموزند. یا متن نامه های شما را در اختیار دیگر دوستان قرار دهیم. اگر هم برای تهیه متن مشکل دارید می توانیم با شما همفکری کنیم.
برای نمونه برنامه دوازده ماده ای معین در جریان انتخابات ریاست جمهوری اخیر را خواندید اگر جواب آری است وقتی ماده مربوط به مسئله " احترام به سبک های مختلف زندگی" را در آن دیدید چه احساسی به شما دست داد؟ وقتی اکبر گنجی در زندان و در حال اعتصاب غذا نامه بیانیه مانند می نویسد و در آن " احترام به روش های مختلف زندگی" را می گنجاند آیا آنتن های شما تیز می شود؟ اگر باز جواب آری است یعنی شما شاخک تیزی دارید و از قابلیت لوبیست شدن برخوردارید. مانند آن دوستی که به سایت معین مراجعه کرده بود و چندین پیام از طرف همجنسگرایان برایش گذاشته بود و نوشته بود که بشرطی به معین رای می دهد که مسئله " احترام به سبک های مختلف زندگی" را بازتر کند و اهمیت رعایت حقوق همجنسگرایان را هم بشکلی مطرح کند. یا همین دوست که در جریان حرکت اعتراضی برا آزادی اکبر گنجی از زندان شرکت کرده و دلیلش را همین اشاره گنجی به " احترام به روش های مختلف زندگی" عنوان کرده بود. چنین شخصی آگاه است، منافع خود را می داند و متوجه این هست که چه کسانی بطور بالقوه امکان این را دارند که اگر فرصتی پیش آید مسائل و حقوق او را مطرح خواهند کرد. پس از همین امروز با حمایت از آنها نشان می دهد که شمه اش تیز است، از امروز بذر می کارد که فردا نتیجه بگیرد. یا میتوان در گروههای مختلف حقوق بشری، گروههای طرفدار لغو قانون اعدام و... عضو شد و فعالیت کرد و به موقع موضوع تلاش برای لغو اعدام همجنسگرایان و یا اینکه حقوق بشر باید شامل دفاع از حقوق همجنسگرایان هم بشود را وارد برنامه های آنها کرد.
یک لوبیست شمه تیز و قوی دارد. حرفهای تو لفافه دیگران را می فهمد، از دانش و آگاهی اجتماعی و سیاسی کافی برخوردار است و می داند کی، کجا و چطور حرف خود را به گوش بقیه برساند. یک لوبیست اراده دارد، با شهامت است و قادر است یک تنه برای اهداف خود کار کند و حتی بعنوان مبتکرو رهبر، یک گروه یا جمعی از افراد همفکر را دور خود جمع کرده و آنها را برای دست زدن به یک کار مشترک در جهت منافع مشترک قانع کند. یک لوبیست دلسرد نمی شود، از امکانات موجود نهایت استفاده را بعمل می آورد. او تنها تاریکی تونل را نمی بیند بلکه نور بعد از تونل را هم می بیند و امیدوار است.
یک لوبیست نمی گوید " بابا تو این مملکت چیزی درست نمی شود". او به کوشش و تلاش و نتیجه معتقد است و می داند که من اگر برخیزم تو اگر برخیزی.... و به سهم خود برمی خیزد.
گاهی ممکن است ایجاد یک گروه علنی برای حقوق همجنسگرایان با سدها و موانع زیادی مواجه باشد. در چنین شرایطی یک لوبیست میتواند گروه پوششی درست کند و تحت نام مناسب دیگری گروهی تشکیل دهد و فعالیت کند و به موقع و سر فرصت مسائل همجنسگرایان را هم وارد برنامه های خود کند، حتی بدون آنکه مسائل شخصی خود و یا اهداف واقعی گروه خود را علنآ اعلام کند.
خود شما دوست عزیز که این مطلب را می خوانی تا چه اندازه از استعداد و هنر لابیگری برخوردار هستی؟ نمی دانی؟ این گوی و این میدان: کلی روزنامه و مجله در کشور منتشر می شود. برایشان نامه بنویس، ماها را برایشان پست کن، مشکلات و مسائل شخصی خودت را برای تعداد زیادی از آنها ارسال کن، به سایتهای مختلف سر بزن و کامنت بگذارو يا به نمایندگان در سطوح مختلف نامه بنویس، در جریان اخبار و حوادث و اتفاقات جامعه قرار بگیر و از کسانی که فکر می کنی امکان و توان این را دارند که اگر روزی بقدرت برسند ممکن است وضع ما بهتر بشود، حمایت کن و حمایت خود را بعنوان یک همجنسگرا بگوش آنها برسان. در دانشگاه و مدرسه جلسات و کنفرانسهای مختلفی میتوان برگزار کرد و در مورد موضوعات مختلف سخنرانی کرد؛ میتوان موضوع جنسیت و گرایشات جنسی را هم به موضوعات اینگونه کنفرانسها اضافه کرد. اما توجه داشته باشید که خود شما باید از دانش و آگاهی کافی در باره این موضوع برخورداید. و در آخر مهم اینکه همه ما بی تفاوت نباشیم و در هر جا و رده ای که هستیم به سهم خودت هر چه میتوانیم در به سطح جامعه آوردن حقوق همجنسگرایان تلاش کنیم. موفق باشید.
تا حالا شده که در مجله یا روزنامه یا سایتی مطلب بدی در باره همجنسگرایی یا همجنسگرایان خوانده اید که شما را عصبانی کرده و بلافاصله به سردبیر آن مجله/ روزنامه یا مسئول سایت نامه و یا ایمیل ارسال کرده اید و در آن به مطلب ایشان اعتراض و واقعیت را توضیح داده اید؟ تا حالا شده که در جریان انتخابات به کاندیدایی نامه نوشته اید و یا در سایت ایشان کامنت گذاشته اید که چرا در باره حقوق همجنسگرایان حرفی نمی زند؟ یا گفته اید که اگر از حقوق همجنسگرایان بطور علنی دفاع کند شما به او رای می دهید؟
اگر این کارها را کرده اید اسم آن را چی می گذارید؟ این همان لوبی یا لابی کردن است.
کلمه لوبی
) در فرهنگ لغت انگلیسی / فارسی به لابی ، نفوذ کردن در Lobby(
نظام قانون گذاری و سخنرانی و تبلیغات در رابطه با نمایندگان مجالس قانون گذاری معنی شده اما این معنی ناقص است.
لوبی کردن در واقع به عمل فرد یا گروهی اطلاق می شود که با دلیل و برهان (و اشکال گوناگون دیگر) سعی می کنند تا بر قانون گذاران تاثیر گذاشته و نظر آنها را به رد یا تصویب لایحه ای خاص و منطبق با منافع خودشان جلب کنند.
واژه لوبی در قرن 17 میلادی در انگلستان مرسوم شد؛ در دوره ای که مردم برای ملاقات و بیان نظرات خود به نمایندگان انتخابی در سالنی در بیرون محوطه قانونگذاری( مجلس) منتظر می مانند. این سالن انتظار لوبی نام داشت و بمرور کسانی که در این سالن منتظر ملاقات می مانند را لوبیست نامیدند و عمل آنها را لوبی کردن.
لوبی کردن میتواند ارسال یک نامه یا ایمیل به فرد یا حزب یا گروهی باشد بدون آنکه طرف از اینکار خود با دیگران حرفی بزند یا ممکن است گاهی در شرایطی خاص لوبی گران به این نتیجه برسند که برای وارد کردن فشار بیشتر به ارگان یا مقام مورد نظر باید علنی حرکت کرد مثلآ انتشار نامه سرگشاده، یا تظاهرات و ....
امروزه لوبیگری تنها به ملاقات با (و تاثیر گذاری بر) نمایندگان مجاس ختم نمی شود. هر کسی در هر سطحی میتواند نظرات و ایده های خود را به اشکال گوناگونی به افراد، سازمانها و ارگانهای مورد نظر خود برساند و در جهت جلب موافقت آنها یا تعدیل روش برخورد آنها فعالیت کند. حتی ممکن است نمایندگان دولتی در رابطه با دولت دیگری دست به لوبی گری بزنند مثلآ دولت ایران برای تعدیل نظر آمریکا نمایندگان یا طرفداران خود در آمریکا را به لوبی کردن تشویق کند. یا مثلآ ممکن است چند نفر از اعضا حزب یا گروهی همجنسگرا باشند و میخواهند کاری کنند که حزب آنها در رابطه با همجنسگرایی موضع مثبتی اختیار کند و بطور علنی از حقوق همجنسگرایان دفاع نماید؛ پس به اشکال گوناگون از جمله ارسال نامه یا ایمیل یا سخنرانی علنی در جلسات گروه/ حزب خود این درخواست خود را مطرح می کنند (( چه بصورت علنی و اعلام گرایش شخصی خود و چه بدون آنکه گرایش خود را علنی کنند).
لوبی کردن ( لابیگری) جرم نیست و عملی است قانونی. نیروها و گروههای مختلف اجتماعی معمولآ گروههای لوبیست خاص خود را دارند که سعی می کنند نظرات و دیدگاههای همسو و هم جهت منافع اجتماعی خود را در سطوح مختلف جامعه جا بیندازند.
همجنسگرایان بخصوص در غرب از اهرم لابی گری در جهت خنثی کردن افکار منفی در مورد حقوق خود و جلب نظر رسانه های ارتباط جمعی، نمایندگان انتخابی، گروههای سیاسی مختلف، مراکز مذهبی، گروه های حقوق بشری و دیگر گروههای فعال اجتماعی استفاده زیادی کرده اند و لابی گری را به اهرم مؤثری برای طرح مسائل خود تبدیل کرده اند. آنها با اینکار خود
نه تنها نظر قانون گذاران رابه اهمیت رعایت حقوق همجنسگرایان جلب می کنند بلکه در سطح اجتماع هم سعی می کنند بر گردانندگان نشریات و روزنامها، سایتها، تحلیلگران مسائل اجتماعی و حتی جنبش های موجود دیگر در جامعه تاثیر گذاشته و آنها را به دفاع از حقوق خود متقاعد کنند و با این روش مسائل خود را از حالت زیر زمینی به در آورده، به سطح جامعه منتقل می کنند و افکار عمومی را متوجه خود می سازند.
شرایط کشور ما برای لوبی کردن هموار است و زمینه ها برای لابیگری هم زیادند.
قانون مجازات اسلامی را خوانده اید؟ مواد 118 تا 130 آن در باره مجازات همجنسگرایان است. هر کسی می تواند نامه ای در اعتراض به این قانون نوشته و به نماینده حوزه انتخابی خودش در مجلس ارسال و رونوشت آن را به رئیس جمهور، رئیس مجلس، قوه قضائیه و چندین روزنامه ارسال کند. یا میتوان مطلبی علمی در باره همجنسگرایی تهیه و برای چاپ به تعدادی از مجلات و روزنامه ها ارسال کرد، یا در وبلاگها ی مختلف هتروسکشوالها در باره اهمیت رعایت حقوق همجنسگرایان کامنت گذاشت، یا مجلات و وبلاگهای همجنسگرایان را معرفی کرد و آدرس آنها را نوشت، یا مثل دوستی که یک نسخه کامل ماها را پرینت کرده و به آدرس چند نفر در محل خود ارسال کرده بود ، یا نوشتن ایمیل و نامه به روزنامه ها و سایتها که چرا در باره همجنسگرایی مطلبی نمی نویسند، یا اگر در یک سایت خارجی مطلب جالبی در مورد همجنسگرایی خواندید لینک آن را به تعدادی از دوستان یا روزنامه ها و... ارسال کنید.
دست زدن به چنین کاری بدان معنا نیست که بلافاصله قانون مجازات همجنسگرایان را لغو می کنند یا فلان روزنامه نامه شما را چاپ می کند، نه اینقدر خوش خیال نباشیم اما ادامه پیگیر و مرتب چنین کاری اگر توسط تعداد هر چه بیشتری از افراد در طول مدت زمانی طولانی صورت بگیرد بدون شک تاثیر خود را خواهد داشت و حداقل ذهنها را متوجه وجود و حضور و دادخواهی ما خواهد کرد. لوبی کردن هزینه مالی چندانی ندارد اما اراده قوی ، ادامه کاری و صرف وقت و پشتکار شرط آن است .
برای ارسال ایمیل و یا نامه توجه داشته باشید که اگر نوشتن نام و آدرس شخصی برایتان امکان ندارد میتوان با نام مستعار اینکار را کرد یا حتی ایمیلی مخصوص اینگونه کارها تهیه کرد. یادتان باشد که نامه و ایمیلها بصورت صحیح، با منطق و حالت رسمی و جدی باشند و خالی ازغلط های املایی و انشایی. اصلآ میتوان وبلاگی مخصوص لوبیست های همجنسگرا تشکیل داد یا یک گروه مخصوص اینکار در یاهو درست کرد یا با کمک چند نفر از دوستان نزدیک خود چنین گروهی را درست کرده و مسئولان و روزنامه ها و سایتها را نامه باران کرد. ما بنوبه خود حاضریم نتیجه اینگونه فعالیتهای شما را در مجله منعکس کنیم تا دوستان دیگر هم در جریان یاشند و از تجربیات شما بیاموزند. یا متن نامه های شما را در اختیار دیگر دوستان قرار دهیم. اگر هم برای تهیه متن مشکل دارید می توانیم با شما همفکری کنیم.
برای نمونه برنامه دوازده ماده ای معین در جریان انتخابات ریاست جمهوری اخیر را خواندید اگر جواب آری است وقتی ماده مربوط به مسئله " احترام به سبک های مختلف زندگی" را در آن دیدید چه احساسی به شما دست داد؟ وقتی اکبر گنجی در زندان و در حال اعتصاب غذا نامه بیانیه مانند می نویسد و در آن " احترام به روش های مختلف زندگی" را می گنجاند آیا آنتن های شما تیز می شود؟ اگر باز جواب آری است یعنی شما شاخک تیزی دارید و از قابلیت لوبیست شدن برخوردارید. مانند آن دوستی که به سایت معین مراجعه کرده بود و چندین پیام از طرف همجنسگرایان برایش گذاشته بود و نوشته بود که بشرطی به معین رای می دهد که مسئله " احترام به سبک های مختلف زندگی" را بازتر کند و اهمیت رعایت حقوق همجنسگرایان را هم بشکلی مطرح کند. یا همین دوست که در جریان حرکت اعتراضی برا آزادی اکبر گنجی از زندان شرکت کرده و دلیلش را همین اشاره گنجی به " احترام به روش های مختلف زندگی" عنوان کرده بود. چنین شخصی آگاه است، منافع خود را می داند و متوجه این هست که چه کسانی بطور بالقوه امکان این را دارند که اگر فرصتی پیش آید مسائل و حقوق او را مطرح خواهند کرد. پس از همین امروز با حمایت از آنها نشان می دهد که شمه اش تیز است، از امروز بذر می کارد که فردا نتیجه بگیرد. یا میتوان در گروههای مختلف حقوق بشری، گروههای طرفدار لغو قانون اعدام و... عضو شد و فعالیت کرد و به موقع موضوع تلاش برای لغو اعدام همجنسگرایان و یا اینکه حقوق بشر باید شامل دفاع از حقوق همجنسگرایان هم بشود را وارد برنامه های آنها کرد.
یک لوبیست شمه تیز و قوی دارد. حرفهای تو لفافه دیگران را می فهمد، از دانش و آگاهی اجتماعی و سیاسی کافی برخوردار است و می داند کی، کجا و چطور حرف خود را به گوش بقیه برساند. یک لوبیست اراده دارد، با شهامت است و قادر است یک تنه برای اهداف خود کار کند و حتی بعنوان مبتکرو رهبر، یک گروه یا جمعی از افراد همفکر را دور خود جمع کرده و آنها را برای دست زدن به یک کار مشترک در جهت منافع مشترک قانع کند. یک لوبیست دلسرد نمی شود، از امکانات موجود نهایت استفاده را بعمل می آورد. او تنها تاریکی تونل را نمی بیند بلکه نور بعد از تونل را هم می بیند و امیدوار است.
یک لوبیست نمی گوید " بابا تو این مملکت چیزی درست نمی شود". او به کوشش و تلاش و نتیجه معتقد است و می داند که من اگر برخیزم تو اگر برخیزی.... و به سهم خود برمی خیزد.
گاهی ممکن است ایجاد یک گروه علنی برای حقوق همجنسگرایان با سدها و موانع زیادی مواجه باشد. در چنین شرایطی یک لوبیست میتواند گروه پوششی درست کند و تحت نام مناسب دیگری گروهی تشکیل دهد و فعالیت کند و به موقع و سر فرصت مسائل همجنسگرایان را هم وارد برنامه های خود کند، حتی بدون آنکه مسائل شخصی خود و یا اهداف واقعی گروه خود را علنآ اعلام کند.
خود شما دوست عزیز که این مطلب را می خوانی تا چه اندازه از استعداد و هنر لابیگری برخوردار هستی؟ نمی دانی؟ این گوی و این میدان: کلی روزنامه و مجله در کشور منتشر می شود. برایشان نامه بنویس، ماها را برایشان پست کن، مشکلات و مسائل شخصی خودت را برای تعداد زیادی از آنها ارسال کن، به سایتهای مختلف سر بزن و کامنت بگذارو يا به نمایندگان در سطوح مختلف نامه بنویس، در جریان اخبار و حوادث و اتفاقات جامعه قرار بگیر و از کسانی که فکر می کنی امکان و توان این را دارند که اگر روزی بقدرت برسند ممکن است وضع ما بهتر بشود، حمایت کن و حمایت خود را بعنوان یک همجنسگرا بگوش آنها برسان. در دانشگاه و مدرسه جلسات و کنفرانسهای مختلفی میتوان برگزار کرد و در مورد موضوعات مختلف سخنرانی کرد؛ میتوان موضوع جنسیت و گرایشات جنسی را هم به موضوعات اینگونه کنفرانسها اضافه کرد. اما توجه داشته باشید که خود شما باید از دانش و آگاهی کافی در باره این موضوع برخورداید. و در آخر مهم اینکه همه ما بی تفاوت نباشیم و در هر جا و رده ای که هستیم به سهم خودت هر چه میتوانیم در به سطح جامعه آوردن حقوق همجنسگرایان تلاش کنیم. موفق باشید.
خود سانسوری و سرکوب درونی شده- آنچه هر همجنسگرایی باید بداند
برگرفته از شماره 9 مجله ماها
گفته می شود که هدف غایی ونهایی هر سرکوب و خشونتی این است که به خود سانسوری و اعمال خشونت فرد بر خودش بینجامد. این گفته در مورد ما همجنسگرایان تا حدود زیادی صدق می کند.نفی وجود واقعی خویشتن و سرکوب احساس و گرایش خود، ازدواج با یک غیر همجنس، صحبت نکردن از همجنسگرایی و حقوق افراد هدف قانون گذاران است که فرهنگ توده های ناخودآگاه را هم پشتوانه خود قرار داده و همجنسگرایی را ممنوع و مجازات اعدام را برای عمل همجنسگرایی در قانون گنجانده اند. تا مبادا همجنسگرایان به سرشان بزنند که حق و حقوقی دارند، یا بخواهند از قوانین و اخلاقیات کهنه سرپیچی کنند.
وقتی ما همجنسگرایان با نفی خود، هر چه بیشتر از احساس خود متنفر می شویم و آرزو می کنیم که ای کاش چنین نبودیم و بعد تسلیم سنتها و قانون ناحق، شده و تن به ازدواج می دهیم آنوقت استدلال نادرست فرهنگ، حاکمیت و خانواده سرکوبگر به پیروزی نائل شده است.
ما همجنسگرایان ارزشها، دیدگاهها و قضاوتهای حاکمیت، جامعه و خانواده در باره همجنسگرایی و همجنسگرایان، تعریف از خوب و بد بودن، تعریف اخلاق و غیر اخلاق و.... را تا به آن درجه ای در خود درونی کرده که بطور ناخودآگاه به بخشی از اعمال و رفتار ما تبدیل شده و هوموفوبیا در درونمان خانه گرفته بدون آنکه از وجود آن با خبر باشیم. هوموفوبیای فعال اما ناپیدا در درون هر همجنسگرای ایرانی، انعکاسی است از پیروزی نیروی سرکوبگر فرهنگی/ حاکمیتی و خانوادگی بر اراده، عشق و احساس ما.
پیروزی نیروی مقابل بر عشق ما ( که اینهمه آن را داغ و آتشین تعریف می کنیم) دارای دو جنبه است، یک جنبه آن فشار طرف مقابل و جنبه دیگر بی اراده گی ما به مقاومت و دفاع از احساس و عشق خود و تسلیم شدن ما. اگر احساس و عشق و تمنیات و تمایلات ما آنچنان شدید است که ادعایش را داریم ( و درست هم هست و ما شکی در آن نداریم) پس چرا توان مقابله با فشارها را نداریم؟ آیا این عشق ما منبع نیرو وتوان ما نیست؟ چرا سر بزنگاهها همیشه آن را قربانی می کنیم و به نفی یا رد آن می نشینیم و به سرکوبگرانمان تمکین می کنیم؟
آیا ما میتوانیم با این گفته موافق باشیم که: هر همجنسگرایی که به سرکوب احساس و نفی عشق خود دست می زند خواسته یا ناخواسته، آگاهانه یا ناآگاهانه به سهم خود به استحکامی تحکمات حاکمیت و اخلاقیات کهنه یاری رسانده است؟
باید کار فرهنگی کرد؟ تا کی؟ مگر اگر من نوعی خودم را قبول کنم و به چهار نفر اطرافیانم ثابت کنم که احساس من عادی است و من نه بیمارم و نه روانی، خود یک کار فرهنگی نیست؟ جامعه و افراد خیلی چیزها را میتوانند بیاموزند اما تا زمانی که در روز روشن افراد همجنسگرا را در مقابل خود نبینند همچنان در توهم خواهند بود و تصور ی روشن از ما نخواهند داشت.
در جامعه ای که نویسندگان و شاعران آن هم اجازه داشتن کانون خاص خود را ندارند صحبت از دایر کردن تشکیلات ما همجنسگرایان شاید رؤیایی به نظر می رسد اما هیچ کار ناشدنی نیست.
همجنسگرایی که برای توجیه احساسات خود به روانشناس و روانپزشک مراجعه می کند اولین قدم در راه شکست را برداشته است چرا که در جامعه ما متاسفانه روانشناسانی که در باره همجنسگرایی اطلاعات کامل دارند، بخواهند به فرد اعتماد به نفس داده و خانواده طرف را به پذیرش فرزند خود دعوت کنند، تقریبآ نایاب هستند یا حداقل در سراسر کشور پیدا نمی شوند. و این احتمال جدی است که روانشناس از ما بخواهد که " همجنسگرایی خود را درمان" !!! کنیم. آیا هیچ به فکرمان رسیده که از جنین روانشناسانی بخواهیم که بجای
" درمان" ما بهتر است به دلائل و علل فشار و سرکوب و ترس جامعه و قانون از همجنسگرایان بپردازد و وظیفه روشنگری اجتماعی خود را فراموش نکند و گرنه هر تحصیل کرده ای لزومآ روشنفکر و مهمتر از آن روشنگر اجتماعی نمی تواند باشد.
یکی از دلائل عمده ای که باعث می شود خود ما همجنسگرایان با کنار آمدن و پذیرش گرایش جنسی خود مشکل داریم این است که از همان دوران کودکی و سالها قبل از اینکه حتی متوجه شویم که خود همجنسگرا هستیم، از یک طرف در خانواده، مدرسه و جامعه یاد می گیریم که " لواط" ( بخوان همجنسگرایی) کار زشتی است، بد است، غیر اخلاقی است، فرد باید ازدواج کند و.... و ازهمجنسگرایان با صفتهای زشت، رکیک وتحقیر آمیز یاد می کنند و از طرف دیگر هیچگونه حرف مثبت و یا بی طرفانه ای در باره این پدیده
نه درخانواده و نه در محیط های دیگر بگوشمان نمی رسد، الگویی مثلآ یک مجری تلویزیون، یک خواننده، یا هنرمند یا وزیر هم نداریم.
بسیاری از ما همجنسگرایان، خود را با "صفتهای" دگرجنسگرایان مزین کرده ایم، جامعه هم این را می خواهد و اگر کسی بگوید من گی یا لزبین هستم اطرافیان باور نمی کنند و گفته طرف را حمل بر شوخی تلقی می کنند . این واکنش از نظر روانشناسی را میتوان همان نفی و انکار عمومی دانست. " نه گی ها اواخواهر هستند و تو اینطوری نیستی پس نمیتوانی گی باشی." بعد خودمان هم به شک می افتیم یا فکر می کنیم فرصتی پیش آمده و چه خوب که هی خود را از این ببعد کتمان کنیم و احساس خود را به رازی درونی تبدیل سازیم و حرفش را هم در نیاوریم. پس هر چه بیشتر به تقلید رفتار و گفتار و اخلاقیات دگرجنسگرایان رو می آوریم
و چه بسا که در جمع دوستان و همکاران و... بیشتر از همه، خود، همجنسگرایان را به ریشخند و تمسخر بگیریم و برایشان جوک و لطیفه بسازیم. در چنین فضایی که فرد همجنسگرا در اطراف خود ایجاد می کند نمیتوان از دوستی دراز مدت با همجنسگرایان، در محفل آنها بودن، درد و رنج و مشکلات آنها را درک کردن و...حرفی زد. این فرد تا حد امکان از این چیزها می گریزد، به مطالعه در باره گرایش جنسی خود علاقه ای نشان نمی دهد، خواندن مجلات و سایتهای همجنسگرایان را بی ارزش و صرف بیهوده وقت می داند و اینکارها حتی ممکن است او را عصبی و خشمگین کند. می دانید چرا؟ چون درونآ از روبرو شدن با خویشتن خویش وحشت دارد. او وقتی در برابر یک همجنسگرا می نشیند برایش مثل این است که خود را در آئینه نگاه کند و از این می ترسد. او قبل از اینکه از بقیه همجنسگراها بگریزد از خود فراری است. او نمی خواهد با هویت و احساس لگدمال شده درون خود رو در رو شود. از آنها شرم دارد و می ترسد مبادا مراوده با همجنسگرایان باعث اصطکاک و پاره شدن پوسته دروغینی (که او را دگرجنسگرا نشان می دهد) گردد که او بدور خود تنیده. او خود را فراموش کرده، درون خود را زندانی کرده و نمی خواهد که ملاقات و رفت و آمد با یک همجنسگرا او را به یاد زندانی درون خودش بیاندازد.
اما اگر احساس و تمایل جنسی اش از درون به او فشار می آورد چه باک؟ آخر شب با ماشین درخیابانهای اطراف پارکی دور می زند یا کنار رودی پرسه می زند و "طعمه اش" را پیدا می کند و از این طریق خود را از شر هورمونهای سرکش درون خلاص می کند تا دفعه بعد. البته این رفتار خالی از " شرم" و "حیا" نیست، برق آسا و لحظه ای است و نه نامی داده می شود و نه نشانی. فکر می کنید چنین فردی تا چه اندازه خودشناس است؟ البته خالصانه و صمیمانه بکویم که
هدف محکوم کردن و یا زشت دانستن این رفتار نیست هدف نشان دادن وضعیت ما در جامعه امروزی است و ارزیابی اینکه خود ما تا چه اندازه در این سرنوشت غم انگیزی که بدان گرفتار آمده ایم سهیم هستیم.
ما با این تربیت شده ایم که از "لواط کاران" بدمان بیاید، یاد گرفته ایم که اینها بچه ها را اغفال می کنند؛ حال چگونه بعد از چنین تربیتی فرد باید بتواند " لواط کار بودن" (بخوان همجنسگرا بودن) خود را قبول کند؟ فرد در درون ناخودآگاه خود می اندیشد مبادا تسلیم این حس شوم که به صفتهای زشت و ناپسند مزین گردم و بعد همه از من گریزان شوند. بله کار خیلی سختی است اما ناشدنی نیست، بشرطی که بخواهیم و تعداد هر چه بیشتری از ماها خودی نشان دهیم و با اینکار خود به جامعه، اطرافیان و خانواده خود کمک کنیم که برداشتهای نادرست و پیشداوریهای خود در باره همجنسگرایی و همجنسگرایان را عوض کنند.
بعضی از ما همجنسگرایان از اینکه یک یا چند دوست غیر همجنسگرا داریم قلبآ احساس رضایت می کنیم و از اینکه مبادا دوست / دوستان غیر گی و لزبین ما متوجه احساس ما شوند واهمه داریم چون می ترسیم که مبادا از ما فاصله بگیرند. این وضعیت مثل این می ماند که مثلآ یک ایرانی با یک خارجی ضد ایرانی دوست باشد و ایرانی بودن خود را مخفی کند که مبادا دوست خارجی اش از او برنجد یا دوستی اش را با او قطع کند. در این حالت حفظ و ادامه دوستی با طرف به قیمت نفی و سرکوب هویت ملی فرد می شود. حفظ دوستی و تلاش به ادامه آن به هر شکلی با کسی که احساس و گرایش همجنسگرایانه ما را نمی تواند قبول کند هم به قیمت نفی و سرکوب احساس و هویت جنسی خود ما منجر می شود و تهدیدی است بر علیه سلامت روح و روان ما. پس ما همجنسگریان بهتر است که اینگونه دوستی های خود را مورد بازبینی قرار دهیم و یادمان باشد که مشکل از کم دانشی، عدم آشنایی با قواعد دمکراسی و حقوق بشر و تنگ نظری طرف است نه خود ما. چرا ما به تعریف و صحبتهای طرف مقابل در مورد احساس خودش نسبت به جنس مخالف و... مرتب گوش دهیم و هی تصدیق کنیم اما نتوانیم احساس ، دیدگاه و خواسته قلبی خودمان را صادقانه با او مطرح کنیم؟ دوستی ها از هم می باشد؟ چه باک/ اینهمه همجنسگرا در کشور هستند، چرا با آنها دوست نشویم که هم زبان اشان را می فهمیم و هم خود را آنطور که هستیم نشان می دهیم. یک مسئله دیگر اینکه آیا طرف ما واقعآ ضد همجنسگراها است؟ یا برداشت ما این است؟ آیا حرکات و یا گفتار ما باعث نشده که طرف ما را مثل خودش بداند؟ تا چه اندازه به دوست خود کمک کرده ایم که ما و احساس ما را بشناسد؟
همجنسگرایانی هستند که هر چند گرایش جنسی خود را قبول کرده و با آن کنار آمده اند اما در شرایط مختلفی که قرار می گیرند باز به عللی احساس خود را مخفی می کنند و یا گی/لزبین بودن خود را می پوشانند و حتی از این هم فراتر رفته و در جمعهای مختلف رفتار، حرکات و ارزشهای هموفوبیایی دیگران در باره همجنسگرایی را تقلید می کنند. این دسته از همجنسگرایان بر این باورند که زندگی و احساس شخصی خود را بر اساس واقعیتها تنظیم کرده و نمی خواهند برای خود مشکلی درست کنند.خودسانسوری این دوستان از یک طرف جمع حاظر را از آشنایی و دیدن یک همجنسگرا در عالم واقع محروم می کند.( برخورد در عالم واقع با یک همجنسگرا تاثیر بسیار زیادی در اصلاح دید افراد نسبت به همجنسگرایان دارد) و از طرف دیگر چنین برخوردی به ادامه توهم افراد جمع در باره خود او کمک می کند که بله طرف هم مثل خود ما (غیر همجنسگرا) است و این امر علنی شدن او در آینده را سخت تر می کند چرا که موانع ذهنی دوستان و اطرافیان خود را غلیظ تر کرده است.
آن روانشناس و روانپزشک همجنسگرایی که به زعم خودش دارای موقعیت اجتماعی خوبی است و گرایش خود را پنهان و تنها به این بسنده می کند که در باره " مشکل همجنسگرایی در جامعه" صحبت کند و یا مطلبی بنویسد و یا آن تحصیل کرده و دانشگاهی که در موضوع " این افراد" و یا " این انسانها" ( همجنسگرایان)، مطلب می نویسد، علیرغم اینکه مطلب و یا صحبتهایش در جای خود ارزش دارند اما نمی توان انکار کرد که خود این دوستان هم خود سانسور و خود سرکوب زده هستند و شاید ندانند که بقول معروف دشمن ( ترس) در درون خود آنهاست و اگر از همجنسگرایی خود حرف بزنند و بکمک زبان و دانش خود به درک جامه کمک کنند آنوقت تآثیر ( بقول معروف صدا و تصویر) دو صد چندان خواهد شد.
حفظ " موقعیت اجتماعی" به هر قیمتی برای ما همجنسگرایان ایران تا بحال خیلی گران تمام شده است و باید ذهنیت گذشته مبنی بر انطباق با شرایط بهر قیمتی را کنار بگذاریم.
گفته می شود که درآمریکا بطور متوسط روزانه ده هزار نفر از همجنسگرایان آن کشور بشکلی در مورد حقوق اجتماعی/مدنی همجنسگرایان بنوعی فعالیت می کنند ( از چاپ مجلات و نوشتن در وب سایتها گرفته تا لوبی گری، ارائه خدمات مشاوره به دیگر همجنسگرایان، حرکات اعتراضی و...)، حالا تلاش و فعالیتهای همجنسگرایان در کشور خودمان را با آن مقایسه کنیم.
زبان و کابرد روزانه آن نقش مهمی در خود سانسوری و خود سرکوبی ایفا می کند؛ قضاوتهای خود ما در باره دیگر همجنسگرایان، شکل لباس پوشیدن آنها، به پارک رفتن آنها، رفتار و حرکات آنها، سکس زیاد آنها ( که چیزی نیست جزء تبلور آموزشهای سنتی/ مذهبی در زشت و نکوهیده بودن روابط جنسی) و... بوی شماتت، تحقیر، سرزنش و بدگویی از گفتار و حرکات و برخوردهای اخلاقی ما با دیگر همگرایشانمان انکار ناشدنی است.
بعضی از همجنسگرایان آنچنان در " غیر طبیعی" بودن خود غرق شد اند که اصلآ به ذهنشان هم نمی رسد که دنیای دیگری را برای خود تصور کنند و " غیر طبیعی بودن" را مورد سئوال قرار دهند. هیچ فکر کرده ایم که منطق غیر همجنسگرایان مخالف ما چقدر خالی از برهان و منطق است؟ پس چرا توان مقابله با استدلالها و تصورات بی منطقی و غیر علمی و کهنه دیگران در باره خودمان را نداریم؟
حرفها زیاد است اما بهتر است از بقیه گذشت تا خود دوستان به آنها فکر کنند. هدف این نوشته انتقاد از کسی نیست، هدف دلسرد کردن کسی هم نیست.جانعه ما عوض شده، این چامعه نه تنها با جامعه ده سال پیش که حتی با جامعه پنج سال پیش هم فرق دارد. ذهن بسیاری از مردم در باره مسائل جنسی و همجنسگرایی دچار تحول مثبت شده است اما نمی توان توقع داشت که جامعه یک شبه فرهنگ خود را عوض کند. هدف این نوشته کمک به خود و دوستان است که خویشتن خویش، اهداف، مشکلات پیش راه، رفتار و حرکات و برخوردهای شخصی خود و... را بهتر بشناسیم و با اصلاح آنها بتوانیم هدفمندتر و با اراده بیشتری در راه آزادی و کسب حقوق خود تلاش کنیم.
گفته می شود که هدف غایی ونهایی هر سرکوب و خشونتی این است که به خود سانسوری و اعمال خشونت فرد بر خودش بینجامد. این گفته در مورد ما همجنسگرایان تا حدود زیادی صدق می کند.نفی وجود واقعی خویشتن و سرکوب احساس و گرایش خود، ازدواج با یک غیر همجنس، صحبت نکردن از همجنسگرایی و حقوق افراد هدف قانون گذاران است که فرهنگ توده های ناخودآگاه را هم پشتوانه خود قرار داده و همجنسگرایی را ممنوع و مجازات اعدام را برای عمل همجنسگرایی در قانون گنجانده اند. تا مبادا همجنسگرایان به سرشان بزنند که حق و حقوقی دارند، یا بخواهند از قوانین و اخلاقیات کهنه سرپیچی کنند.
وقتی ما همجنسگرایان با نفی خود، هر چه بیشتر از احساس خود متنفر می شویم و آرزو می کنیم که ای کاش چنین نبودیم و بعد تسلیم سنتها و قانون ناحق، شده و تن به ازدواج می دهیم آنوقت استدلال نادرست فرهنگ، حاکمیت و خانواده سرکوبگر به پیروزی نائل شده است.
ما همجنسگرایان ارزشها، دیدگاهها و قضاوتهای حاکمیت، جامعه و خانواده در باره همجنسگرایی و همجنسگرایان، تعریف از خوب و بد بودن، تعریف اخلاق و غیر اخلاق و.... را تا به آن درجه ای در خود درونی کرده که بطور ناخودآگاه به بخشی از اعمال و رفتار ما تبدیل شده و هوموفوبیا در درونمان خانه گرفته بدون آنکه از وجود آن با خبر باشیم. هوموفوبیای فعال اما ناپیدا در درون هر همجنسگرای ایرانی، انعکاسی است از پیروزی نیروی سرکوبگر فرهنگی/ حاکمیتی و خانوادگی بر اراده، عشق و احساس ما.
پیروزی نیروی مقابل بر عشق ما ( که اینهمه آن را داغ و آتشین تعریف می کنیم) دارای دو جنبه است، یک جنبه آن فشار طرف مقابل و جنبه دیگر بی اراده گی ما به مقاومت و دفاع از احساس و عشق خود و تسلیم شدن ما. اگر احساس و عشق و تمنیات و تمایلات ما آنچنان شدید است که ادعایش را داریم ( و درست هم هست و ما شکی در آن نداریم) پس چرا توان مقابله با فشارها را نداریم؟ آیا این عشق ما منبع نیرو وتوان ما نیست؟ چرا سر بزنگاهها همیشه آن را قربانی می کنیم و به نفی یا رد آن می نشینیم و به سرکوبگرانمان تمکین می کنیم؟
آیا ما میتوانیم با این گفته موافق باشیم که: هر همجنسگرایی که به سرکوب احساس و نفی عشق خود دست می زند خواسته یا ناخواسته، آگاهانه یا ناآگاهانه به سهم خود به استحکامی تحکمات حاکمیت و اخلاقیات کهنه یاری رسانده است؟
باید کار فرهنگی کرد؟ تا کی؟ مگر اگر من نوعی خودم را قبول کنم و به چهار نفر اطرافیانم ثابت کنم که احساس من عادی است و من نه بیمارم و نه روانی، خود یک کار فرهنگی نیست؟ جامعه و افراد خیلی چیزها را میتوانند بیاموزند اما تا زمانی که در روز روشن افراد همجنسگرا را در مقابل خود نبینند همچنان در توهم خواهند بود و تصور ی روشن از ما نخواهند داشت.
در جامعه ای که نویسندگان و شاعران آن هم اجازه داشتن کانون خاص خود را ندارند صحبت از دایر کردن تشکیلات ما همجنسگرایان شاید رؤیایی به نظر می رسد اما هیچ کار ناشدنی نیست.
همجنسگرایی که برای توجیه احساسات خود به روانشناس و روانپزشک مراجعه می کند اولین قدم در راه شکست را برداشته است چرا که در جامعه ما متاسفانه روانشناسانی که در باره همجنسگرایی اطلاعات کامل دارند، بخواهند به فرد اعتماد به نفس داده و خانواده طرف را به پذیرش فرزند خود دعوت کنند، تقریبآ نایاب هستند یا حداقل در سراسر کشور پیدا نمی شوند. و این احتمال جدی است که روانشناس از ما بخواهد که " همجنسگرایی خود را درمان" !!! کنیم. آیا هیچ به فکرمان رسیده که از جنین روانشناسانی بخواهیم که بجای
" درمان" ما بهتر است به دلائل و علل فشار و سرکوب و ترس جامعه و قانون از همجنسگرایان بپردازد و وظیفه روشنگری اجتماعی خود را فراموش نکند و گرنه هر تحصیل کرده ای لزومآ روشنفکر و مهمتر از آن روشنگر اجتماعی نمی تواند باشد.
یکی از دلائل عمده ای که باعث می شود خود ما همجنسگرایان با کنار آمدن و پذیرش گرایش جنسی خود مشکل داریم این است که از همان دوران کودکی و سالها قبل از اینکه حتی متوجه شویم که خود همجنسگرا هستیم، از یک طرف در خانواده، مدرسه و جامعه یاد می گیریم که " لواط" ( بخوان همجنسگرایی) کار زشتی است، بد است، غیر اخلاقی است، فرد باید ازدواج کند و.... و ازهمجنسگرایان با صفتهای زشت، رکیک وتحقیر آمیز یاد می کنند و از طرف دیگر هیچگونه حرف مثبت و یا بی طرفانه ای در باره این پدیده
نه درخانواده و نه در محیط های دیگر بگوشمان نمی رسد، الگویی مثلآ یک مجری تلویزیون، یک خواننده، یا هنرمند یا وزیر هم نداریم.
بسیاری از ما همجنسگرایان، خود را با "صفتهای" دگرجنسگرایان مزین کرده ایم، جامعه هم این را می خواهد و اگر کسی بگوید من گی یا لزبین هستم اطرافیان باور نمی کنند و گفته طرف را حمل بر شوخی تلقی می کنند . این واکنش از نظر روانشناسی را میتوان همان نفی و انکار عمومی دانست. " نه گی ها اواخواهر هستند و تو اینطوری نیستی پس نمیتوانی گی باشی." بعد خودمان هم به شک می افتیم یا فکر می کنیم فرصتی پیش آمده و چه خوب که هی خود را از این ببعد کتمان کنیم و احساس خود را به رازی درونی تبدیل سازیم و حرفش را هم در نیاوریم. پس هر چه بیشتر به تقلید رفتار و گفتار و اخلاقیات دگرجنسگرایان رو می آوریم
و چه بسا که در جمع دوستان و همکاران و... بیشتر از همه، خود، همجنسگرایان را به ریشخند و تمسخر بگیریم و برایشان جوک و لطیفه بسازیم. در چنین فضایی که فرد همجنسگرا در اطراف خود ایجاد می کند نمیتوان از دوستی دراز مدت با همجنسگرایان، در محفل آنها بودن، درد و رنج و مشکلات آنها را درک کردن و...حرفی زد. این فرد تا حد امکان از این چیزها می گریزد، به مطالعه در باره گرایش جنسی خود علاقه ای نشان نمی دهد، خواندن مجلات و سایتهای همجنسگرایان را بی ارزش و صرف بیهوده وقت می داند و اینکارها حتی ممکن است او را عصبی و خشمگین کند. می دانید چرا؟ چون درونآ از روبرو شدن با خویشتن خویش وحشت دارد. او وقتی در برابر یک همجنسگرا می نشیند برایش مثل این است که خود را در آئینه نگاه کند و از این می ترسد. او قبل از اینکه از بقیه همجنسگراها بگریزد از خود فراری است. او نمی خواهد با هویت و احساس لگدمال شده درون خود رو در رو شود. از آنها شرم دارد و می ترسد مبادا مراوده با همجنسگرایان باعث اصطکاک و پاره شدن پوسته دروغینی (که او را دگرجنسگرا نشان می دهد) گردد که او بدور خود تنیده. او خود را فراموش کرده، درون خود را زندانی کرده و نمی خواهد که ملاقات و رفت و آمد با یک همجنسگرا او را به یاد زندانی درون خودش بیاندازد.
اما اگر احساس و تمایل جنسی اش از درون به او فشار می آورد چه باک؟ آخر شب با ماشین درخیابانهای اطراف پارکی دور می زند یا کنار رودی پرسه می زند و "طعمه اش" را پیدا می کند و از این طریق خود را از شر هورمونهای سرکش درون خلاص می کند تا دفعه بعد. البته این رفتار خالی از " شرم" و "حیا" نیست، برق آسا و لحظه ای است و نه نامی داده می شود و نه نشانی. فکر می کنید چنین فردی تا چه اندازه خودشناس است؟ البته خالصانه و صمیمانه بکویم که
هدف محکوم کردن و یا زشت دانستن این رفتار نیست هدف نشان دادن وضعیت ما در جامعه امروزی است و ارزیابی اینکه خود ما تا چه اندازه در این سرنوشت غم انگیزی که بدان گرفتار آمده ایم سهیم هستیم.
ما با این تربیت شده ایم که از "لواط کاران" بدمان بیاید، یاد گرفته ایم که اینها بچه ها را اغفال می کنند؛ حال چگونه بعد از چنین تربیتی فرد باید بتواند " لواط کار بودن" (بخوان همجنسگرا بودن) خود را قبول کند؟ فرد در درون ناخودآگاه خود می اندیشد مبادا تسلیم این حس شوم که به صفتهای زشت و ناپسند مزین گردم و بعد همه از من گریزان شوند. بله کار خیلی سختی است اما ناشدنی نیست، بشرطی که بخواهیم و تعداد هر چه بیشتری از ماها خودی نشان دهیم و با اینکار خود به جامعه، اطرافیان و خانواده خود کمک کنیم که برداشتهای نادرست و پیشداوریهای خود در باره همجنسگرایی و همجنسگرایان را عوض کنند.
بعضی از ما همجنسگرایان از اینکه یک یا چند دوست غیر همجنسگرا داریم قلبآ احساس رضایت می کنیم و از اینکه مبادا دوست / دوستان غیر گی و لزبین ما متوجه احساس ما شوند واهمه داریم چون می ترسیم که مبادا از ما فاصله بگیرند. این وضعیت مثل این می ماند که مثلآ یک ایرانی با یک خارجی ضد ایرانی دوست باشد و ایرانی بودن خود را مخفی کند که مبادا دوست خارجی اش از او برنجد یا دوستی اش را با او قطع کند. در این حالت حفظ و ادامه دوستی با طرف به قیمت نفی و سرکوب هویت ملی فرد می شود. حفظ دوستی و تلاش به ادامه آن به هر شکلی با کسی که احساس و گرایش همجنسگرایانه ما را نمی تواند قبول کند هم به قیمت نفی و سرکوب احساس و هویت جنسی خود ما منجر می شود و تهدیدی است بر علیه سلامت روح و روان ما. پس ما همجنسگریان بهتر است که اینگونه دوستی های خود را مورد بازبینی قرار دهیم و یادمان باشد که مشکل از کم دانشی، عدم آشنایی با قواعد دمکراسی و حقوق بشر و تنگ نظری طرف است نه خود ما. چرا ما به تعریف و صحبتهای طرف مقابل در مورد احساس خودش نسبت به جنس مخالف و... مرتب گوش دهیم و هی تصدیق کنیم اما نتوانیم احساس ، دیدگاه و خواسته قلبی خودمان را صادقانه با او مطرح کنیم؟ دوستی ها از هم می باشد؟ چه باک/ اینهمه همجنسگرا در کشور هستند، چرا با آنها دوست نشویم که هم زبان اشان را می فهمیم و هم خود را آنطور که هستیم نشان می دهیم. یک مسئله دیگر اینکه آیا طرف ما واقعآ ضد همجنسگراها است؟ یا برداشت ما این است؟ آیا حرکات و یا گفتار ما باعث نشده که طرف ما را مثل خودش بداند؟ تا چه اندازه به دوست خود کمک کرده ایم که ما و احساس ما را بشناسد؟
همجنسگرایانی هستند که هر چند گرایش جنسی خود را قبول کرده و با آن کنار آمده اند اما در شرایط مختلفی که قرار می گیرند باز به عللی احساس خود را مخفی می کنند و یا گی/لزبین بودن خود را می پوشانند و حتی از این هم فراتر رفته و در جمعهای مختلف رفتار، حرکات و ارزشهای هموفوبیایی دیگران در باره همجنسگرایی را تقلید می کنند. این دسته از همجنسگرایان بر این باورند که زندگی و احساس شخصی خود را بر اساس واقعیتها تنظیم کرده و نمی خواهند برای خود مشکلی درست کنند.خودسانسوری این دوستان از یک طرف جمع حاظر را از آشنایی و دیدن یک همجنسگرا در عالم واقع محروم می کند.( برخورد در عالم واقع با یک همجنسگرا تاثیر بسیار زیادی در اصلاح دید افراد نسبت به همجنسگرایان دارد) و از طرف دیگر چنین برخوردی به ادامه توهم افراد جمع در باره خود او کمک می کند که بله طرف هم مثل خود ما (غیر همجنسگرا) است و این امر علنی شدن او در آینده را سخت تر می کند چرا که موانع ذهنی دوستان و اطرافیان خود را غلیظ تر کرده است.
آن روانشناس و روانپزشک همجنسگرایی که به زعم خودش دارای موقعیت اجتماعی خوبی است و گرایش خود را پنهان و تنها به این بسنده می کند که در باره " مشکل همجنسگرایی در جامعه" صحبت کند و یا مطلبی بنویسد و یا آن تحصیل کرده و دانشگاهی که در موضوع " این افراد" و یا " این انسانها" ( همجنسگرایان)، مطلب می نویسد، علیرغم اینکه مطلب و یا صحبتهایش در جای خود ارزش دارند اما نمی توان انکار کرد که خود این دوستان هم خود سانسور و خود سرکوب زده هستند و شاید ندانند که بقول معروف دشمن ( ترس) در درون خود آنهاست و اگر از همجنسگرایی خود حرف بزنند و بکمک زبان و دانش خود به درک جامه کمک کنند آنوقت تآثیر ( بقول معروف صدا و تصویر) دو صد چندان خواهد شد.
حفظ " موقعیت اجتماعی" به هر قیمتی برای ما همجنسگرایان ایران تا بحال خیلی گران تمام شده است و باید ذهنیت گذشته مبنی بر انطباق با شرایط بهر قیمتی را کنار بگذاریم.
گفته می شود که درآمریکا بطور متوسط روزانه ده هزار نفر از همجنسگرایان آن کشور بشکلی در مورد حقوق اجتماعی/مدنی همجنسگرایان بنوعی فعالیت می کنند ( از چاپ مجلات و نوشتن در وب سایتها گرفته تا لوبی گری، ارائه خدمات مشاوره به دیگر همجنسگرایان، حرکات اعتراضی و...)، حالا تلاش و فعالیتهای همجنسگرایان در کشور خودمان را با آن مقایسه کنیم.
زبان و کابرد روزانه آن نقش مهمی در خود سانسوری و خود سرکوبی ایفا می کند؛ قضاوتهای خود ما در باره دیگر همجنسگرایان، شکل لباس پوشیدن آنها، به پارک رفتن آنها، رفتار و حرکات آنها، سکس زیاد آنها ( که چیزی نیست جزء تبلور آموزشهای سنتی/ مذهبی در زشت و نکوهیده بودن روابط جنسی) و... بوی شماتت، تحقیر، سرزنش و بدگویی از گفتار و حرکات و برخوردهای اخلاقی ما با دیگر همگرایشانمان انکار ناشدنی است.
بعضی از همجنسگرایان آنچنان در " غیر طبیعی" بودن خود غرق شد اند که اصلآ به ذهنشان هم نمی رسد که دنیای دیگری را برای خود تصور کنند و " غیر طبیعی بودن" را مورد سئوال قرار دهند. هیچ فکر کرده ایم که منطق غیر همجنسگرایان مخالف ما چقدر خالی از برهان و منطق است؟ پس چرا توان مقابله با استدلالها و تصورات بی منطقی و غیر علمی و کهنه دیگران در باره خودمان را نداریم؟
حرفها زیاد است اما بهتر است از بقیه گذشت تا خود دوستان به آنها فکر کنند. هدف این نوشته انتقاد از کسی نیست، هدف دلسرد کردن کسی هم نیست.جانعه ما عوض شده، این چامعه نه تنها با جامعه ده سال پیش که حتی با جامعه پنج سال پیش هم فرق دارد. ذهن بسیاری از مردم در باره مسائل جنسی و همجنسگرایی دچار تحول مثبت شده است اما نمی توان توقع داشت که جامعه یک شبه فرهنگ خود را عوض کند. هدف این نوشته کمک به خود و دوستان است که خویشتن خویش، اهداف، مشکلات پیش راه، رفتار و حرکات و برخوردهای شخصی خود و... را بهتر بشناسیم و با اصلاح آنها بتوانیم هدفمندتر و با اراده بیشتری در راه آزادی و کسب حقوق خود تلاش کنیم.
همجنسگرایان و معضل ازدواج
برگرفته شده از شماره 9 مجله ماها
در امر ازدواج جوانان در جامعه ما، اراده و خواسته خود جوانان کمتر دخیل بوده اما در مقابل شبکه ای از فشار، تبلیغ، تشویق و تهییج آنها را فراگرفته است؛ فشار والدین، سئوالات بستگان، همکاران و دوستان دور و نزدیک که در برخورد با شخص اولین سئوال اشان این است که "هنوز ازدواج نکردی؟" یا عمه خاله ها که هی می پرسند" شیرینی عروسی ات را کی می خوریم؟" حکومت هم برای ازدواج جوانان کمک های مالی خاصی را اختصاص می دهد و دستگاه تبلیغاتی آن و رادیو تلویزیون و رونامه و مجلات در باب ازدواج جوانان و اهمیت آن همراه با عکس و تفصیل، خبر و گزارش چاپ می کنند. همه این مسائل، از نظر ذهنی و روانی فشار شدیدی به شخص وارد می کنند اما چیزی که در این شبکه فشار فراموش می شود، تعداد طلاق ها در سال است، تعداد زن و شوهران بدخو و بداخلاق با هم، سرد مزاجی و عدم رضایت جنسی زوجها، تعداد کودکان خیابانی، خودکشی ها و خشونت ها در خانواده و غیره.
شبکه فشار، به فردیت انسان، نیاز و عشق و علاقه او کاری ندارد، به عاقبت و نتائج ازدواج هم فکری نمی کند، در نتیجه بسیاری از جوانان، از جمله همجنسگرایان هم، در برابر آن مقاومت نیاورده و برخلاف میل و رغبت و نیاز خود تن به ازدواجی ناخواسته می دهند. این را می گویند دگرجنسگرایی اجباری. یعنی فرد همجنسگرا در تارو پودی عنکبوتی بافته شده ازتارهای تبلیغ، تهییج و تشویق و اگر نشد فشار فرهنگی جامعه و خانواده واقع می شود و راه فراری برای او باقی نمی ماند و بالجبار تن به ازدوای ناخواسته می دهد تا خود را همراه قافله دگر جنسگرایان کند و فشارها را از دوش خود بردارد. اما آیا با تن دادن به ازدواج ، درد و کمبود و مشکلات ما گی و لزبین ها واقعآ حل می شوند؟ آیا با این ازدواج، انسان دیگری را با خود قربانی نکرده ایم؟ آیا فردی که با او ازدواج می کنیم مثل خود ما آمال و آرزو و رؤیا ندارد؟ نیازمند عشق و محبت صادقانه ( و نه اجباری) نمی باشد؟ آیا با کسی که پیمان ازدواج می بندیم واقعآ صادق بوده ایم؟ چرا باید خودخواهانه، چنین شخصی را هم با خود به نگون بختی و یک عمر زندگی بدون عشق و صفا محکوم کنیم؟ هیچ فرد منصفی به خود اجازه نمی دهد که خودخواهانه و برای رفع فشار از خود، انسان دیگری، که همچون خودش نیاز و احساس و عشق دارد، را قربانی کند و به دروغ به او بگوید دوستت دارم. زندگی مشترک یک همجنسگرا در کنار یک غیر همجنسگرا برای هیچکدام از آنها خوشبختی و لذتی به همراه نخواهد داشت و از آنجا که بنیان آن نه بر اساس خواسته دوطرفه بلکه بر اساس اجبار و برای رفع فشار بوده، امکان متلاشی شدن آن زیاد است.
یکی از دوستان پیشنهاد داده بود که برای حل این مشکل، بهتر است که افراد گی و لزبین همدیگر را پیدا کرده و قراردادی با هم ازدواج مصلحتی کنند و در ظاهر زن و شوهر باشند اما با همدیگر باز و علنی بوده و هر کدام بدنبال زندگی خود برود.
موضوع ازدواج مصلحتی یک گی و یک لزبین با هم برای فرار از فشار و تبعیض ها یک نوع پاک کردن صورت مسئله است نه حل آن و در بهترین حالت فقط ممکن است بخش کوچکی از مشکلات عده کمی از ما را جبران کند. چنین ازدواجی در واقع به این معناست که چون جامعه، ما و عشق ما را نمی پذیرد ما هم به دروغ و کلک رو می آوریم تا خود را از چنین فشاری رها سازیم. موضوع دیگر اینکه همه همجنسگرایان شاید نتوانند یگ همجنسگرا از جنس مخالف پیدا کرده و با آن ازدواج کنند.
برای برخورد با مسئله ازدواج اجباری باید عوامل مؤثر، ذهنیت ها و فرهنگ و پیش زمینه ها و تاریخ آن را بشناسیم تا بهتر بتوانیم در مقابل آن مقاومت کنیم.
از نظر تاریخی که نگاه کنیم می بینیم که ما در جامعه خود شهروند به معنای واقعی کلمه نداشته ایم. حکومتها بطور خود سرانه و خود کامه و بدون توجه به رای و خواسته مردم و با استفاده از انواع ترفندها، سرنوشت جامعه و مردم را بر اساس تفکرات خود رقم زده اند؛ و خانواده که کوچترین نهاد اجتماعی است هم از این فرهنگ زورگویی در درون خود بی نصیب نبوده و خودکامگی و دخالت در حریم خصوصی دیگران را در لباس و شکل دیگری بر ما اعمال کرده و از رقم زدن سرنوشت و زندگی ما بدست خودمان ممناعت بعمل می آورد.د حضور گسترده فرهنگ خودکامگی و خودرایی از بالا تا پائین در جامعه، به بی فرهنگی گسترده و شکل گیری " توده ها" منجر شده و حتمآ می دانید که توده از خود استقلال ندارد، همه یک طور فکر می کنند، همه یک کار مشابه انجام میدهند، توده به رهبر و تصمیم گیرنده نیاز دارد، بدنبال رهبر می افتد ، از خود بیخود و سرگشته می شود و با اخلاص و نیت، به امر و دستور رهبر، خود را به آب و آتش می زند و تر و خشک را با هم می سوزاند.، منطق و علم برایش بی معناست، و سخنان رهبر همان علم و منطق و سند حقانیت اوست. توده مسئولیتی ندارد و نمی شناسد. تنها افتخار او سرسپردگی به رهبر است. در توده، فرد و خصوصیات فردی او جایی ندارد، همه باید با هم و مثل هم باشند، یک امت و یک امام. در میان توده، همجنسگرا وجود ندارد، آنچه هست "کونی"، "اواخ.اهر"، "بچه باز" و "همجنسباز" است. چنین شخصی حق و حقوقی ندارد و تحقیر و سرکوفت و نادیده گرفتن او قاعده است. انسان مدرن اما هیچ سنخیتی با توده و صفات آن ندارد؛ به این دلیل او را شهروند می نامند. شهروند، انسان مدرن و مستقل است، فردیت و استقلال فکر و عمل و حوزه خصوصی خود را می شناسد، و از اسقلال حوزه خصوصی زندگی خود دفاع می کند. افکار و گفته های دیگران را با عقل و منطق خویش که بر اساس شناخت، خطا و تجربیات خود بدست آورده، می سنجد و با درنظر گرفتن همه جوانب و همراه با احساس مسئولیت تصمیم می گیرد. خطا کردن و اشتباه رفتن را جزئی از حقوق خود می داند و تسلیم ترفندهای اطرافیان که او را از خطای احتمالی اش می ترسانند، نمی شود، او یک منتقد پویا و مسئولیت پذیر در برابر خود و جامعه است و از اینکه اعمال و رفتارش منحصر به خود و متفاوت از دیگران است شرمگین و افسرده نمی شود. در جامعه شهروندان، تفاوت سلیقه و رفتارها نوعی مزیت است و فردیت و استقلال فرد امری گرامی است . در میان توده صحبت از حقوق همجنسگرایان بی معنی است. اگر در میان توده ها فقط " کونی و اواخواهر و همجنس باز " با همه بی ارزشی های نهفته در این اصطلاحات یافت می شود اما در میان شهروندان، همجنسگرایان زندگی می کنند، شهروندان، همجنسگرایان را در میان خود می پذیرند، با افراد همجنسگرا مشکلی ندارند و حقوق آنها را محترم می شمارند.
جامعه امروز ما در یک حالت بینابینی است و مردم ما در گستره ای از توده عقب مانده و امت تا شهروند مدرن قرار دارند. نیروهای هر دو طرف برای شکست و عقب راندن طرف مقابل زور می زنند. حالا ما چه تعریفی از خود داریم؟ "کونی"؟ و " یچه باز" یا همجنسگرا؟ جایگاه ما کجاست، در میان توده یا در بین شهروندان؟ بسته به پاسخی که هر گی و لزبینی به این سئوال می دهد خود بخود جایگاه و نقش و وظیفه تارخی خود را هم تعیین کرده است. اما یادمان باشد که اعطاء صفت توده یا شهروند به خود، عواقبی دارد و شهروند بودن با خود مسئولیت می آورد. ایستادگی در برابر خودکامگی و فشار و حفاطت از حوزه خصوصی زندگی یکی از پایه های شهروند بودن می باشد.
به نظر می رسد که مهمترین نیاز امروز ما همجنسگرایان مملکت این است که از نابالغی خود بدر آئیم و نابالغی تنها عدم بلوغ جسمانی نیست بلکه منظور تمام عمر صغیر بحساب آمدن و تصمیم گیری در باره زندگی و سرنوشت خود به دیگران( خانواده، بستگان، حکومت جامعه و..) سپردن است. فیلسوف معروف کانت در باره نابالغی می گوید: " نابالغی یعنی ناتوانی در بکار گرفتن فهم خویش است بدون هدایت دیگری." بعبارت دیگر، صرف داشتن ایده آزادی برای آزاد و سرفراز زیستن کافی نیست، باید خرد و عقل و اراده بعنوان پشتوانه ایده آزادی قرار بگیرد تا آنوقت بتوان آزاده بود و آزاد زیست.
اینکه بدانیم ما گی یا لزبین هستیم و چنین احساسی داریم قدم اول در شکل دهی هویت فردی و جنسی ماست. اما تا زمانی که از بکار گرفتن فهم و دانش و آگاهی خود ناتوان بوده و محتاج هدایت و ارشاد دیگران باشیم، هنوز به مرحله شهروند آگاه، مسول و مسئولیت پذیر نرسیده ایم. اینجا منظور استفاده نکردن از نظرات دیگران نیست بلکه منظور این است که فرد باید خود زندگی خویش را ترسیم کند و بر اساس نیازهای شخصی و فردی خویش و بر بنیان تمایلات درونی و علاقه فردی، بتواند مسیر زندگی خود را انتخاب کند. هر انسانی یکبار بدنیا می آید و یکبار می میرد، پدر، مادر، خواهر، برادر، بستگان و.... هر کدام یک زندگی دارند و حق دارند زندگی خودشان را آنطور که دوست دارند و بر اساس معیارها و فهم و درک خود، سر و سامان بدهند اما حق ندارند برای فرد دیگری تصمیم بگیرند حتی اگر در ظاهر از ما عاقلتر و درک اشان از ما بهتر باشد. چرا ما باید این زندگی و حق خوشبخت زیستن خود را بدست دیگری بسپاریم. زندگی، خوشبختی، عشق و... اینها مفاهیمی هستند که هر کسی بر اساس نیاز و خواسته خود آنها را معنی می کند و نباید اجازه داد که دیگران بر اساس تعاریف خود از زندگی و عشق و خوشبختی، زندگی را برای ما معنا کرده و ما را در همان چارچوب اسیر کنند. هر کسی، از جمله ما همجنسگرایان، حق داریم که به شیوه خاص خودمان و آنطور که دوست داریم احساس خوشبختی کنیم. برای اینکار
ما باید یاد بگیریم که به هیچ احدی، چه دور و چه نزدیک، اجازه دخالت در حوزه زندگی خصوصی و فردی خود را ندهیم. این یعنی بلوغ فکری و بر بنیان خود ایستادن است.
اگر ما از بکار بردن و بکارگیری فهم و درک و دانش خود از زندگی و خواسته هایی همچون عشق، سکس، تمایل، نیاز درونی و.... خود ناتوان باشیم و مقاومت دیگران را تحمل نکنیم معنایی جزء این ندارد که در عمل نابالغ و صغیر بودن خود را اثبات کرده ایم و طبیعی است که عدم مقاومت ما در برابر فشارهای خانواده و... آنها فهم و درک خود از این مقولات را بکار گرفته و زندگی ما را شکل می دهند. مسئله به همین سادگی است. بدتر از این هم نمی شود که ما می دانیم و حس می کنیم که نیاز ما، احساس و تمایل ما، عشق و خواسته و عواطف ما هیچ جایگاهی در فهم و درک خانواده، جامعه و حکومت ندارند و آنها را بی ارزش، زودگذر و حتی جرم و پلید می دانند. وقتی ما همه این چیزها را می دانیم و حس می کنیم اما با این وجود تسلیم می شویم آیا بدان معنا نیست که ما از بدست گرفتن زندگی و سرنوشت خود عاجز مانده ایم؟ نقش و وظیفه فردی و شخصی ما در پی ریزی زندگی امان چی می شود؟ آیا با این حساب وقتی که ما در خصوصی ترین و مهمترین موضوع زندگی خود صغیر می شویم و این نقش را می پذیریم آیا خواهیم توانست بعنوان شهروندان آگاه و متعهد جامعه ایفای نقش کنیم؟ وقتی که ما در برابر خویشتن خویش و زندگی خویش حاظر به قبول مسئولیت و تعهد نمی شویم و صغارت خود را می پذیریم آیا خواهیم توانست در برابر همسر و فرزندان احتمالی خود مسئولیت تقبل کنیم؟ میلیونها همجنسگرای نسلهای قبل از ما بعلل مختلف، تن به صغارت دادند و ازدواج کردند. اما آیا خوشبخت شدند؟ یا مزه عشق و دلدادگی را چشیدند؟ به جرائت میتوان گفت نه. آنها زندگی خود را در حرمان، آرزو و دلتنگی سپری کردند و در آخر نیازها و آرزوها و عشقی انسانی که میتوانستند به همجنس خود اهدا کنند را همه با خود بگور بردند. آنها بصورت مردگان زنده زندگی کردند و چه بسا که از شدت دلتنگی و رنج و محرومیت مرگ را بر زندگی ترجیح دادند. آیا ما چنین سرنوشتی را می خواهیم برای خود ورق بزنیم؟
آیا اینکه ما همجنسگرایان در برابر فشارها و تبعیض ها دچار لرزش می شویم و ظاهرآ از روی ضرورت و ناچاری، جامه دیگری بر خود می اندازیم، ناشی از این نمی شود که فردیت ما هنوز بطور کامل شکل نگرفته است و هنوز حالات و روحیات توده وار بودن را با خود یدک می کشیم؟ اگر شکستن حصار تنگ فشارها و محدودیتها در تمام ارکانی که ما را فراگرفته بمعنای آزادی باشد اما تلاش در این راه آزادگی است و ما به آزادگی در این شرایط نیازمندیم. آزاده زیستن و آزادگی در این شرایط آسان نیست اما ما باید برای آزادی خود باید حاظر به پرداخت هزینه باشیم اگر که واقعآ بر حق هستیم و به آنچه حس می کنیم، می اندیشیم و می خواهیم وفادار باقی بمانیم.
بله، بخشی از همجنسگرایان دوست دارند بچه داشته باشند اما ما نمیتوانیم نه از نظر اخلاقی و نه از نظر مسئولیتی با ازداواج با یک غیر همجنس، او را به وسیله ای برای رسیدن به هدف خود قرار دهیم. اگر ازدواجی بین دو نفر صورت می گیرد قبل از هر چیز باید بر اساس عشق و دلدادگی و محبت و خواسته رسیدن به هم آن دو باشد نه خواسته بچه دار شدن.
در سالهای اخیر عوامل و پارامترهای متعددی وارد حیات اجتماعی/فرهنگی ما شده که همگی در جهت اهداف و منافع ما همجنسگرایان عمل می کنند. از جمله نگاه جامعه به همجنسگرایی تا حدودی دچار تحول مثبت شده، نگاه بخش وسیعی از روشنفکران جدی و اهل قلم، پیشروان جنبش زنان، دانشجویان و سازمانهای حقوق بشری و بخش وسیعی از نیروهای تحول طلب و خواهان دمکراسی همه و همه در جهت دفاع و حمایت از همجنسگرایان تغییر جهت داده، از آن گذشته مشکل دخالت خانواده و بستگان در زندگی جوانان مختص ما همجنسگرایان نمی شود. دختر و پسران غیرهمجنسگرا هم به شکل دیگری این مشکل را دارند و آن اینکه بسیاری از آنها از انتخاب زوج و همسردلخواه خود محرومند و خانواده ها یشان با سرزنش و دعوا برایشان تعیین تکلیف می کنند که با چه کسی ازداج کنند یا نکنند.. بر همین اساس
روشنگری در مورد عدم دخالت بستگان و خانواده در زندگی جوانان عرصه ای است که کل جوانان فارغ از گرایش جنسی، آنها را به هم پیوند می دهد و چنین امری قضیه درک شدن ما توسط جوانان غیر همجنسگرا که قشر وسیعی از جامعه را تشکیل می دهند راحت تر می کند.
بخش قابل توجهی از همجنسگرایان هم به رشد و آگاهی و دانش لازم در باره حریم خصوصی، آزادی فردی و هویت جنسی خود و اهمیت پایبندی بدان رسیده اند، اینجا و آنجا فعالیتهایی جهت روشنگری در باره همجنسگرایی صورت می گیرند. پس شرایط فعلی از ما می طلبد که ما همجنسگرایان نه تنها برای خود و زندگی خویش احساس مسئولیت کنیم بلکه الگویی باشیم برای نسل آینده همجنسگرایان کشور تا آنها درد و رنج و محنت امروزی ما را نچشند و به ما افتخار کنند، و همچنین سهم خود را در عقب راندن سنت های کهنه و گسترش احترام به حوزه خصوصی افراد، بجا بیاوریم.
در برابر ادعای بعضی از افراد که ما موقعیت و شرایط را هم باید درک کنیم باید پرسید که
دوستان چرا ما باید در برابر دیگران از هستی خود خجل و شرمسار باشیم؟ مشکل نه ما هستیم و نه احساس ما. مشکل و معضل همانا خود خانواده و جامعه ماست که به کمبود شناخت از انسان، آزادی او، تفکیک حوزه عمومی و خصوصی، حقوق بشر، جنسیت و... دچارند.چرا ما نباید بر اساس استقلال و حقوق فردی خود و بر بنیان تفکرات، آگاهی، خواسته ها و نیاز درونی خود زندگی کنیم؟ تا کی میخواهیم در برابر تفکرات و فرهنگ خودکامگی خانواده که ما را به توده تبدیل می کند، سر تسلیم فرود آوریم؟ اگر خود ما از داشتن الگوهای مناسب از نسل فبلی محرومیم آیا نمی خواهیم که خود الگوی بهتری برای نسل همجنسگرایان بعد از خود باشیم؟
نکته دیگر اینکه، موضوع گریز از مسئولیت فردی و شهروندی خود را هم فراموش نکنیم. چرا می خواهیم با فرار از تقبل مسئولیت در برابر زندگی خود و تقبل یوغ نابالغی،ماندن و تن دادن به کهنگی، محافظه کاری، گریز از رودر رو شدن با خویشتن خویش و مسئولیت پذیری خود شانه خالی کنیم؟ ما چگونه می توانیم از یوغ قیمومیت و نابالغی ملی تحمیل شده بر کل کشور و ملت رها شویم اگر در حوزه خصوصی خود به چنین اسارتی تن بسپاریم؟
دوستان، تا کی ما می خواهیم به صغارت خود تن بدهیم؟ چه چیزی ناپایداری در دفاع از حریم خصوصی و حوزه زندگی فردی امان را اینچنین در ما دامن می زند؟ کانت می گوید: به تقصیر خویشتن است این نابالغی، وقتی که علت آن نه کمبود فهم بلکه کمبود اراده و دلیری در بکار گرفتن آن باشد.
آگاهی ما و پایبندی به این آگاهی و الگوهای ما در جهان آزاد و عفونت سنت های کهنه در اطرافمان، همه و همه به ما نیرو و توان استقامت در برابر فشارها را می دهند فقط کافی است به عادات، تن آسایی و گریز از اندیشیدن تن ندهیم چرا که تن آسایی و ترسویی است که سبب می شود بخش بزرگی از انسانها علیرغم بلوغ جسمی اما تمام عمر با رغبت همچنان کودک بمانند و از اینکه دیگران خود را به مقام قیم آنها بر کشانند آشفته نمی شوند. آگاهی خود را با اراده و آزادگی روی هم بریزیم و با غلبه بر ترس، تنبلی، گوشه گیری و مسئولیت گریزی از مقابله با مشکلات و فشارها نهراسیم. آنوقت است که ما بعنوان جامعه همجنسگرایان این مملکت خواهیم توانست خود و خواسته های خود را بر حاکمان و جامعه تحمیل کنیم و آنها را به پذیرش خود واداریم.
تسلیم فشارهای خانواده شدن معنایی جز این ندارد که ما دانش و مسئولیت خود بخصوص سنت جوان بودن یعنی سنت شکنی را کنار نهاده و به نسخه های حاظر و آماده اما کهنه دل خوش کرده ایم. این ما را خوشبخت نمی کند، اعتماد به نفس ما را افزایش نمی دهد. باید فلک را سخت بشکافیم و طرحی نو دراندازیم. این است وظیفه نسل شهروندان همجنسگرای آگاه و مدرن امروز ایران. بله دوستان، این چیزها جدید است، هنوز به صورت هنجار و قاعده تبدیل نشده اما اگر هر کدام از ما بنوبه خود مسئولیت بگیرد و یوغ نابالغی را از گردن خود بدور افکند آنوقت راه آزادی هموار می شود. و فراموش نکنیم که جان و قلب پر از ترس و هراس با عشق و صفا و مهر سازگاری ندارد. باور کنیم که گرایش جنسی ما به همجنس آنچنان استوار و پایدار و ماندنی و برحق است که بتوانیم در برابر زورگوئی ها و فشارها مقاومت کنیم. نیاز، احساس و عشق ما باید پیام آورنده شادی، شجاعت، سربلندی، افتخار و مقاومت ما باشد، پس بیائیم سستی و کاهلی را از خود دور کنیم و لاف زنی و پنهان کاری را کنار نهیم و تسلیم اسیب رسانی جامعه و خانواده نشویم.
بیائیم با تآمل به نتائج تصمیمات خود در مورد ازدواج با یک غیر همجنس بیندیشیم، لحظه ای تصمیم نگیریم و احساساتی نشویم. با تن دادن به دگرجنسگرایی اجباری، به توده وار شدن و ماندن خود و جامعه کمک کرده ایم. یک جامعه مدرن به شهروندان مدرن و مستقل نیاز دارد، شهروندانی که قادر باشند هستی مستقل خود را بنیان نهند و حاظر به دفاع از آن باشند. هر کسی آنگاه مدرن و امروزی و آگاه است که زندگی فردی خود را نه بر اساس خوسته و تمایل دیگران بلکه بر اساس اراده، خواسته و نیاز فردی خود تنظیم می کند. از این گذشته، وقتی هنجارهای حاکم، ما همجنسگرایان و عشق امان را بر نمی تابند، عبور از این هنجارها و دریدن مرز آنها، ساده ترین و طبیعی ترین حق ماست نه اینکه خود را در تار و پود آنها گرفتار کنیم و باقی بمانیم.
درست است که ما آزاد نیستیم اما میتوانیم آزاده باشیم. آزادگی یعنی پایبندی به آرزوها، رؤیاها، عشق، تمنیات و گرایش جنسی صادقانه و درونی خود به همجنس ماست و تلاش برای رسیدن به آزادی. بگذار ارتشی از زنان و مردان همجنسگرای مجرد که " با همجنسان خود مراوده دارد و با یک همجنس خودش خانه مشترک دارد" شکل بگیرد، آنوقت جامعه ، حکومت و خانواده ها نخواهند توانست از پرداختن به موضوع همجنسگرایی و حقوق همجنسگرایان گریزی داشته باشند. بله در رسیدن به هدف انسان ناچار است که گاهی قید خیلی چیزها را بزند و هر کدام از ما همجنسگرایان امروز کشور آزادیم که انتخاب کنیم که چه میخواهیم، تا چه اندازه از خود برای آن مایه می گذاریم و تا کدام درجه یوغ صغیر و نابالغ بودن را از خود دور می کنیم. و یادمان باشد که 40، 50 و 100 سال پیش وقتی همجنسگرایان غربی برای آزادی خود مبارزه کردند نه تنها الگویی در جهان پیش روی خود نداشتند، بلکه همجنسگرایی در همه جهان ممنوع و در تمام کتابهای پزشکی بعنوان بیماری معرفی می شد و هیچ سازمان حقوق بشری از آنها حمایت نمی کرد. با اینهمه ماندند، نوشتند، متحدانه مبارزه کردند تا به آزادی رسیدند امروز ما در موقعیت خیلی بهتری قرار داریم، اینهمه الگو در جهان داریم، اینهمه دولت و سازمانهای حقوق بشری از حقوق همجنسگرایان دفاع می کنند،بخشی از نیروهای سیاسی و فرهنگی ایران حامی ما هستند و......در چنین شرایطی این دیگر به ما همجنسگرایان ایران بستگی دارد که تا چه اندازه آماده دفاع از هویت ، آزادی و حریم خصوصی/فردی خود هستیم. تا چه اندازه آگاهی داریم و تا کدام درجه حاظر به تلاش مشترک و دسته جمعی می باشیم و تا چه حد می خواهیم از خود مایه بگذاریم و برای آزادی خود هزینه کنیم.
در شرایط فعلی حاکم،برای ابراز بلوغ ودفاع از حقوق شهروندی خود لازم است که هر کدام از ما هر چه زودتر به اسقلال اقتصادی و مالی برسد، داشتن یک شغل و درآمد، تهیه یک منزل شخصی و خصوصی، تعیین اهداف دور و نزدیک، یافتن دوستانی که مثل ما می اندیشند و موقع نیاز یار و یاور ما خواهند ماند، شرکت در فعالیتهای دسته جمعی در راه گسترش مفاهیم شهروندی ( از مبارزه برای حقوق همجنسگرایان گرفته تا.....در معنا و مفهوم دادن به زندگی و احساس آرامش و امنیت ، پرورش اعتماد به نفس و رضایت خاطر درونی فرد بسیار مؤثرند. ما با کمک دانش و آگاهی خود، با استقلال اقتصادی خود و با کمک دوستانی وفادار که مثل ما می اندیشند و در دوستی با ما وفادارند، خواهیم توانست فشارهای اطرافیان و خانواده را خنثی کنیم و آنها را به سمت قبول واقعیت ها بکشانیم .اگر با فیلسوف آلمانی امانوئل کانت که کتابهایش در اینجا هم پیدا می شود آشنا نیستید، پیشنهاد می کنیم در کتابفروشی ها و کتابخانه ها سراغ کتابهایش را بگیرید و بخوانید چرا که در روشن شدن بسیاری از مسائل به ما کمک می کند و قدرت، اراده و توان آزاد زیستن را به ما می آموزاند و قدرت بر پای خویش ایستادن و خود بنیان بودن را می آموزاند، از متفکران خودمان هم میتوان به کتابهای محمد مختاری و کتاب اخیرآ چاپ شده حسن قاضی مرادی بنام " جامعه شناسی شرم" مراجعه کنید.
در امر ازدواج جوانان در جامعه ما، اراده و خواسته خود جوانان کمتر دخیل بوده اما در مقابل شبکه ای از فشار، تبلیغ، تشویق و تهییج آنها را فراگرفته است؛ فشار والدین، سئوالات بستگان، همکاران و دوستان دور و نزدیک که در برخورد با شخص اولین سئوال اشان این است که "هنوز ازدواج نکردی؟" یا عمه خاله ها که هی می پرسند" شیرینی عروسی ات را کی می خوریم؟" حکومت هم برای ازدواج جوانان کمک های مالی خاصی را اختصاص می دهد و دستگاه تبلیغاتی آن و رادیو تلویزیون و رونامه و مجلات در باب ازدواج جوانان و اهمیت آن همراه با عکس و تفصیل، خبر و گزارش چاپ می کنند. همه این مسائل، از نظر ذهنی و روانی فشار شدیدی به شخص وارد می کنند اما چیزی که در این شبکه فشار فراموش می شود، تعداد طلاق ها در سال است، تعداد زن و شوهران بدخو و بداخلاق با هم، سرد مزاجی و عدم رضایت جنسی زوجها، تعداد کودکان خیابانی، خودکشی ها و خشونت ها در خانواده و غیره.
شبکه فشار، به فردیت انسان، نیاز و عشق و علاقه او کاری ندارد، به عاقبت و نتائج ازدواج هم فکری نمی کند، در نتیجه بسیاری از جوانان، از جمله همجنسگرایان هم، در برابر آن مقاومت نیاورده و برخلاف میل و رغبت و نیاز خود تن به ازدواجی ناخواسته می دهند. این را می گویند دگرجنسگرایی اجباری. یعنی فرد همجنسگرا در تارو پودی عنکبوتی بافته شده ازتارهای تبلیغ، تهییج و تشویق و اگر نشد فشار فرهنگی جامعه و خانواده واقع می شود و راه فراری برای او باقی نمی ماند و بالجبار تن به ازدوای ناخواسته می دهد تا خود را همراه قافله دگر جنسگرایان کند و فشارها را از دوش خود بردارد. اما آیا با تن دادن به ازدواج ، درد و کمبود و مشکلات ما گی و لزبین ها واقعآ حل می شوند؟ آیا با این ازدواج، انسان دیگری را با خود قربانی نکرده ایم؟ آیا فردی که با او ازدواج می کنیم مثل خود ما آمال و آرزو و رؤیا ندارد؟ نیازمند عشق و محبت صادقانه ( و نه اجباری) نمی باشد؟ آیا با کسی که پیمان ازدواج می بندیم واقعآ صادق بوده ایم؟ چرا باید خودخواهانه، چنین شخصی را هم با خود به نگون بختی و یک عمر زندگی بدون عشق و صفا محکوم کنیم؟ هیچ فرد منصفی به خود اجازه نمی دهد که خودخواهانه و برای رفع فشار از خود، انسان دیگری، که همچون خودش نیاز و احساس و عشق دارد، را قربانی کند و به دروغ به او بگوید دوستت دارم. زندگی مشترک یک همجنسگرا در کنار یک غیر همجنسگرا برای هیچکدام از آنها خوشبختی و لذتی به همراه نخواهد داشت و از آنجا که بنیان آن نه بر اساس خواسته دوطرفه بلکه بر اساس اجبار و برای رفع فشار بوده، امکان متلاشی شدن آن زیاد است.
یکی از دوستان پیشنهاد داده بود که برای حل این مشکل، بهتر است که افراد گی و لزبین همدیگر را پیدا کرده و قراردادی با هم ازدواج مصلحتی کنند و در ظاهر زن و شوهر باشند اما با همدیگر باز و علنی بوده و هر کدام بدنبال زندگی خود برود.
موضوع ازدواج مصلحتی یک گی و یک لزبین با هم برای فرار از فشار و تبعیض ها یک نوع پاک کردن صورت مسئله است نه حل آن و در بهترین حالت فقط ممکن است بخش کوچکی از مشکلات عده کمی از ما را جبران کند. چنین ازدواجی در واقع به این معناست که چون جامعه، ما و عشق ما را نمی پذیرد ما هم به دروغ و کلک رو می آوریم تا خود را از چنین فشاری رها سازیم. موضوع دیگر اینکه همه همجنسگرایان شاید نتوانند یگ همجنسگرا از جنس مخالف پیدا کرده و با آن ازدواج کنند.
برای برخورد با مسئله ازدواج اجباری باید عوامل مؤثر، ذهنیت ها و فرهنگ و پیش زمینه ها و تاریخ آن را بشناسیم تا بهتر بتوانیم در مقابل آن مقاومت کنیم.
از نظر تاریخی که نگاه کنیم می بینیم که ما در جامعه خود شهروند به معنای واقعی کلمه نداشته ایم. حکومتها بطور خود سرانه و خود کامه و بدون توجه به رای و خواسته مردم و با استفاده از انواع ترفندها، سرنوشت جامعه و مردم را بر اساس تفکرات خود رقم زده اند؛ و خانواده که کوچترین نهاد اجتماعی است هم از این فرهنگ زورگویی در درون خود بی نصیب نبوده و خودکامگی و دخالت در حریم خصوصی دیگران را در لباس و شکل دیگری بر ما اعمال کرده و از رقم زدن سرنوشت و زندگی ما بدست خودمان ممناعت بعمل می آورد.د حضور گسترده فرهنگ خودکامگی و خودرایی از بالا تا پائین در جامعه، به بی فرهنگی گسترده و شکل گیری " توده ها" منجر شده و حتمآ می دانید که توده از خود استقلال ندارد، همه یک طور فکر می کنند، همه یک کار مشابه انجام میدهند، توده به رهبر و تصمیم گیرنده نیاز دارد، بدنبال رهبر می افتد ، از خود بیخود و سرگشته می شود و با اخلاص و نیت، به امر و دستور رهبر، خود را به آب و آتش می زند و تر و خشک را با هم می سوزاند.، منطق و علم برایش بی معناست، و سخنان رهبر همان علم و منطق و سند حقانیت اوست. توده مسئولیتی ندارد و نمی شناسد. تنها افتخار او سرسپردگی به رهبر است. در توده، فرد و خصوصیات فردی او جایی ندارد، همه باید با هم و مثل هم باشند، یک امت و یک امام. در میان توده، همجنسگرا وجود ندارد، آنچه هست "کونی"، "اواخ.اهر"، "بچه باز" و "همجنسباز" است. چنین شخصی حق و حقوقی ندارد و تحقیر و سرکوفت و نادیده گرفتن او قاعده است. انسان مدرن اما هیچ سنخیتی با توده و صفات آن ندارد؛ به این دلیل او را شهروند می نامند. شهروند، انسان مدرن و مستقل است، فردیت و استقلال فکر و عمل و حوزه خصوصی خود را می شناسد، و از اسقلال حوزه خصوصی زندگی خود دفاع می کند. افکار و گفته های دیگران را با عقل و منطق خویش که بر اساس شناخت، خطا و تجربیات خود بدست آورده، می سنجد و با درنظر گرفتن همه جوانب و همراه با احساس مسئولیت تصمیم می گیرد. خطا کردن و اشتباه رفتن را جزئی از حقوق خود می داند و تسلیم ترفندهای اطرافیان که او را از خطای احتمالی اش می ترسانند، نمی شود، او یک منتقد پویا و مسئولیت پذیر در برابر خود و جامعه است و از اینکه اعمال و رفتارش منحصر به خود و متفاوت از دیگران است شرمگین و افسرده نمی شود. در جامعه شهروندان، تفاوت سلیقه و رفتارها نوعی مزیت است و فردیت و استقلال فرد امری گرامی است . در میان توده صحبت از حقوق همجنسگرایان بی معنی است. اگر در میان توده ها فقط " کونی و اواخواهر و همجنس باز " با همه بی ارزشی های نهفته در این اصطلاحات یافت می شود اما در میان شهروندان، همجنسگرایان زندگی می کنند، شهروندان، همجنسگرایان را در میان خود می پذیرند، با افراد همجنسگرا مشکلی ندارند و حقوق آنها را محترم می شمارند.
جامعه امروز ما در یک حالت بینابینی است و مردم ما در گستره ای از توده عقب مانده و امت تا شهروند مدرن قرار دارند. نیروهای هر دو طرف برای شکست و عقب راندن طرف مقابل زور می زنند. حالا ما چه تعریفی از خود داریم؟ "کونی"؟ و " یچه باز" یا همجنسگرا؟ جایگاه ما کجاست، در میان توده یا در بین شهروندان؟ بسته به پاسخی که هر گی و لزبینی به این سئوال می دهد خود بخود جایگاه و نقش و وظیفه تارخی خود را هم تعیین کرده است. اما یادمان باشد که اعطاء صفت توده یا شهروند به خود، عواقبی دارد و شهروند بودن با خود مسئولیت می آورد. ایستادگی در برابر خودکامگی و فشار و حفاطت از حوزه خصوصی زندگی یکی از پایه های شهروند بودن می باشد.
به نظر می رسد که مهمترین نیاز امروز ما همجنسگرایان مملکت این است که از نابالغی خود بدر آئیم و نابالغی تنها عدم بلوغ جسمانی نیست بلکه منظور تمام عمر صغیر بحساب آمدن و تصمیم گیری در باره زندگی و سرنوشت خود به دیگران( خانواده، بستگان، حکومت جامعه و..) سپردن است. فیلسوف معروف کانت در باره نابالغی می گوید: " نابالغی یعنی ناتوانی در بکار گرفتن فهم خویش است بدون هدایت دیگری." بعبارت دیگر، صرف داشتن ایده آزادی برای آزاد و سرفراز زیستن کافی نیست، باید خرد و عقل و اراده بعنوان پشتوانه ایده آزادی قرار بگیرد تا آنوقت بتوان آزاده بود و آزاد زیست.
اینکه بدانیم ما گی یا لزبین هستیم و چنین احساسی داریم قدم اول در شکل دهی هویت فردی و جنسی ماست. اما تا زمانی که از بکار گرفتن فهم و دانش و آگاهی خود ناتوان بوده و محتاج هدایت و ارشاد دیگران باشیم، هنوز به مرحله شهروند آگاه، مسول و مسئولیت پذیر نرسیده ایم. اینجا منظور استفاده نکردن از نظرات دیگران نیست بلکه منظور این است که فرد باید خود زندگی خویش را ترسیم کند و بر اساس نیازهای شخصی و فردی خویش و بر بنیان تمایلات درونی و علاقه فردی، بتواند مسیر زندگی خود را انتخاب کند. هر انسانی یکبار بدنیا می آید و یکبار می میرد، پدر، مادر، خواهر، برادر، بستگان و.... هر کدام یک زندگی دارند و حق دارند زندگی خودشان را آنطور که دوست دارند و بر اساس معیارها و فهم و درک خود، سر و سامان بدهند اما حق ندارند برای فرد دیگری تصمیم بگیرند حتی اگر در ظاهر از ما عاقلتر و درک اشان از ما بهتر باشد. چرا ما باید این زندگی و حق خوشبخت زیستن خود را بدست دیگری بسپاریم. زندگی، خوشبختی، عشق و... اینها مفاهیمی هستند که هر کسی بر اساس نیاز و خواسته خود آنها را معنی می کند و نباید اجازه داد که دیگران بر اساس تعاریف خود از زندگی و عشق و خوشبختی، زندگی را برای ما معنا کرده و ما را در همان چارچوب اسیر کنند. هر کسی، از جمله ما همجنسگرایان، حق داریم که به شیوه خاص خودمان و آنطور که دوست داریم احساس خوشبختی کنیم. برای اینکار
ما باید یاد بگیریم که به هیچ احدی، چه دور و چه نزدیک، اجازه دخالت در حوزه زندگی خصوصی و فردی خود را ندهیم. این یعنی بلوغ فکری و بر بنیان خود ایستادن است.
اگر ما از بکار بردن و بکارگیری فهم و درک و دانش خود از زندگی و خواسته هایی همچون عشق، سکس، تمایل، نیاز درونی و.... خود ناتوان باشیم و مقاومت دیگران را تحمل نکنیم معنایی جزء این ندارد که در عمل نابالغ و صغیر بودن خود را اثبات کرده ایم و طبیعی است که عدم مقاومت ما در برابر فشارهای خانواده و... آنها فهم و درک خود از این مقولات را بکار گرفته و زندگی ما را شکل می دهند. مسئله به همین سادگی است. بدتر از این هم نمی شود که ما می دانیم و حس می کنیم که نیاز ما، احساس و تمایل ما، عشق و خواسته و عواطف ما هیچ جایگاهی در فهم و درک خانواده، جامعه و حکومت ندارند و آنها را بی ارزش، زودگذر و حتی جرم و پلید می دانند. وقتی ما همه این چیزها را می دانیم و حس می کنیم اما با این وجود تسلیم می شویم آیا بدان معنا نیست که ما از بدست گرفتن زندگی و سرنوشت خود عاجز مانده ایم؟ نقش و وظیفه فردی و شخصی ما در پی ریزی زندگی امان چی می شود؟ آیا با این حساب وقتی که ما در خصوصی ترین و مهمترین موضوع زندگی خود صغیر می شویم و این نقش را می پذیریم آیا خواهیم توانست بعنوان شهروندان آگاه و متعهد جامعه ایفای نقش کنیم؟ وقتی که ما در برابر خویشتن خویش و زندگی خویش حاظر به قبول مسئولیت و تعهد نمی شویم و صغارت خود را می پذیریم آیا خواهیم توانست در برابر همسر و فرزندان احتمالی خود مسئولیت تقبل کنیم؟ میلیونها همجنسگرای نسلهای قبل از ما بعلل مختلف، تن به صغارت دادند و ازدواج کردند. اما آیا خوشبخت شدند؟ یا مزه عشق و دلدادگی را چشیدند؟ به جرائت میتوان گفت نه. آنها زندگی خود را در حرمان، آرزو و دلتنگی سپری کردند و در آخر نیازها و آرزوها و عشقی انسانی که میتوانستند به همجنس خود اهدا کنند را همه با خود بگور بردند. آنها بصورت مردگان زنده زندگی کردند و چه بسا که از شدت دلتنگی و رنج و محرومیت مرگ را بر زندگی ترجیح دادند. آیا ما چنین سرنوشتی را می خواهیم برای خود ورق بزنیم؟
آیا اینکه ما همجنسگرایان در برابر فشارها و تبعیض ها دچار لرزش می شویم و ظاهرآ از روی ضرورت و ناچاری، جامه دیگری بر خود می اندازیم، ناشی از این نمی شود که فردیت ما هنوز بطور کامل شکل نگرفته است و هنوز حالات و روحیات توده وار بودن را با خود یدک می کشیم؟ اگر شکستن حصار تنگ فشارها و محدودیتها در تمام ارکانی که ما را فراگرفته بمعنای آزادی باشد اما تلاش در این راه آزادگی است و ما به آزادگی در این شرایط نیازمندیم. آزاده زیستن و آزادگی در این شرایط آسان نیست اما ما باید برای آزادی خود باید حاظر به پرداخت هزینه باشیم اگر که واقعآ بر حق هستیم و به آنچه حس می کنیم، می اندیشیم و می خواهیم وفادار باقی بمانیم.
بله، بخشی از همجنسگرایان دوست دارند بچه داشته باشند اما ما نمیتوانیم نه از نظر اخلاقی و نه از نظر مسئولیتی با ازداواج با یک غیر همجنس، او را به وسیله ای برای رسیدن به هدف خود قرار دهیم. اگر ازدواجی بین دو نفر صورت می گیرد قبل از هر چیز باید بر اساس عشق و دلدادگی و محبت و خواسته رسیدن به هم آن دو باشد نه خواسته بچه دار شدن.
در سالهای اخیر عوامل و پارامترهای متعددی وارد حیات اجتماعی/فرهنگی ما شده که همگی در جهت اهداف و منافع ما همجنسگرایان عمل می کنند. از جمله نگاه جامعه به همجنسگرایی تا حدودی دچار تحول مثبت شده، نگاه بخش وسیعی از روشنفکران جدی و اهل قلم، پیشروان جنبش زنان، دانشجویان و سازمانهای حقوق بشری و بخش وسیعی از نیروهای تحول طلب و خواهان دمکراسی همه و همه در جهت دفاع و حمایت از همجنسگرایان تغییر جهت داده، از آن گذشته مشکل دخالت خانواده و بستگان در زندگی جوانان مختص ما همجنسگرایان نمی شود. دختر و پسران غیرهمجنسگرا هم به شکل دیگری این مشکل را دارند و آن اینکه بسیاری از آنها از انتخاب زوج و همسردلخواه خود محرومند و خانواده ها یشان با سرزنش و دعوا برایشان تعیین تکلیف می کنند که با چه کسی ازداج کنند یا نکنند.. بر همین اساس
روشنگری در مورد عدم دخالت بستگان و خانواده در زندگی جوانان عرصه ای است که کل جوانان فارغ از گرایش جنسی، آنها را به هم پیوند می دهد و چنین امری قضیه درک شدن ما توسط جوانان غیر همجنسگرا که قشر وسیعی از جامعه را تشکیل می دهند راحت تر می کند.
بخش قابل توجهی از همجنسگرایان هم به رشد و آگاهی و دانش لازم در باره حریم خصوصی، آزادی فردی و هویت جنسی خود و اهمیت پایبندی بدان رسیده اند، اینجا و آنجا فعالیتهایی جهت روشنگری در باره همجنسگرایی صورت می گیرند. پس شرایط فعلی از ما می طلبد که ما همجنسگرایان نه تنها برای خود و زندگی خویش احساس مسئولیت کنیم بلکه الگویی باشیم برای نسل آینده همجنسگرایان کشور تا آنها درد و رنج و محنت امروزی ما را نچشند و به ما افتخار کنند، و همچنین سهم خود را در عقب راندن سنت های کهنه و گسترش احترام به حوزه خصوصی افراد، بجا بیاوریم.
در برابر ادعای بعضی از افراد که ما موقعیت و شرایط را هم باید درک کنیم باید پرسید که
دوستان چرا ما باید در برابر دیگران از هستی خود خجل و شرمسار باشیم؟ مشکل نه ما هستیم و نه احساس ما. مشکل و معضل همانا خود خانواده و جامعه ماست که به کمبود شناخت از انسان، آزادی او، تفکیک حوزه عمومی و خصوصی، حقوق بشر، جنسیت و... دچارند.چرا ما نباید بر اساس استقلال و حقوق فردی خود و بر بنیان تفکرات، آگاهی، خواسته ها و نیاز درونی خود زندگی کنیم؟ تا کی میخواهیم در برابر تفکرات و فرهنگ خودکامگی خانواده که ما را به توده تبدیل می کند، سر تسلیم فرود آوریم؟ اگر خود ما از داشتن الگوهای مناسب از نسل فبلی محرومیم آیا نمی خواهیم که خود الگوی بهتری برای نسل همجنسگرایان بعد از خود باشیم؟
نکته دیگر اینکه، موضوع گریز از مسئولیت فردی و شهروندی خود را هم فراموش نکنیم. چرا می خواهیم با فرار از تقبل مسئولیت در برابر زندگی خود و تقبل یوغ نابالغی،ماندن و تن دادن به کهنگی، محافظه کاری، گریز از رودر رو شدن با خویشتن خویش و مسئولیت پذیری خود شانه خالی کنیم؟ ما چگونه می توانیم از یوغ قیمومیت و نابالغی ملی تحمیل شده بر کل کشور و ملت رها شویم اگر در حوزه خصوصی خود به چنین اسارتی تن بسپاریم؟
دوستان، تا کی ما می خواهیم به صغارت خود تن بدهیم؟ چه چیزی ناپایداری در دفاع از حریم خصوصی و حوزه زندگی فردی امان را اینچنین در ما دامن می زند؟ کانت می گوید: به تقصیر خویشتن است این نابالغی، وقتی که علت آن نه کمبود فهم بلکه کمبود اراده و دلیری در بکار گرفتن آن باشد.
آگاهی ما و پایبندی به این آگاهی و الگوهای ما در جهان آزاد و عفونت سنت های کهنه در اطرافمان، همه و همه به ما نیرو و توان استقامت در برابر فشارها را می دهند فقط کافی است به عادات، تن آسایی و گریز از اندیشیدن تن ندهیم چرا که تن آسایی و ترسویی است که سبب می شود بخش بزرگی از انسانها علیرغم بلوغ جسمی اما تمام عمر با رغبت همچنان کودک بمانند و از اینکه دیگران خود را به مقام قیم آنها بر کشانند آشفته نمی شوند. آگاهی خود را با اراده و آزادگی روی هم بریزیم و با غلبه بر ترس، تنبلی، گوشه گیری و مسئولیت گریزی از مقابله با مشکلات و فشارها نهراسیم. آنوقت است که ما بعنوان جامعه همجنسگرایان این مملکت خواهیم توانست خود و خواسته های خود را بر حاکمان و جامعه تحمیل کنیم و آنها را به پذیرش خود واداریم.
تسلیم فشارهای خانواده شدن معنایی جز این ندارد که ما دانش و مسئولیت خود بخصوص سنت جوان بودن یعنی سنت شکنی را کنار نهاده و به نسخه های حاظر و آماده اما کهنه دل خوش کرده ایم. این ما را خوشبخت نمی کند، اعتماد به نفس ما را افزایش نمی دهد. باید فلک را سخت بشکافیم و طرحی نو دراندازیم. این است وظیفه نسل شهروندان همجنسگرای آگاه و مدرن امروز ایران. بله دوستان، این چیزها جدید است، هنوز به صورت هنجار و قاعده تبدیل نشده اما اگر هر کدام از ما بنوبه خود مسئولیت بگیرد و یوغ نابالغی را از گردن خود بدور افکند آنوقت راه آزادی هموار می شود. و فراموش نکنیم که جان و قلب پر از ترس و هراس با عشق و صفا و مهر سازگاری ندارد. باور کنیم که گرایش جنسی ما به همجنس آنچنان استوار و پایدار و ماندنی و برحق است که بتوانیم در برابر زورگوئی ها و فشارها مقاومت کنیم. نیاز، احساس و عشق ما باید پیام آورنده شادی، شجاعت، سربلندی، افتخار و مقاومت ما باشد، پس بیائیم سستی و کاهلی را از خود دور کنیم و لاف زنی و پنهان کاری را کنار نهیم و تسلیم اسیب رسانی جامعه و خانواده نشویم.
بیائیم با تآمل به نتائج تصمیمات خود در مورد ازدواج با یک غیر همجنس بیندیشیم، لحظه ای تصمیم نگیریم و احساساتی نشویم. با تن دادن به دگرجنسگرایی اجباری، به توده وار شدن و ماندن خود و جامعه کمک کرده ایم. یک جامعه مدرن به شهروندان مدرن و مستقل نیاز دارد، شهروندانی که قادر باشند هستی مستقل خود را بنیان نهند و حاظر به دفاع از آن باشند. هر کسی آنگاه مدرن و امروزی و آگاه است که زندگی فردی خود را نه بر اساس خوسته و تمایل دیگران بلکه بر اساس اراده، خواسته و نیاز فردی خود تنظیم می کند. از این گذشته، وقتی هنجارهای حاکم، ما همجنسگرایان و عشق امان را بر نمی تابند، عبور از این هنجارها و دریدن مرز آنها، ساده ترین و طبیعی ترین حق ماست نه اینکه خود را در تار و پود آنها گرفتار کنیم و باقی بمانیم.
درست است که ما آزاد نیستیم اما میتوانیم آزاده باشیم. آزادگی یعنی پایبندی به آرزوها، رؤیاها، عشق، تمنیات و گرایش جنسی صادقانه و درونی خود به همجنس ماست و تلاش برای رسیدن به آزادی. بگذار ارتشی از زنان و مردان همجنسگرای مجرد که " با همجنسان خود مراوده دارد و با یک همجنس خودش خانه مشترک دارد" شکل بگیرد، آنوقت جامعه ، حکومت و خانواده ها نخواهند توانست از پرداختن به موضوع همجنسگرایی و حقوق همجنسگرایان گریزی داشته باشند. بله در رسیدن به هدف انسان ناچار است که گاهی قید خیلی چیزها را بزند و هر کدام از ما همجنسگرایان امروز کشور آزادیم که انتخاب کنیم که چه میخواهیم، تا چه اندازه از خود برای آن مایه می گذاریم و تا کدام درجه یوغ صغیر و نابالغ بودن را از خود دور می کنیم. و یادمان باشد که 40، 50 و 100 سال پیش وقتی همجنسگرایان غربی برای آزادی خود مبارزه کردند نه تنها الگویی در جهان پیش روی خود نداشتند، بلکه همجنسگرایی در همه جهان ممنوع و در تمام کتابهای پزشکی بعنوان بیماری معرفی می شد و هیچ سازمان حقوق بشری از آنها حمایت نمی کرد. با اینهمه ماندند، نوشتند، متحدانه مبارزه کردند تا به آزادی رسیدند امروز ما در موقعیت خیلی بهتری قرار داریم، اینهمه الگو در جهان داریم، اینهمه دولت و سازمانهای حقوق بشری از حقوق همجنسگرایان دفاع می کنند،بخشی از نیروهای سیاسی و فرهنگی ایران حامی ما هستند و......در چنین شرایطی این دیگر به ما همجنسگرایان ایران بستگی دارد که تا چه اندازه آماده دفاع از هویت ، آزادی و حریم خصوصی/فردی خود هستیم. تا چه اندازه آگاهی داریم و تا کدام درجه حاظر به تلاش مشترک و دسته جمعی می باشیم و تا چه حد می خواهیم از خود مایه بگذاریم و برای آزادی خود هزینه کنیم.
در شرایط فعلی حاکم،برای ابراز بلوغ ودفاع از حقوق شهروندی خود لازم است که هر کدام از ما هر چه زودتر به اسقلال اقتصادی و مالی برسد، داشتن یک شغل و درآمد، تهیه یک منزل شخصی و خصوصی، تعیین اهداف دور و نزدیک، یافتن دوستانی که مثل ما می اندیشند و موقع نیاز یار و یاور ما خواهند ماند، شرکت در فعالیتهای دسته جمعی در راه گسترش مفاهیم شهروندی ( از مبارزه برای حقوق همجنسگرایان گرفته تا.....در معنا و مفهوم دادن به زندگی و احساس آرامش و امنیت ، پرورش اعتماد به نفس و رضایت خاطر درونی فرد بسیار مؤثرند. ما با کمک دانش و آگاهی خود، با استقلال اقتصادی خود و با کمک دوستانی وفادار که مثل ما می اندیشند و در دوستی با ما وفادارند، خواهیم توانست فشارهای اطرافیان و خانواده را خنثی کنیم و آنها را به سمت قبول واقعیت ها بکشانیم .اگر با فیلسوف آلمانی امانوئل کانت که کتابهایش در اینجا هم پیدا می شود آشنا نیستید، پیشنهاد می کنیم در کتابفروشی ها و کتابخانه ها سراغ کتابهایش را بگیرید و بخوانید چرا که در روشن شدن بسیاری از مسائل به ما کمک می کند و قدرت، اراده و توان آزاد زیستن را به ما می آموزاند و قدرت بر پای خویش ایستادن و خود بنیان بودن را می آموزاند، از متفکران خودمان هم میتوان به کتابهای محمد مختاری و کتاب اخیرآ چاپ شده حسن قاضی مرادی بنام " جامعه شناسی شرم" مراجعه کنید.
سکولاریسم، حبل المتین جنبش همجنسگرایان
برگرفته شده از شماره 12 مجله ماها:
یکی دیگر از خدمات همجنسگرایان به رشد فرهنگی جامعه
با توجه به اینکه در جنبش وسیع همجنسگرایان، افراد مختلف با سلیقه ها و علایق و خواستگاه اجتماعی متفاوت حضور دارند، طبعآ این افراد افکار و اندیشه ها و سبک های مختلف فکری و فلسفی خود را به درون جنبش منتقل می کنند؛ بعبارت دیگر، در بین همجنسگرایان از افراد مذهبی گرفته نا کمونیست از ملی گرا گرفته تا آته ئیست ( عدم اعتقاد به وجود خدا) همه حضور دارند. در چنین وضعیتی سازمانها و گروههای همجنسگرایان چگونه می توانند دمکراسی و حقوق برابر همه اعضا خود و کلآ مجموعه نیروها و افراد موجود در جنبش را تضمین کنند؟ جواب ساده است: سکولاریسم.
اما سکولاریسم یعنی چه و به چه کسی سکولار می گویند؟
سکولاریسم ایده ای است که بر اساس آن مذهب و ماورا الطبیعه بعنوان کلید درک و فهم جهان تلقی نمی شود. بر اساس ایده سکولاریسم مذهب و دین نباید در دولت و نهادهای دولتی دخالت داشته باشد چون مذهب یک اعتقاد شخصی است و افراد یک ملت ممکن است همه دارای یک مذهب نباشند یا برداشتهای متفاوت مذهبی داشته باشند یا خیلی ها ممکن است کلآ اعتقادی به دین و مذهب نداشته باشند. پس امر عدالت و برابری شهروندان حکم می کند که جهان و دنیا و جامعه امروزی را با کمک عقل و منطق و بر اساس شناخت ها و دستاوردهای بشری سازماندهی و تصویب قوانین را ازهمین شناخت های بدست آمده استخراج کرد. چنین رویکردی پیشرفت و اصلاح و تغییر قوانین همراه با پیشرفت علم و دانش را تضمین می کند؛ یعنی با بدست آوردن اطلاعات تازه، راه تنظیم قوانین جدید بر اساس شناخت ها تازه تر را باز نگه می دارد. و مسلمآ پرسشگری، جستجو، نقد سنت و... همه جزئی از تلاش و جستجوی انسانها برای رسیدن به علم و داده های کامل تر و نتیجتآ رسیدن به ایده آل های بشری است. سکولاریسم قبل از هر چیز به خوشبختی انسانها در این جهان بها می دهد و می گوید اگر انسانی به خدا و بهشت اعتقاد دارد و بخواهد بر اساس دستورات دینی خود رفتار کند حق اوست که از احترام دیگران برخوردار شود اما این شخص حق ندارد دین و اعتقادات و دستورات دینی خود را با زور به بقیه تحمیل کند. سکولاریسم، امر به معروف و نهی از منکر که بر اساس آن عده ای در خیابان راه افتاده و با زور و تهدید دیگران را به پیروی از دستورات دینی خود می کنند مخالف است. سکولاریسم می گوید همه انسانها آزاد و مستقل هستند و حق انتخاب دین و مذهبی که می خواهند را دارند حتی اگر بر اساس یادگیری و تجارب خود بی دینی را هم انتخاب کنند باز هم حق دارند و بعنوان انسان آزاد و مستقل باید از حقوق بابر با بقیه شهروندان برخوردار شوند.
بدین ترتیب پیروی از سکولاریسم باعث رها شدن انديشه انسان از عناصری كه مانع روشن شدن قضايا می شود را فراهم می کند. و در این راه از باورها و عدم باورهای همه انسانها مدد می گیرد.
بر اساس اندیشه سکولاریسم افراد مذهبی ( با هر مذهب و اعتقادی که دارند) و به فکر جهانی در ماوراء الطبیعه هستند، بهتر است که آن احکامی که بدانها اعتقاد دارند را فقط در زندگی شخصی خود رعایت کرده و با زور به دیگران تحمیل نکنند. چرا که حقیقت در انحصار هیچ فرد و یا مذهبی نیست و اعتقاد به خدا و یا این و آن دین و مذهب یا عدم اعتقاد به خدا، یک اعتقاد فردی و شخصی است. اشتباه نکنید، همه سکولارها بی دین نیستند. افراد مذهبی سکولار فراوانند
کسی که از چنین فکر و اندیشه ای تبعیت کرده و در عمل آن را بکار می گیرد، را سکولار می نامند. یک سکولار ممکن است مسلمان باشد، ممکن است مسیحی یا بهایی باشد، یا ممکن است اصلآ اعتقادی به وجود خدا نداشته باشد. اما خود و اعتقاد خود را مالک حقیقت کامل و مطلق نمی داند بلکه می گوید من اینطور فکر می کنم یا این اعتقاد را دارم اما طرف من هم حق دارد که اعتقاد و باور خود را داشته باشد. یعنی یک سکولار ( چه مذهبی و چه غیر مذهبی) اعتقاد خود را بهتر از اعتقاد دیگری نمی داند و استدلال نمی کند که چون من به این دین اعتقاد دارم ( یا ندارم) پس از دیگری بهترم، یعنی، صرف باور داشتن یا نداشتن به این یا آن مذهب و عقیده نباید باعث برتری یا کهتری فرد تلقی شود.
احترام به تنوع عقیده ها و ادیان و تفکرات باعث می شود که هر فردی صادقانه به جنبه ها و زاویه های دید و منطق دیگران، با کنجکاوی و برای شناخت بهتر خود، توجه کند بودن آنکه پیشاپیش در باره آنها قضاوت منفی داشته باشد یا خود و عقیده خود را بهتر از دیگری بداند. برای یک سکولار، ارزش انسانی فرد و احترام به چارچوب آزادی او بسیار مهمتر از اعتقاد و یا عدم اعتقاد فرد است. بهمین دلیل سکولارها نه تنها مخالف افراد مذهبی نیستند بلکه از آزادی مذهب و دین و عقیده بشدت دفاع می کنند اما نه فقط یک دین بلکه هر دینی.چون به آزادی وجدان بشری معتقدند.
سکولاریسم ضمن احترام به همه ادیان و مذاهب اما با دادن امتیازات خاص به پیروان مذهب خاصی و همچنین با آموزش اصول و آئین مذهب بخصوصی در مدارس مخالف است. سکولاریسم بر این اعتقاد است که مذهب یک امر خصوصی است و اگر قرار باشد آموزش دین در برنامه درسی مدارس دانش آموزان گنجانده شود، این برنامه باید شامل آموزش بی طرفانه و بی تعصبانه در باره همه ادیان و فلسفه ها باشد تا قدرت تفکر مستقل و انتخاب آزاد هر دانش آموزی تضمین شود و نسل جوان ضمن آشنایی با همه ادیان، احترام به آنها، بدون تعصب رشد کند و شستشوی مغزی نشود.
سکو
سکولاریسم در بحبوحه قرون وسطی در اروپا شکل گرفت ؛ زمانی که مذهب مسیحیت هر چند بطور مستقیم در دولت شرکت نداشت اما آنچنان نفوذی بر جامعه و حکام آن زمان داشت که همه قوانین بر اساس دستورات مذهبی مسیحی پذیرفته یا رد می شدند. جدایی دین و مذهب از حکومت که امروزه در اکثر کشورهای جهان و دمکراسی ها پذیرفته شده است از جمله دست آوردهای اندیشه سکولاریسم می باشد.
از منظر فلسفی که به سکولاریسم بنگریم معنای آن تقریبآ چنین می شود که سعادت ما زمانی حاصل می شود که در زندگی خود اصول (اتیکی= اخلاقی) را بکار گیریم و برای فهم و درک جهان و آنچه در اوست، از دلیل و منطق پیروی کنیم بدون آنکه به خدا یا خدایان و یا قدرتهای مافوق بشری استناد کنیم.
در عرصه سیاسی سکولاریسم بدان معنا است که نهاد و نظام حکومتی نباید خود را در مذهب دخالت دهد و وظیفه نظام در عرصه مذهبی تنها این است که آزادی مذهب و عقیده همه شهروندان را تضمین کند و از هیچ مذهبی بیشتر یا کمتر حمایت نکند بلکه برای جلوگیری از تعدی و دست درازی پیروان یک مذهب به مذهب دیگر باید قوانین خاصی تصویب کند تا شهروندان غیر مذهبی و کلآ کسانی که به خدا و آن جهان اعتقادی ندارند و یا پیروان اقلیتهای مذهبی نیز در همه عرصه ها از حقوق مساوی با دیگران برخوردار باشند. بعبارت دیگر صرف اعتقاد به یا عدم اعتقاد به دین و آئینی خاص نباید باعث امتیاز دهی یا حق کشی افراد شود. بلکه حقوق بشر را باید بصورت عادلانه در مورد همه شهروندان رعایت کرد. در باره استدلال سکولارها در ایران یک مثال میتوان آورد؛ در ایران خودمان پیروان مذهب شیعه در اکثریت هستند اما در همه کشورهای جهان شیعیان در اقلیت می باشند. اگر قرار است حکومت و قوانین کشور ما بر اساس دین اکثریت بنا شود و پیروان اقلیت های مذهبی و یا افراد بی دین از حقوق کمتری برخودار باشند( نتوانند رئیس جمهور شوند، یا در بربر قانون حقوق مساوی نداشته باشند مثل حق قصاص ، یا اینکه چون ایران یک کشور اسلامی است همه زنان باید حجاب داشته باشند و...) و این را کار را درست بدانیم، بنابراین باید به کشورهای دیگر هم حق دهیم که چون اکثریت جمعیت آنها مسیحی یا یهودی یا بودایی و یا هندو هستند و مسلمانان از جمله شیعیان آن جوامع در اقلیت هستند، پس آنها هم حق دارند که حکومت و قوانین خود را بر اساس دین و مذهب خود تصویب و به اقلیتها حقوق کمتری اعطا کنند. یک مثال دیگر اینکه اگر یک رئیس جمهور (مرد) خارجی به ایران بیاید همسر او باید حجاب ( که به آن اعتقادی ندارد) بپوشد. پس اگر رئیس جمهور ایران هم به خارج رفت همسر او می بایست قوانین آن مملکت را رعایت و حجاب خود را بردارد. این جاست که سکولارها می گویند اداره حکومت بر اساس دین و مذهب( حتی دین اکثریت) به اختلافات دینی و مذهبی در دنیا دامن می زند و اگر در جایی حقوقی ویژه به پیروان یک دین خاصی بدهد در عوض به نفی شدن حقوق پیروان این دین در جاهای دیگر منجر می شود. از سوی دیگر، تصویب قوانین نه بر اساس علم و دانش و دست آوردهای بشری بلکه بر اساس مذهب اکثریت به حق کشی و تضییق حقوق همه کسانی منجر می شود که به آن مذهب اعتقاد ندارند ولی شهروند آن کشور هستند. پس بهتر است که نظام همه کشورها سکولار باشند. یعنی حکومت و قوانین بنا بر اساس دین و مذهب خاصی نباشند اما حکومت گران حق دارند پیرو هر دین و آئینی که دوست دارند باشند ولی حق دخالت دین خود در زندگی حکومتی را ندارند بلکه دین و مذهب خود را بعنوان یک اعتقاد شخصی برای خود نگه دارند. بزبان ساده تر سکولارها خواهان جدایی دین از سیاست هستند و می گویند دخالت دین و روحانیون در سیاست نه تنها به دیکتاتوری دینی می انجامد بلکه به وجهه دین هم ضرر می زند.
از حاشیه روی بیشتر پرهیز کنیم و به خود ما همجنسگرایان برگردیم.
گفتیم که همجنسگرایان در همه اقشار، طبقات و رده های جامعه وجود دارند و زندگی می کنند. و بر همین اساس با توجه به عوامل فراوانی تحت تاثیر افکار و ایدئولوژی های متفاوتی هم واقع می شوند و افکار خود را به درون جنبش عمومی همجنسگرایان وارد می کنند. به همین دلیل در جامعه همجنسگرایان هم مثل یک جامعه افراد با اعتقادات مذهبی و غیر مذهبی یا پیروان ادیان مختلف وجود دارند اما همه این افراد چگونه و با استفاده از چه اهرمی قادر می شوند که ضمن احترام به عقاید همدیگر و پرهیز از خود برتر بینی نسبت به بقیه، قادر می شوند جهت رسیدن به اهداف مشترک یعنی حقوق برابر جنسی و شهروندی و قانونی، با هم و در کنار هم مبارزه کنند؟
این اهرم همانا اعتقاد به سکولاریسم است و سکولار بودن جنبش همجنسگرایان در همه جهان یک امر ثابت شده است.
تآکید می کنیم این گفته بدان معنا نیست که همجنسگرایان مذهبی وجود ندارند، نه. در جنبش همجنسگرایان افراد مذهبی وجود دارند اما همه این افراد تنها پیرو یک دین و مذهب نیستند و از آن گذشته افراد غیر مذهبی و کسانی که کلآ به وجود خدا اعتقادی ندارند یا در وجود خدا شک می کنند هم وجود دارند. تازه در درون جنبش همجنسگرایان کشورهای آزاد گروه های مختلفی حضور دارند از جمله همجنسگرایان مذهبی، همجنسگرایان سوسیالیست، همجنسگرایان شکاک یا همجنسگرایان کمونیست ولی هر کدام گروه وتشکیلات خود را دارند اما همه آنها بدون هیچ مشکلی در زیر یک چتر کار کرده و با هم فعالیت مشترکی را برای جنبش همجنسگرایان در کشور خود به پیش می برند. اعتقاد و التزام همه به سکولاریسم و اندیشه های آن ضامن موفقیت در این کار است. بعبارت دیگر حبل المتین جنبش همجنسگرایان همانا سکولاریسم است.
یک سکولار تفکر و اندیشه و مذهب خود را فضيلت و انديشه ديگران را رذيلت قلمداد نمیكند چرا که بر این باور است که هر انسانی خود ویژه است و حق دارد آنطور بیندیشد که نیازمندیهای مادی و معنوی اش می طلبند. پس وجود افراد با اعتقاد به خدا یا شکاک در وجود خدا یا بی اعتقاد به خدا یا اعتقاد به مذاهب مختلف همه و همه کمک می کنند تا جامعه با رنگ ها و انگاره های مختلف و واقعی خود جلوه کند و باید به هر کدام از اینها اجازه داده شود تا سهم خود را در تکامل و پیشرفت اندیشه ونگاه اجتماع به مسائل، ادا کند. برای این کار التزام به سکولاریسم بسیار ضروری است.
در چنين حالتی است كه سکولاریسم ، از تفكر يك بعدی میكاهد و نيروها و انگارههای بسياری را در خود آشكار میكند كه در نهايت به توسعه و تكامل تاريخی می انجامد. عکس قضیه نیز صادق است؛
افراد و حکومت هایی كه از يك الگوی خاص مذهبی پيروی میكنند و تنوع و رنگارنگی اجتماعی راقربانی تفکر متعصبانه دینی خود میسازند و به دیگران اجازه اظهار وجود نمی دهند، در نهایت کارشان به دیکتاتوری و سرکوب فیزیکی دیگران می انجامد چرا که هر دین و مذهب و اعتقادی تنها بخشی از حقیقت است نه کل حقیقت. پس چون در برابر دیگران متواضع نیستند و از اصول سکولاریسم پیروی نمی کنند، در نهایت به هر تفکر و اندیشه و اقدامی که اندیشه خود آنها را مورد سئوال قرار دهد، شک کرده و با زور هم که شده از میدان بدر می کنند یا به تبلیغ و شارلاتانی بر علیه آن رو می آورند. در چنین شرایطی مسلمآ آن بخش از علم و دست آوردهای بشر امروزی که با اعتقادات آنها همخوانی ندارد را هم کنار زده ، از دسترسی مردم و اجتماع بدان جلوگیری می کنند. سانسور اینترنت و... در کشور ما خود نمونه گویای این حالت است.
با توجه به آنچه گفته شد، هر فرد همجنسگرا یک سکولار است که با هر دین و اعتقادی که خود دارد، اما به استقلال و انتخاب دیگران در تنوع افکار و اعتقادات باور دارد و با قبول و احترام به جامعه چند صدائی در جبش همجنسگرایان ( و کلآ در کل جامعه) ، راه حلهائی ارائه میدهد كه برازنده جامعهای است كه ازتفکرات ، مذاهب و اندیشه های مختلف تشكيل شده و همين وحدت جامعه ما همجنسگرایان را تشكيل می دهد. از آنجا که قبول داشتن این موضوع که من نوعی مالک کل حقیقت نیستم و دیگری هم به همان اندازه من حق دارد، به احترام به انديشههای گوناگون در جامعه می انجامد و به رنگها و نگاههای مختلف به زندگی اجازه اظهار وجود می دهد که همین رشد فرهنگی جامعه همجنسگرایان را تضمیتن می مند و بنوبه خود به رشد فرهنگی کل جامعه می انجامد. التزام به سکولاریسم، تبلیغ و معرفی آن به جامعه توسط جنبش همجنسگرایان و تک تک افراد همجنسگرا یکی دیگر از خدمات فرهنگی ما همجنسگرایان به بارور کردن و رشد فرهنگ اجتماعی کشور است.
یکی دیگر از خدمات همجنسگرایان به رشد فرهنگی جامعه
با توجه به اینکه در جنبش وسیع همجنسگرایان، افراد مختلف با سلیقه ها و علایق و خواستگاه اجتماعی متفاوت حضور دارند، طبعآ این افراد افکار و اندیشه ها و سبک های مختلف فکری و فلسفی خود را به درون جنبش منتقل می کنند؛ بعبارت دیگر، در بین همجنسگرایان از افراد مذهبی گرفته نا کمونیست از ملی گرا گرفته تا آته ئیست ( عدم اعتقاد به وجود خدا) همه حضور دارند. در چنین وضعیتی سازمانها و گروههای همجنسگرایان چگونه می توانند دمکراسی و حقوق برابر همه اعضا خود و کلآ مجموعه نیروها و افراد موجود در جنبش را تضمین کنند؟ جواب ساده است: سکولاریسم.
اما سکولاریسم یعنی چه و به چه کسی سکولار می گویند؟
سکولاریسم ایده ای است که بر اساس آن مذهب و ماورا الطبیعه بعنوان کلید درک و فهم جهان تلقی نمی شود. بر اساس ایده سکولاریسم مذهب و دین نباید در دولت و نهادهای دولتی دخالت داشته باشد چون مذهب یک اعتقاد شخصی است و افراد یک ملت ممکن است همه دارای یک مذهب نباشند یا برداشتهای متفاوت مذهبی داشته باشند یا خیلی ها ممکن است کلآ اعتقادی به دین و مذهب نداشته باشند. پس امر عدالت و برابری شهروندان حکم می کند که جهان و دنیا و جامعه امروزی را با کمک عقل و منطق و بر اساس شناخت ها و دستاوردهای بشری سازماندهی و تصویب قوانین را ازهمین شناخت های بدست آمده استخراج کرد. چنین رویکردی پیشرفت و اصلاح و تغییر قوانین همراه با پیشرفت علم و دانش را تضمین می کند؛ یعنی با بدست آوردن اطلاعات تازه، راه تنظیم قوانین جدید بر اساس شناخت ها تازه تر را باز نگه می دارد. و مسلمآ پرسشگری، جستجو، نقد سنت و... همه جزئی از تلاش و جستجوی انسانها برای رسیدن به علم و داده های کامل تر و نتیجتآ رسیدن به ایده آل های بشری است. سکولاریسم قبل از هر چیز به خوشبختی انسانها در این جهان بها می دهد و می گوید اگر انسانی به خدا و بهشت اعتقاد دارد و بخواهد بر اساس دستورات دینی خود رفتار کند حق اوست که از احترام دیگران برخوردار شود اما این شخص حق ندارد دین و اعتقادات و دستورات دینی خود را با زور به بقیه تحمیل کند. سکولاریسم، امر به معروف و نهی از منکر که بر اساس آن عده ای در خیابان راه افتاده و با زور و تهدید دیگران را به پیروی از دستورات دینی خود می کنند مخالف است. سکولاریسم می گوید همه انسانها آزاد و مستقل هستند و حق انتخاب دین و مذهبی که می خواهند را دارند حتی اگر بر اساس یادگیری و تجارب خود بی دینی را هم انتخاب کنند باز هم حق دارند و بعنوان انسان آزاد و مستقل باید از حقوق بابر با بقیه شهروندان برخوردار شوند.
بدین ترتیب پیروی از سکولاریسم باعث رها شدن انديشه انسان از عناصری كه مانع روشن شدن قضايا می شود را فراهم می کند. و در این راه از باورها و عدم باورهای همه انسانها مدد می گیرد.
بر اساس اندیشه سکولاریسم افراد مذهبی ( با هر مذهب و اعتقادی که دارند) و به فکر جهانی در ماوراء الطبیعه هستند، بهتر است که آن احکامی که بدانها اعتقاد دارند را فقط در زندگی شخصی خود رعایت کرده و با زور به دیگران تحمیل نکنند. چرا که حقیقت در انحصار هیچ فرد و یا مذهبی نیست و اعتقاد به خدا و یا این و آن دین و مذهب یا عدم اعتقاد به خدا، یک اعتقاد فردی و شخصی است. اشتباه نکنید، همه سکولارها بی دین نیستند. افراد مذهبی سکولار فراوانند
کسی که از چنین فکر و اندیشه ای تبعیت کرده و در عمل آن را بکار می گیرد، را سکولار می نامند. یک سکولار ممکن است مسلمان باشد، ممکن است مسیحی یا بهایی باشد، یا ممکن است اصلآ اعتقادی به وجود خدا نداشته باشد. اما خود و اعتقاد خود را مالک حقیقت کامل و مطلق نمی داند بلکه می گوید من اینطور فکر می کنم یا این اعتقاد را دارم اما طرف من هم حق دارد که اعتقاد و باور خود را داشته باشد. یعنی یک سکولار ( چه مذهبی و چه غیر مذهبی) اعتقاد خود را بهتر از اعتقاد دیگری نمی داند و استدلال نمی کند که چون من به این دین اعتقاد دارم ( یا ندارم) پس از دیگری بهترم، یعنی، صرف باور داشتن یا نداشتن به این یا آن مذهب و عقیده نباید باعث برتری یا کهتری فرد تلقی شود.
احترام به تنوع عقیده ها و ادیان و تفکرات باعث می شود که هر فردی صادقانه به جنبه ها و زاویه های دید و منطق دیگران، با کنجکاوی و برای شناخت بهتر خود، توجه کند بودن آنکه پیشاپیش در باره آنها قضاوت منفی داشته باشد یا خود و عقیده خود را بهتر از دیگری بداند. برای یک سکولار، ارزش انسانی فرد و احترام به چارچوب آزادی او بسیار مهمتر از اعتقاد و یا عدم اعتقاد فرد است. بهمین دلیل سکولارها نه تنها مخالف افراد مذهبی نیستند بلکه از آزادی مذهب و دین و عقیده بشدت دفاع می کنند اما نه فقط یک دین بلکه هر دینی.چون به آزادی وجدان بشری معتقدند.
سکولاریسم ضمن احترام به همه ادیان و مذاهب اما با دادن امتیازات خاص به پیروان مذهب خاصی و همچنین با آموزش اصول و آئین مذهب بخصوصی در مدارس مخالف است. سکولاریسم بر این اعتقاد است که مذهب یک امر خصوصی است و اگر قرار باشد آموزش دین در برنامه درسی مدارس دانش آموزان گنجانده شود، این برنامه باید شامل آموزش بی طرفانه و بی تعصبانه در باره همه ادیان و فلسفه ها باشد تا قدرت تفکر مستقل و انتخاب آزاد هر دانش آموزی تضمین شود و نسل جوان ضمن آشنایی با همه ادیان، احترام به آنها، بدون تعصب رشد کند و شستشوی مغزی نشود.
سکو
سکولاریسم در بحبوحه قرون وسطی در اروپا شکل گرفت ؛ زمانی که مذهب مسیحیت هر چند بطور مستقیم در دولت شرکت نداشت اما آنچنان نفوذی بر جامعه و حکام آن زمان داشت که همه قوانین بر اساس دستورات مذهبی مسیحی پذیرفته یا رد می شدند. جدایی دین و مذهب از حکومت که امروزه در اکثر کشورهای جهان و دمکراسی ها پذیرفته شده است از جمله دست آوردهای اندیشه سکولاریسم می باشد.
از منظر فلسفی که به سکولاریسم بنگریم معنای آن تقریبآ چنین می شود که سعادت ما زمانی حاصل می شود که در زندگی خود اصول (اتیکی= اخلاقی) را بکار گیریم و برای فهم و درک جهان و آنچه در اوست، از دلیل و منطق پیروی کنیم بدون آنکه به خدا یا خدایان و یا قدرتهای مافوق بشری استناد کنیم.
در عرصه سیاسی سکولاریسم بدان معنا است که نهاد و نظام حکومتی نباید خود را در مذهب دخالت دهد و وظیفه نظام در عرصه مذهبی تنها این است که آزادی مذهب و عقیده همه شهروندان را تضمین کند و از هیچ مذهبی بیشتر یا کمتر حمایت نکند بلکه برای جلوگیری از تعدی و دست درازی پیروان یک مذهب به مذهب دیگر باید قوانین خاصی تصویب کند تا شهروندان غیر مذهبی و کلآ کسانی که به خدا و آن جهان اعتقادی ندارند و یا پیروان اقلیتهای مذهبی نیز در همه عرصه ها از حقوق مساوی با دیگران برخوردار باشند. بعبارت دیگر صرف اعتقاد به یا عدم اعتقاد به دین و آئینی خاص نباید باعث امتیاز دهی یا حق کشی افراد شود. بلکه حقوق بشر را باید بصورت عادلانه در مورد همه شهروندان رعایت کرد. در باره استدلال سکولارها در ایران یک مثال میتوان آورد؛ در ایران خودمان پیروان مذهب شیعه در اکثریت هستند اما در همه کشورهای جهان شیعیان در اقلیت می باشند. اگر قرار است حکومت و قوانین کشور ما بر اساس دین اکثریت بنا شود و پیروان اقلیت های مذهبی و یا افراد بی دین از حقوق کمتری برخودار باشند( نتوانند رئیس جمهور شوند، یا در بربر قانون حقوق مساوی نداشته باشند مثل حق قصاص ، یا اینکه چون ایران یک کشور اسلامی است همه زنان باید حجاب داشته باشند و...) و این را کار را درست بدانیم، بنابراین باید به کشورهای دیگر هم حق دهیم که چون اکثریت جمعیت آنها مسیحی یا یهودی یا بودایی و یا هندو هستند و مسلمانان از جمله شیعیان آن جوامع در اقلیت هستند، پس آنها هم حق دارند که حکومت و قوانین خود را بر اساس دین و مذهب خود تصویب و به اقلیتها حقوق کمتری اعطا کنند. یک مثال دیگر اینکه اگر یک رئیس جمهور (مرد) خارجی به ایران بیاید همسر او باید حجاب ( که به آن اعتقادی ندارد) بپوشد. پس اگر رئیس جمهور ایران هم به خارج رفت همسر او می بایست قوانین آن مملکت را رعایت و حجاب خود را بردارد. این جاست که سکولارها می گویند اداره حکومت بر اساس دین و مذهب( حتی دین اکثریت) به اختلافات دینی و مذهبی در دنیا دامن می زند و اگر در جایی حقوقی ویژه به پیروان یک دین خاصی بدهد در عوض به نفی شدن حقوق پیروان این دین در جاهای دیگر منجر می شود. از سوی دیگر، تصویب قوانین نه بر اساس علم و دانش و دست آوردهای بشری بلکه بر اساس مذهب اکثریت به حق کشی و تضییق حقوق همه کسانی منجر می شود که به آن مذهب اعتقاد ندارند ولی شهروند آن کشور هستند. پس بهتر است که نظام همه کشورها سکولار باشند. یعنی حکومت و قوانین بنا بر اساس دین و مذهب خاصی نباشند اما حکومت گران حق دارند پیرو هر دین و آئینی که دوست دارند باشند ولی حق دخالت دین خود در زندگی حکومتی را ندارند بلکه دین و مذهب خود را بعنوان یک اعتقاد شخصی برای خود نگه دارند. بزبان ساده تر سکولارها خواهان جدایی دین از سیاست هستند و می گویند دخالت دین و روحانیون در سیاست نه تنها به دیکتاتوری دینی می انجامد بلکه به وجهه دین هم ضرر می زند.
از حاشیه روی بیشتر پرهیز کنیم و به خود ما همجنسگرایان برگردیم.
گفتیم که همجنسگرایان در همه اقشار، طبقات و رده های جامعه وجود دارند و زندگی می کنند. و بر همین اساس با توجه به عوامل فراوانی تحت تاثیر افکار و ایدئولوژی های متفاوتی هم واقع می شوند و افکار خود را به درون جنبش عمومی همجنسگرایان وارد می کنند. به همین دلیل در جامعه همجنسگرایان هم مثل یک جامعه افراد با اعتقادات مذهبی و غیر مذهبی یا پیروان ادیان مختلف وجود دارند اما همه این افراد چگونه و با استفاده از چه اهرمی قادر می شوند که ضمن احترام به عقاید همدیگر و پرهیز از خود برتر بینی نسبت به بقیه، قادر می شوند جهت رسیدن به اهداف مشترک یعنی حقوق برابر جنسی و شهروندی و قانونی، با هم و در کنار هم مبارزه کنند؟
این اهرم همانا اعتقاد به سکولاریسم است و سکولار بودن جنبش همجنسگرایان در همه جهان یک امر ثابت شده است.
تآکید می کنیم این گفته بدان معنا نیست که همجنسگرایان مذهبی وجود ندارند، نه. در جنبش همجنسگرایان افراد مذهبی وجود دارند اما همه این افراد تنها پیرو یک دین و مذهب نیستند و از آن گذشته افراد غیر مذهبی و کسانی که کلآ به وجود خدا اعتقادی ندارند یا در وجود خدا شک می کنند هم وجود دارند. تازه در درون جنبش همجنسگرایان کشورهای آزاد گروه های مختلفی حضور دارند از جمله همجنسگرایان مذهبی، همجنسگرایان سوسیالیست، همجنسگرایان شکاک یا همجنسگرایان کمونیست ولی هر کدام گروه وتشکیلات خود را دارند اما همه آنها بدون هیچ مشکلی در زیر یک چتر کار کرده و با هم فعالیت مشترکی را برای جنبش همجنسگرایان در کشور خود به پیش می برند. اعتقاد و التزام همه به سکولاریسم و اندیشه های آن ضامن موفقیت در این کار است. بعبارت دیگر حبل المتین جنبش همجنسگرایان همانا سکولاریسم است.
یک سکولار تفکر و اندیشه و مذهب خود را فضيلت و انديشه ديگران را رذيلت قلمداد نمیكند چرا که بر این باور است که هر انسانی خود ویژه است و حق دارد آنطور بیندیشد که نیازمندیهای مادی و معنوی اش می طلبند. پس وجود افراد با اعتقاد به خدا یا شکاک در وجود خدا یا بی اعتقاد به خدا یا اعتقاد به مذاهب مختلف همه و همه کمک می کنند تا جامعه با رنگ ها و انگاره های مختلف و واقعی خود جلوه کند و باید به هر کدام از اینها اجازه داده شود تا سهم خود را در تکامل و پیشرفت اندیشه ونگاه اجتماع به مسائل، ادا کند. برای این کار التزام به سکولاریسم بسیار ضروری است.
در چنين حالتی است كه سکولاریسم ، از تفكر يك بعدی میكاهد و نيروها و انگارههای بسياری را در خود آشكار میكند كه در نهايت به توسعه و تكامل تاريخی می انجامد. عکس قضیه نیز صادق است؛
افراد و حکومت هایی كه از يك الگوی خاص مذهبی پيروی میكنند و تنوع و رنگارنگی اجتماعی راقربانی تفکر متعصبانه دینی خود میسازند و به دیگران اجازه اظهار وجود نمی دهند، در نهایت کارشان به دیکتاتوری و سرکوب فیزیکی دیگران می انجامد چرا که هر دین و مذهب و اعتقادی تنها بخشی از حقیقت است نه کل حقیقت. پس چون در برابر دیگران متواضع نیستند و از اصول سکولاریسم پیروی نمی کنند، در نهایت به هر تفکر و اندیشه و اقدامی که اندیشه خود آنها را مورد سئوال قرار دهد، شک کرده و با زور هم که شده از میدان بدر می کنند یا به تبلیغ و شارلاتانی بر علیه آن رو می آورند. در چنین شرایطی مسلمآ آن بخش از علم و دست آوردهای بشر امروزی که با اعتقادات آنها همخوانی ندارد را هم کنار زده ، از دسترسی مردم و اجتماع بدان جلوگیری می کنند. سانسور اینترنت و... در کشور ما خود نمونه گویای این حالت است.
با توجه به آنچه گفته شد، هر فرد همجنسگرا یک سکولار است که با هر دین و اعتقادی که خود دارد، اما به استقلال و انتخاب دیگران در تنوع افکار و اعتقادات باور دارد و با قبول و احترام به جامعه چند صدائی در جبش همجنسگرایان ( و کلآ در کل جامعه) ، راه حلهائی ارائه میدهد كه برازنده جامعهای است كه ازتفکرات ، مذاهب و اندیشه های مختلف تشكيل شده و همين وحدت جامعه ما همجنسگرایان را تشكيل می دهد. از آنجا که قبول داشتن این موضوع که من نوعی مالک کل حقیقت نیستم و دیگری هم به همان اندازه من حق دارد، به احترام به انديشههای گوناگون در جامعه می انجامد و به رنگها و نگاههای مختلف به زندگی اجازه اظهار وجود می دهد که همین رشد فرهنگی جامعه همجنسگرایان را تضمیتن می مند و بنوبه خود به رشد فرهنگی کل جامعه می انجامد. التزام به سکولاریسم، تبلیغ و معرفی آن به جامعه توسط جنبش همجنسگرایان و تک تک افراد همجنسگرا یکی دیگر از خدمات فرهنگی ما همجنسگرایان به بارور کردن و رشد فرهنگ اجتماعی کشور است.
چهار گاف بزرگ همجنسگرایان ایران
همجنسگرایان ایران در مسیر دست یابی به حقوق اجتماعی و مدنی خود با چهار گره اصلی و تعدادی مشکلات و موانع فرعی ناشی از آنها مواجه هستند. این چهار " گاف" بزرگ پیش روی همجنسگرایان عبارتند از یک: مشکل قانونی، دو: مذهب، سه: خانواده و فرهنگ اجتماعی و چهارم مانع ذهنی خود همجنسگرایان ایران
در مورد اهمیت و اولویت هر کدام از اینها، میتوان از دو زاویه حرکت کرد؛ یکی اینکه کدام مسئله عمده تر است و راه را برای حل بقیه موانه هموار می کند وزاویه دیگر اینکه حل کدام یکی راحت تر به نظر می رسد.
شاید برای جواب منطقی تر بتوان فرض را بر این گذاشت که مثلآ جمهوری اسلامی همین فردا قانون مجازات همجنسگرایی و قانون لواط را ملغی اعلام کند آیا در آن صورت همجنسگرایانی در کشور یافته می شوند که خود و گرایش خود را کاملآ پذیرفته و حاظر باشند برای سازماندهی همجنسگرایان و تشکیل یک سازمان یا ان جی او مخصوص همجنسگرایان شروع به فعالیت کنند؟ موضوع دیگر اینکه به محض قانونی اعلام کردن همجنسگرایی توسط حکومت آیا فرهنگ اجتماعی و خانواده ها با همجنسگرایان آشتی خواهند کرد.
هر دو این سئوالات معتبر هستند و ما سعی می کنیم با پرداختن به آنها به سهم خود در دامن زدن به اینگونه مباحث کمک کنیم.
به اعتقاد ما، علیرغم همه فشارهایی که از جانب قانون، جامعه و خانواده ها متوجه همجنسگرایان می شود اما با اینهمه امروزه افرادی ( هر چند معدود) در کشور بخصوص در چند شهر بزرگ یافته می شوند که در صورت رفع مشکلات قانونی، قادر باشند گروهی یا تشکیلاتی برای کمک به همجنسگرایان در کشور درست کنند.
موضوع دیگر اینکه هیچ جامعه ای در جهان وجود ندارد که همه مردم آن بطور تمام و کمال با همجنسگرایی کنار آمده باشند. حتی در پیشرفته ترین جوامع که سابقه نسبتآ طولانی در رعایت حقوق همجنسگرایان را دارند و در آنها همجنسگرایان از حق قانونی ثبت رسمی رابطه خود برخوردارند، باز همچنان کسانی یافته می شوند که همجنسگرایی را گناه می دانند یا آن را غیر طبیعی بحساب می آورند.
بنابراین، نفس این مسئله که در جوامعی همچون جامعه ما، همجنسگرایان ابتدا باید فرهنگ سازی کنند و دید و نگاه مردم را عوض کنند و بعد برای اصلاح قوانین حرکت کنند فقط تا حدودی صحت و اعتبار دارد. چرا که فعالان حقوق همجنسگرایان باید یک حد و مرزی برای کار فرهنگی قائل شوند نه اینکه این مسئله را دست آویزی برای درگیر نشدن با سیاسیون جهت تغییر قانون قرار دهند. و یا فکر کنند که همه افراد جامعه باید با همجنسگرایی آشتی کنند تا آنوقت همجنسگرایان به آفتابی شدن روی آورند.
در نظر گرفتن مجازات سنگین شلاق و اعدام برای همجنسگرایی در قانون کشور بنوبه خود سه مانع عمده ایجاد کرده است؛ یکی اینکه همجنسگرایان به آگاهی رسیده نتوانند متشکل شده و در اصلاح فرهنگ خانواده ها و جامعه در باره پدیده همجنسگرایی اطلاع رسانی کنند، دوم اینکه وسایل ارتباط جمعی بدلیل غیر قانونی بودن همجنسگرایی با سد سانسور مواجه شده، از انجام وظیفه خود مبنی بر خبر رسانی و پخش اطلاعات در باره همجنسگرایی، باز مانده اند و سانسور اینترنت هم مزید بر علت است. . دو مشکل ایجاد شده توسط قانون به مشکل سوم ختم میشوند و آن اینکه بسیاری از همجنسگرایان بخصوص در شهرهای کوچک و روستاها از دریافت اطلاعات محروم مانده و نتوانند از احساس و گرایش خود شناخت صحیحی بدست آورند.
اینطور به نظر می رسد که بهترین روش این باشد که ضمن فرهنگ سازی و کمک به شکل گرفتن یک قشر آگاه و آموزش دیده از همجنسگرایان، باید برای تغییر قوانین ( لغو قانون لواط) حرکت کرد. به این دلیل که امروز همانطور که در بالا گفته شد اگر قانون عوض شود، تعدادی هر چند محدود از این موقعیت و شناخت و اراده برخوردارند که بتوانند تشکلی برای همجنسگرایان درست کنند، میتوان بطور علنی در روزنامه ها در مورد همجنسگرایی مطلب نوشت و افکار عمومی را با این مسئله آشنا کرد، در پناه قانون همجنسگرایان خواهند توانست نشریات خود را علنی و بصورت ورقی در کشور بچاپ رسانند. میتوان یک کنفرانس یا نشستی ترتیب داد، برای شرکت در کنفرانسهای چهانی همجنسگرایان بدون ترس از قانون اقدام کرد و به خارج مسافرت کرد، اگر کسی به فردی همجنسگرا توهین و تعدی کند، میتوان با استناد به قانون طرف را به محاکمه کشید، وبلاگها و سایتهای همجنسگرایان فیلتر نخواهند شد . بیاد داشته باشیم که فرهنگ سازی در هوا پیش نمی رود. باید یک پایگاهی، جای پایی در قانون کشور ایجاد شود تا به کمک آن بتوان کار فرهنگی انجام داد، تا کسی از داشتن یک روزنامه مربوط به همجنسگرایان یا فروش و معرفی آن ترسی نداشته باشد. و در آن صورت است که همجنسگرایان خواهند توانست در پناه قانون در باره خود و گرایش و احساس خود راحتر با جامعه تماس برقرار کرده و روشنگری کنند، گروههای حقوق بشری و فعالان اجتماعی اقشار مختلف که عمومآ زودتر از بقیه به درک مسائل می رسند، از همکاری یا طرح مسائل همجنسگرایان حداقل از طرف قانون واهمه نخواهند داشت. همه اینها در آشنایی افکار عمومی با پدیده همجنسگرایی تاثیر خواهد گذاشت و بمرور وزنه افکار عمومی را به حمایت از همجنسگرایان سنگین خواهد کرد، آنوقت مسلمآ کم کم یکسری خانواده ها شروع به پذیرش همجنسگرایی فرزند خود خواهند کرد و تعداد هر چه بیشتری از افراد خواهند توانست ترس خود را کنار زده، همجنسگرایی خود را علنی کنند. همه اینها بصورت زنجیره ای در اصلاح فرهنگ اجتماعی مؤثر خواهند بود. موضوع دیگر تاثیر روانی قانونی کردن همجنسگرایی است که خود بخود بر اذهان عمومی خواهد گذاشت و آنها را به تعمق حول بینش خود وامی دارد.
با توجه به همه اینها، اینطور به نظر می رسد که امروز و در شرایط فعلی عمده ترین مسئله پیش روی همجنسگرایان همانا حل مسئله قانون است.
اشتباه نشود ما این را می دانیم که هنوز اکثر مطلق همجنسگرایان کشور شناختی از گرایش خود ندارند، و تعداد زیادی از آنها که احساس خود را می شناسند، شناخت محدودی از همجنسگرایی خود دارند و به سطحی نرسیده اند که بخواهند فعالانه وارد تلاش و فعالیت برای احقاق حقوق مدنی خود بشوند. علیرغم همه اینها، اما همانطور که گفته شد، لایه نازکی از همجنسگرایان هم در کشور حضور دارند که اگر قانون اصلاح شود، خواهند توانست بصورت موتوری کوچک، بقیه را به حرکت وادارند.
امروزه ساختن فیلم و نوشتن کتاب، چاپ نشریات و مجلات اینترنتی و... خیلی مهم و ضروری است اما به همان نسبت ایجاد تشکلات تحت هر پوششی و حتی علنی بسیار مهم و حیاتی است. قانون خود بخود عوض نمی شود، باید با استفاده از اهرمهای مناسب قانون گذاران را متوجه بی حقوقی همجنسگرایان کرد، باید آنها را متقاعد کرد که قانونی شدن همجنسگرایی به دین و مذهب و خانواده خللی وارد نمی کند. از طرف دیگر همجنسگرایان باید با علنی کردن حضور خود در جامعه و وارد کردن فشار از راههای موجود به دولتمردان،
انها را به تغییر رویه خود وادار کنند.
ایجاد تشکیلاتی منسجم و در اوائل تا حدودی محدود ، برقراری رابطه آگاهانه با گروههای دانشجویی و گروههای حقوق بشری و اعلام مسئله به آنها تا در صورت بروز مشکلات به حمایت برخیزند و ( سر و صدا هم که بکند بهر حال مسئله همجنسگرایان رو شده و به سطح می آید) را نباید از نظر دور داشت.
بنابراین تلاش برای لغو مجازات در نظر گرفته شده برای همجنسگرایی در قانون باید بعنوان یکی از مؤلفه های عمده فعالیت همجنسگرایان ایرانی باید باشد.
ممکن است عده ای بدرستی این سئوال را مطرح کنند که آیا حکومت فعلی با ایدئولوژی مذهبی ظرفیت این را دارد که در نتیجه فشارهای (هر چند محدود) همجنسگرایان، قانون را اصلاح کند یا اینکه همجنسگرایان کشور چاره ای جزء این ندارند که برای برقراری یک حکومت غیر مذهبی و دمکرات به کنش با نیروهای تحول طلب اپوزیسیون برخاسته و از کنار زدن این حکومت جانبداری فعال کنند.
فارغ از اینکه احتمالآ افراد مختلف پاسخ های متفاوتی به این سئوال خواهند دارد، اما همه ما میتوانیم حول یک سری مختصات عام به توافق برسیم؛ و آن اینکه در قوانین فعلی تنها همجنسگرایان نیستند که از حقوق خود محروم شده اند بلکه دیگر گروههای اجتماعی و سیاسی و فرهنگی هم بشکلی حقوق اشان مورد تعرض قرار گرفته است و آنها هم همانند همجنسگرایان در حال تلاش و مبارزه هستند.
نهادینه شدن دمکراسی، حقوق بشر، رفع سانسور از مطبوعات و اینترنت باعث می شود که اقشار و گروههای مختلف قادر باشند اشکالات و نواقص موجود در قانون را در معرض دیدعموم قرار داده در باره آنها روشنگری کنند و افکار عمومی رابه اهمیت تغییر و اصلاح قوانین ترغیب نمایند و نهادهای مدنی غیر دولتی هم گسترش می یابند
بنابراین شرکت فعال همجنسگرایان در تلاشها و مبارزات عمومی و روزمره اقشار مختلف در جهت حقوق بشر، مقابله با سانسور و حق تشکل یابی و ایجاد سازمانهای مدنی، در شکستن جو سکوت و ساکن فعلی بسیار مهم و حیاتی است . چرا که این کار به باز شدن فضا و در نتیجه به مسیر حرکت همجنسگرایان کمک می کند.
موضوع مهم دیگر اینکه همجنسگرایان بصورت دسته جمعی و گروهی می توانند یکسری کارزارهای اعتراضی در داخل و خارج کشور را سازمان دهند بدون آنکه لازم باشد بطور مستقیم دست به خطر بزنند.
در نظر گرفتن قانون اعدام برای همجنسگرایی در قانون، باید هر همجنسگرایی را به اهمیت لغو اعدام در قوانین کشور متقاعد کند. پس عضویت و ایفای نقش فعال در کانون های مختلف حقوق بشری، نوشتن و گفتن و روشنگری در باره ناعادلانه بودن قانون اعدام ( در صورت لزوم حتی بدون آنکه لازم باشد همجنسگرایی خود را علنی کرد) یکی از راههای موثر مبارزه برای همجنسگرایان است و نباید از آن غافل شد. یا همانطور که بارها قبلآ اشاره کرده ایم، تشکیل گروههای مختلف تحت نامهای پوششی هم میتواند مد نظر قرار بگیرد.
گاف بزرگ دیگر همانا مسئله مذهب در کشور ماست که نه تنها قانون گذاران با استناد به آن همجنسگرایی را ممنوع کرده اند، بلکه بسیاری از مردم نیز بنا بر باورهای مذهبی سنتی خود از پذیرش همجنسگرایی اکراه دارند. و در نتیجه تربیت مذهبی، بسیاری از خود همجنسگرایان هم از کنار آمدن با خود و پذیرش احساس و گرایش جنسی خویشوا باز مانده اند.
در این برهمه از زمان، تاریخ وظیفه سنگینی را به دوش همجنسگرایان مسلمان و معتقد و در عین حال آگاه به همجنسگرایی خود، قرار داده و این دوستان نباید از مسئولیت خود شانه خالی کنند.
کنش و برخورد فعال، پیگیری مباحث روشنفکران مذهبی نمونه آقای احمد قابل ، انتشار مقالات و نظرات در رابطه با حقوق در اسلام و ارائه قرائتهای تازه و ملایم تری از مذهب در رابطه با انسان و حقوق و تمایلات او و موضوع مجازات اسلامی میتواند تاثیر زیادی در این رابطه بگذارد و بسیاری از همجنسگرایان مسلمان دیگر را از احساس گناه و عذاب وجدان بخاطر گرایش خود، معاف خواهد کرد. این عرصه کار وسیعی است و با توجه به منطقه جغرافیایی که ایران در آن واقع شده و مسلمان بودن اکثر مطلق کشورهای خاورمیانه، مسلمآ کارهایی که همجنسگرایان مسلمان ایرانی در این رابطه انجام دهند، بدون شک بر کشورهای همجوار و سرنوشت همجنسگرایان آن جوامع نیز تاثیر وافری خواهد گذاشت. همجنسگرایان مسلمان و آگاه ایران میتوانند و باید در این مورد نقش پیشتازی در منطقه بعهده بگیرند.
آشنایی با سکولاریسم ( عدم اعتقاد به قاطی کردن دین با مسائل زمینی این جهان)، آشنایی با تجارب همجنسگرایان جوامع مذهبی که همجنسگرایی در آنها قانونی است، و بکار گرفتن تجارب همجنسگرایان کشورهای دیگر در انتخاب (بین فردیت خود و مذهبی که آنها را نمی پذیرد)، راه دیگری برای کم کردن نفوذ احکام و قرائتهای خشک و متعصبانه از مذهب بر اذهان همجنسگرایان است.
در کشور خودمان، بسیاری از نیروهای فرهنگی و سیاسی از آیت الله منتظری گرفته تا نیروهای اپوزیسیون خارج کشور همه خواهان جدا کردن دین از سیاست هستند. رسیدن به این خواسته راه دست یابی همجنسگرایان ایران به حقوق مدنی و اجتماعی اشان را بسیار همورا می کند. بنابراین حمایت فعال و عملی از خواسته جدایی دین از سیاست در کشور و روشنگری در اینباره وظیفه هر همجنسگرای آگاه است.
سومین گاف بزرگ همجنسگرایان، فرهنگ خانواده و اجتماع است و دید منفی غالب در مورد این پدیده که
تا حدود زیادی رایج است.
تنها راه حل این مشکل همانا آگاهی رسانی و پخش سیع اطلاعات است، را دیگر اسقلال فردی است. اگر همجنسگرایان با یافتن شغل و استقلال مالی (و حتی تغییر شهر محل زندگی خود) می توانند تا حدود زیادی فشار خانواده ای را از دوش خود بردارند. ضمن اینکه باید در جمع خانواده و دوستان خود بشدت از استقلال فردی و تصمیم گیری در باره زندگی خود دفاع کنند و نشان دهند که در این باره شوخی ندارند بلکه بسیار هم جدی هستند. کنار کشیدن از حلقه وسیع دوستان (ظاهری) که تمایلی به آشنایی با مباحث جنسیت ندارند و فرد را مجبور به کتمان گرایش خود می کند، و تلاش برای یافتن دوستان خوش فکر و ایجاد حلقه های دوستی برای هم از دیگر موارد مؤثر در این زمینه هستند.
پس یکی از وظایف همجنسگرایان آگاه و همه کسانی که به اطلاعات در باره همجنسگرایی دست رسی دارند این است که به هر شکل و وسیله و هر امکانی که دارند، باید بکوشند تا افراد دور و بر خود، گردانندگان سایتها و وبلاگها ، صاحبان وسایل ارتباط جمعی، جهت دهندگان افکار عمومی، فعالان گروههای مختلف اجتماعی و .... را از انتشار مجلات و امکانات دیگر که در باره همجنسگرایی اطلاع رسانی می کنند، آگاه نمایند. میتوان مقالات و نوشته های موجود را کپی کرده و از طرق مختلف، بطور مستقیم یا غیر مستقیم( از طریق ایمیل ناشناس یا پست) به افراد رساند، به سردبیران و مدیران روزنامه در باره این مسائل نامه ارسال کرد، درقسمت کامنت های وبلاگها و سایتهای مختلف، در باره همجنسگرایی یا مجلات موجود و چگونگی دریافت آنها، کامنت گذاشت.
موضوع مهم دیگری که نباید از آن غافل بود این است که تا زمانی که دگر جنسگرایان با مسائل جنسی بطور علمی و امروزی آشنا نباشند و مسائل، فانتزی خود و کلآ کارکرد سکس، جنسیت زنان و.... آشنایی درستی نداشته باشند، همچنان با پذیرش همجنسگرایی مشکل خواهند داشت. هر چند خود همجنسگرایان و بخصوص بعضی از فعالان زنان در این باره تلاش می کنند اما این تلاشهای محدود و پراکنده بهیچ وجه پاسخگوی نیازهای موجود نمی باشند. بهمین دلیل همجنسگرایان می توانند با معرفی مجله سکاف و چگونگی دریافت آن، در آگاه کردن دگرجنسگرایان به مسائل جنسی نقش مهمی ایفا کرده و از این طرق به آموزش عمومی و تضعیف تعصبات بکوشند و راه شناخت همجنسگرایی در جامعه را هموار کنند.
چهارمین گره پیش پای همجنسگرایان، ذهنیت خود آنها است. به این شکل که با درونی کردن هموفوبیا در ضمیر خویش، بی میلی از در افتادن با آن در رفتار و گفتار خود و مخفی کاری بیش از حد، افراد دور و بر خود را از آشنا شدن با پدیده همجنسگرایی و برخورد نزدیک با یک همجنسگرا محروم می کنند. طبیعتآ وقتی مردم فردی آگاه، مؤدب، تحصیل کرده و با دانش را بعنوان یک همجنسگرا بشناسند، بدون شک کسانی یافت می شوند که به مسئله کنجکاوی نشان داده و با طرح سئوالات از طرف کسب دانش می کنند و مسلمآ آمادگی کنار نهادن تعصبات خود را دارند. اتفاقآ بسیاری از تجارب دال بر این دارند که همین افراد بعنوان حامیان جدی حقوق همجنسگرایان قد علم می کنند.
بسیاری از همجنسگرایان، نا آشنایی جامعه و اطرافیان خود با موضوع همجنسگرایی را بیشتر از آنچه هست، بزرگ می کنند و ترسی که دارند بیشتر یک ترس ذهنی است تا واقعی. گفتن اینها به هیچ وجه بمعنای انکار مشکلات و تعصبات دیگران نیست اما هدف از طرح مسئله این است که هر همجنسگرایی باید سعی کند شرایط و موقعیت خود و محیط خویش و افراد دور و بر خود را به دقت سنجیده و از هر راه و روزنه ای که پیش بیاید باید استفاده کرده به محیط دور و بر خود در باره همجنسگرایی دانش و اطلاعات تزریق کند.
شناخت درست از چهار مشکل عمده، وجود اراده برای حل این مشکلات و شرکت هر چه وسیعتر افراد در این تلاشها ضامن موفقیت همجنسگرایان در کشور خواهد بود.
اما اگر هر فردی خود را کنار بکشد که دیگران کار را به پیش ببرند یا اگر افراد حاظر نباشند کمترین هزینه برای آزادی خود بدهند آنوقت باید از نسل فعلی همجنسگرایان ایران دل کند چرا که کسی سزاوار آزادی است که ارزش آن را دارد و برای بدست آوردن آن مایه می گذارد.از تک تک خوانندگان تقاضا می کنیم که یک بار دیگر همین مطلب را بخوانند و بعد از آن به تآمل حول این بیندیشند که خود چه کاری و در چه عرصه ای میتواند کمک کنند. تنها با شرکت وسیع تک تک ما همجنسگرایان این کشور است که سختی راه کمتر و ما زودتر به اهداف خود خواهیم رسیدن. کنار نشستن و سکوت در این برهه از زمان جایز نیست.
در مورد اهمیت و اولویت هر کدام از اینها، میتوان از دو زاویه حرکت کرد؛ یکی اینکه کدام مسئله عمده تر است و راه را برای حل بقیه موانه هموار می کند وزاویه دیگر اینکه حل کدام یکی راحت تر به نظر می رسد.
شاید برای جواب منطقی تر بتوان فرض را بر این گذاشت که مثلآ جمهوری اسلامی همین فردا قانون مجازات همجنسگرایی و قانون لواط را ملغی اعلام کند آیا در آن صورت همجنسگرایانی در کشور یافته می شوند که خود و گرایش خود را کاملآ پذیرفته و حاظر باشند برای سازماندهی همجنسگرایان و تشکیل یک سازمان یا ان جی او مخصوص همجنسگرایان شروع به فعالیت کنند؟ موضوع دیگر اینکه به محض قانونی اعلام کردن همجنسگرایی توسط حکومت آیا فرهنگ اجتماعی و خانواده ها با همجنسگرایان آشتی خواهند کرد.
هر دو این سئوالات معتبر هستند و ما سعی می کنیم با پرداختن به آنها به سهم خود در دامن زدن به اینگونه مباحث کمک کنیم.
به اعتقاد ما، علیرغم همه فشارهایی که از جانب قانون، جامعه و خانواده ها متوجه همجنسگرایان می شود اما با اینهمه امروزه افرادی ( هر چند معدود) در کشور بخصوص در چند شهر بزرگ یافته می شوند که در صورت رفع مشکلات قانونی، قادر باشند گروهی یا تشکیلاتی برای کمک به همجنسگرایان در کشور درست کنند.
موضوع دیگر اینکه هیچ جامعه ای در جهان وجود ندارد که همه مردم آن بطور تمام و کمال با همجنسگرایی کنار آمده باشند. حتی در پیشرفته ترین جوامع که سابقه نسبتآ طولانی در رعایت حقوق همجنسگرایان را دارند و در آنها همجنسگرایان از حق قانونی ثبت رسمی رابطه خود برخوردارند، باز همچنان کسانی یافته می شوند که همجنسگرایی را گناه می دانند یا آن را غیر طبیعی بحساب می آورند.
بنابراین، نفس این مسئله که در جوامعی همچون جامعه ما، همجنسگرایان ابتدا باید فرهنگ سازی کنند و دید و نگاه مردم را عوض کنند و بعد برای اصلاح قوانین حرکت کنند فقط تا حدودی صحت و اعتبار دارد. چرا که فعالان حقوق همجنسگرایان باید یک حد و مرزی برای کار فرهنگی قائل شوند نه اینکه این مسئله را دست آویزی برای درگیر نشدن با سیاسیون جهت تغییر قانون قرار دهند. و یا فکر کنند که همه افراد جامعه باید با همجنسگرایی آشتی کنند تا آنوقت همجنسگرایان به آفتابی شدن روی آورند.
در نظر گرفتن مجازات سنگین شلاق و اعدام برای همجنسگرایی در قانون کشور بنوبه خود سه مانع عمده ایجاد کرده است؛ یکی اینکه همجنسگرایان به آگاهی رسیده نتوانند متشکل شده و در اصلاح فرهنگ خانواده ها و جامعه در باره پدیده همجنسگرایی اطلاع رسانی کنند، دوم اینکه وسایل ارتباط جمعی بدلیل غیر قانونی بودن همجنسگرایی با سد سانسور مواجه شده، از انجام وظیفه خود مبنی بر خبر رسانی و پخش اطلاعات در باره همجنسگرایی، باز مانده اند و سانسور اینترنت هم مزید بر علت است. . دو مشکل ایجاد شده توسط قانون به مشکل سوم ختم میشوند و آن اینکه بسیاری از همجنسگرایان بخصوص در شهرهای کوچک و روستاها از دریافت اطلاعات محروم مانده و نتوانند از احساس و گرایش خود شناخت صحیحی بدست آورند.
اینطور به نظر می رسد که بهترین روش این باشد که ضمن فرهنگ سازی و کمک به شکل گرفتن یک قشر آگاه و آموزش دیده از همجنسگرایان، باید برای تغییر قوانین ( لغو قانون لواط) حرکت کرد. به این دلیل که امروز همانطور که در بالا گفته شد اگر قانون عوض شود، تعدادی هر چند محدود از این موقعیت و شناخت و اراده برخوردارند که بتوانند تشکلی برای همجنسگرایان درست کنند، میتوان بطور علنی در روزنامه ها در مورد همجنسگرایی مطلب نوشت و افکار عمومی را با این مسئله آشنا کرد، در پناه قانون همجنسگرایان خواهند توانست نشریات خود را علنی و بصورت ورقی در کشور بچاپ رسانند. میتوان یک کنفرانس یا نشستی ترتیب داد، برای شرکت در کنفرانسهای چهانی همجنسگرایان بدون ترس از قانون اقدام کرد و به خارج مسافرت کرد، اگر کسی به فردی همجنسگرا توهین و تعدی کند، میتوان با استناد به قانون طرف را به محاکمه کشید، وبلاگها و سایتهای همجنسگرایان فیلتر نخواهند شد . بیاد داشته باشیم که فرهنگ سازی در هوا پیش نمی رود. باید یک پایگاهی، جای پایی در قانون کشور ایجاد شود تا به کمک آن بتوان کار فرهنگی انجام داد، تا کسی از داشتن یک روزنامه مربوط به همجنسگرایان یا فروش و معرفی آن ترسی نداشته باشد. و در آن صورت است که همجنسگرایان خواهند توانست در پناه قانون در باره خود و گرایش و احساس خود راحتر با جامعه تماس برقرار کرده و روشنگری کنند، گروههای حقوق بشری و فعالان اجتماعی اقشار مختلف که عمومآ زودتر از بقیه به درک مسائل می رسند، از همکاری یا طرح مسائل همجنسگرایان حداقل از طرف قانون واهمه نخواهند داشت. همه اینها در آشنایی افکار عمومی با پدیده همجنسگرایی تاثیر خواهد گذاشت و بمرور وزنه افکار عمومی را به حمایت از همجنسگرایان سنگین خواهد کرد، آنوقت مسلمآ کم کم یکسری خانواده ها شروع به پذیرش همجنسگرایی فرزند خود خواهند کرد و تعداد هر چه بیشتری از افراد خواهند توانست ترس خود را کنار زده، همجنسگرایی خود را علنی کنند. همه اینها بصورت زنجیره ای در اصلاح فرهنگ اجتماعی مؤثر خواهند بود. موضوع دیگر تاثیر روانی قانونی کردن همجنسگرایی است که خود بخود بر اذهان عمومی خواهد گذاشت و آنها را به تعمق حول بینش خود وامی دارد.
با توجه به همه اینها، اینطور به نظر می رسد که امروز و در شرایط فعلی عمده ترین مسئله پیش روی همجنسگرایان همانا حل مسئله قانون است.
اشتباه نشود ما این را می دانیم که هنوز اکثر مطلق همجنسگرایان کشور شناختی از گرایش خود ندارند، و تعداد زیادی از آنها که احساس خود را می شناسند، شناخت محدودی از همجنسگرایی خود دارند و به سطحی نرسیده اند که بخواهند فعالانه وارد تلاش و فعالیت برای احقاق حقوق مدنی خود بشوند. علیرغم همه اینها، اما همانطور که گفته شد، لایه نازکی از همجنسگرایان هم در کشور حضور دارند که اگر قانون اصلاح شود، خواهند توانست بصورت موتوری کوچک، بقیه را به حرکت وادارند.
امروزه ساختن فیلم و نوشتن کتاب، چاپ نشریات و مجلات اینترنتی و... خیلی مهم و ضروری است اما به همان نسبت ایجاد تشکلات تحت هر پوششی و حتی علنی بسیار مهم و حیاتی است. قانون خود بخود عوض نمی شود، باید با استفاده از اهرمهای مناسب قانون گذاران را متوجه بی حقوقی همجنسگرایان کرد، باید آنها را متقاعد کرد که قانونی شدن همجنسگرایی به دین و مذهب و خانواده خللی وارد نمی کند. از طرف دیگر همجنسگرایان باید با علنی کردن حضور خود در جامعه و وارد کردن فشار از راههای موجود به دولتمردان،
انها را به تغییر رویه خود وادار کنند.
ایجاد تشکیلاتی منسجم و در اوائل تا حدودی محدود ، برقراری رابطه آگاهانه با گروههای دانشجویی و گروههای حقوق بشری و اعلام مسئله به آنها تا در صورت بروز مشکلات به حمایت برخیزند و ( سر و صدا هم که بکند بهر حال مسئله همجنسگرایان رو شده و به سطح می آید) را نباید از نظر دور داشت.
بنابراین تلاش برای لغو مجازات در نظر گرفته شده برای همجنسگرایی در قانون باید بعنوان یکی از مؤلفه های عمده فعالیت همجنسگرایان ایرانی باید باشد.
ممکن است عده ای بدرستی این سئوال را مطرح کنند که آیا حکومت فعلی با ایدئولوژی مذهبی ظرفیت این را دارد که در نتیجه فشارهای (هر چند محدود) همجنسگرایان، قانون را اصلاح کند یا اینکه همجنسگرایان کشور چاره ای جزء این ندارند که برای برقراری یک حکومت غیر مذهبی و دمکرات به کنش با نیروهای تحول طلب اپوزیسیون برخاسته و از کنار زدن این حکومت جانبداری فعال کنند.
فارغ از اینکه احتمالآ افراد مختلف پاسخ های متفاوتی به این سئوال خواهند دارد، اما همه ما میتوانیم حول یک سری مختصات عام به توافق برسیم؛ و آن اینکه در قوانین فعلی تنها همجنسگرایان نیستند که از حقوق خود محروم شده اند بلکه دیگر گروههای اجتماعی و سیاسی و فرهنگی هم بشکلی حقوق اشان مورد تعرض قرار گرفته است و آنها هم همانند همجنسگرایان در حال تلاش و مبارزه هستند.
نهادینه شدن دمکراسی، حقوق بشر، رفع سانسور از مطبوعات و اینترنت باعث می شود که اقشار و گروههای مختلف قادر باشند اشکالات و نواقص موجود در قانون را در معرض دیدعموم قرار داده در باره آنها روشنگری کنند و افکار عمومی رابه اهمیت تغییر و اصلاح قوانین ترغیب نمایند و نهادهای مدنی غیر دولتی هم گسترش می یابند
بنابراین شرکت فعال همجنسگرایان در تلاشها و مبارزات عمومی و روزمره اقشار مختلف در جهت حقوق بشر، مقابله با سانسور و حق تشکل یابی و ایجاد سازمانهای مدنی، در شکستن جو سکوت و ساکن فعلی بسیار مهم و حیاتی است . چرا که این کار به باز شدن فضا و در نتیجه به مسیر حرکت همجنسگرایان کمک می کند.
موضوع مهم دیگر اینکه همجنسگرایان بصورت دسته جمعی و گروهی می توانند یکسری کارزارهای اعتراضی در داخل و خارج کشور را سازمان دهند بدون آنکه لازم باشد بطور مستقیم دست به خطر بزنند.
در نظر گرفتن قانون اعدام برای همجنسگرایی در قانون، باید هر همجنسگرایی را به اهمیت لغو اعدام در قوانین کشور متقاعد کند. پس عضویت و ایفای نقش فعال در کانون های مختلف حقوق بشری، نوشتن و گفتن و روشنگری در باره ناعادلانه بودن قانون اعدام ( در صورت لزوم حتی بدون آنکه لازم باشد همجنسگرایی خود را علنی کرد) یکی از راههای موثر مبارزه برای همجنسگرایان است و نباید از آن غافل شد. یا همانطور که بارها قبلآ اشاره کرده ایم، تشکیل گروههای مختلف تحت نامهای پوششی هم میتواند مد نظر قرار بگیرد.
گاف بزرگ دیگر همانا مسئله مذهب در کشور ماست که نه تنها قانون گذاران با استناد به آن همجنسگرایی را ممنوع کرده اند، بلکه بسیاری از مردم نیز بنا بر باورهای مذهبی سنتی خود از پذیرش همجنسگرایی اکراه دارند. و در نتیجه تربیت مذهبی، بسیاری از خود همجنسگرایان هم از کنار آمدن با خود و پذیرش احساس و گرایش جنسی خویشوا باز مانده اند.
در این برهمه از زمان، تاریخ وظیفه سنگینی را به دوش همجنسگرایان مسلمان و معتقد و در عین حال آگاه به همجنسگرایی خود، قرار داده و این دوستان نباید از مسئولیت خود شانه خالی کنند.
کنش و برخورد فعال، پیگیری مباحث روشنفکران مذهبی نمونه آقای احمد قابل ، انتشار مقالات و نظرات در رابطه با حقوق در اسلام و ارائه قرائتهای تازه و ملایم تری از مذهب در رابطه با انسان و حقوق و تمایلات او و موضوع مجازات اسلامی میتواند تاثیر زیادی در این رابطه بگذارد و بسیاری از همجنسگرایان مسلمان دیگر را از احساس گناه و عذاب وجدان بخاطر گرایش خود، معاف خواهد کرد. این عرصه کار وسیعی است و با توجه به منطقه جغرافیایی که ایران در آن واقع شده و مسلمان بودن اکثر مطلق کشورهای خاورمیانه، مسلمآ کارهایی که همجنسگرایان مسلمان ایرانی در این رابطه انجام دهند، بدون شک بر کشورهای همجوار و سرنوشت همجنسگرایان آن جوامع نیز تاثیر وافری خواهد گذاشت. همجنسگرایان مسلمان و آگاه ایران میتوانند و باید در این مورد نقش پیشتازی در منطقه بعهده بگیرند.
آشنایی با سکولاریسم ( عدم اعتقاد به قاطی کردن دین با مسائل زمینی این جهان)، آشنایی با تجارب همجنسگرایان جوامع مذهبی که همجنسگرایی در آنها قانونی است، و بکار گرفتن تجارب همجنسگرایان کشورهای دیگر در انتخاب (بین فردیت خود و مذهبی که آنها را نمی پذیرد)، راه دیگری برای کم کردن نفوذ احکام و قرائتهای خشک و متعصبانه از مذهب بر اذهان همجنسگرایان است.
در کشور خودمان، بسیاری از نیروهای فرهنگی و سیاسی از آیت الله منتظری گرفته تا نیروهای اپوزیسیون خارج کشور همه خواهان جدا کردن دین از سیاست هستند. رسیدن به این خواسته راه دست یابی همجنسگرایان ایران به حقوق مدنی و اجتماعی اشان را بسیار همورا می کند. بنابراین حمایت فعال و عملی از خواسته جدایی دین از سیاست در کشور و روشنگری در اینباره وظیفه هر همجنسگرای آگاه است.
سومین گاف بزرگ همجنسگرایان، فرهنگ خانواده و اجتماع است و دید منفی غالب در مورد این پدیده که
تا حدود زیادی رایج است.
تنها راه حل این مشکل همانا آگاهی رسانی و پخش سیع اطلاعات است، را دیگر اسقلال فردی است. اگر همجنسگرایان با یافتن شغل و استقلال مالی (و حتی تغییر شهر محل زندگی خود) می توانند تا حدود زیادی فشار خانواده ای را از دوش خود بردارند. ضمن اینکه باید در جمع خانواده و دوستان خود بشدت از استقلال فردی و تصمیم گیری در باره زندگی خود دفاع کنند و نشان دهند که در این باره شوخی ندارند بلکه بسیار هم جدی هستند. کنار کشیدن از حلقه وسیع دوستان (ظاهری) که تمایلی به آشنایی با مباحث جنسیت ندارند و فرد را مجبور به کتمان گرایش خود می کند، و تلاش برای یافتن دوستان خوش فکر و ایجاد حلقه های دوستی برای هم از دیگر موارد مؤثر در این زمینه هستند.
پس یکی از وظایف همجنسگرایان آگاه و همه کسانی که به اطلاعات در باره همجنسگرایی دست رسی دارند این است که به هر شکل و وسیله و هر امکانی که دارند، باید بکوشند تا افراد دور و بر خود، گردانندگان سایتها و وبلاگها ، صاحبان وسایل ارتباط جمعی، جهت دهندگان افکار عمومی، فعالان گروههای مختلف اجتماعی و .... را از انتشار مجلات و امکانات دیگر که در باره همجنسگرایی اطلاع رسانی می کنند، آگاه نمایند. میتوان مقالات و نوشته های موجود را کپی کرده و از طرق مختلف، بطور مستقیم یا غیر مستقیم( از طریق ایمیل ناشناس یا پست) به افراد رساند، به سردبیران و مدیران روزنامه در باره این مسائل نامه ارسال کرد، درقسمت کامنت های وبلاگها و سایتهای مختلف، در باره همجنسگرایی یا مجلات موجود و چگونگی دریافت آنها، کامنت گذاشت.
موضوع مهم دیگری که نباید از آن غافل بود این است که تا زمانی که دگر جنسگرایان با مسائل جنسی بطور علمی و امروزی آشنا نباشند و مسائل، فانتزی خود و کلآ کارکرد سکس، جنسیت زنان و.... آشنایی درستی نداشته باشند، همچنان با پذیرش همجنسگرایی مشکل خواهند داشت. هر چند خود همجنسگرایان و بخصوص بعضی از فعالان زنان در این باره تلاش می کنند اما این تلاشهای محدود و پراکنده بهیچ وجه پاسخگوی نیازهای موجود نمی باشند. بهمین دلیل همجنسگرایان می توانند با معرفی مجله سکاف و چگونگی دریافت آن، در آگاه کردن دگرجنسگرایان به مسائل جنسی نقش مهمی ایفا کرده و از این طرق به آموزش عمومی و تضعیف تعصبات بکوشند و راه شناخت همجنسگرایی در جامعه را هموار کنند.
چهارمین گره پیش پای همجنسگرایان، ذهنیت خود آنها است. به این شکل که با درونی کردن هموفوبیا در ضمیر خویش، بی میلی از در افتادن با آن در رفتار و گفتار خود و مخفی کاری بیش از حد، افراد دور و بر خود را از آشنا شدن با پدیده همجنسگرایی و برخورد نزدیک با یک همجنسگرا محروم می کنند. طبیعتآ وقتی مردم فردی آگاه، مؤدب، تحصیل کرده و با دانش را بعنوان یک همجنسگرا بشناسند، بدون شک کسانی یافت می شوند که به مسئله کنجکاوی نشان داده و با طرح سئوالات از طرف کسب دانش می کنند و مسلمآ آمادگی کنار نهادن تعصبات خود را دارند. اتفاقآ بسیاری از تجارب دال بر این دارند که همین افراد بعنوان حامیان جدی حقوق همجنسگرایان قد علم می کنند.
بسیاری از همجنسگرایان، نا آشنایی جامعه و اطرافیان خود با موضوع همجنسگرایی را بیشتر از آنچه هست، بزرگ می کنند و ترسی که دارند بیشتر یک ترس ذهنی است تا واقعی. گفتن اینها به هیچ وجه بمعنای انکار مشکلات و تعصبات دیگران نیست اما هدف از طرح مسئله این است که هر همجنسگرایی باید سعی کند شرایط و موقعیت خود و محیط خویش و افراد دور و بر خود را به دقت سنجیده و از هر راه و روزنه ای که پیش بیاید باید استفاده کرده به محیط دور و بر خود در باره همجنسگرایی دانش و اطلاعات تزریق کند.
شناخت درست از چهار مشکل عمده، وجود اراده برای حل این مشکلات و شرکت هر چه وسیعتر افراد در این تلاشها ضامن موفقیت همجنسگرایان در کشور خواهد بود.
اما اگر هر فردی خود را کنار بکشد که دیگران کار را به پیش ببرند یا اگر افراد حاظر نباشند کمترین هزینه برای آزادی خود بدهند آنوقت باید از نسل فعلی همجنسگرایان ایران دل کند چرا که کسی سزاوار آزادی است که ارزش آن را دارد و برای بدست آوردن آن مایه می گذارد.از تک تک خوانندگان تقاضا می کنیم که یک بار دیگر همین مطلب را بخوانند و بعد از آن به تآمل حول این بیندیشند که خود چه کاری و در چه عرصه ای میتواند کمک کنند. تنها با شرکت وسیع تک تک ما همجنسگرایان این کشور است که سختی راه کمتر و ما زودتر به اهداف خود خواهیم رسیدن. کنار نشستن و سکوت در این برهه از زمان جایز نیست.
Subscribe to:
Posts (Atom)